یکشنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ | گزیده کتاب  
دکتر علی شریعتی

اکنون نود و پنج روز است که پدر مژدهٔ مرگ داد و مرگ نمی‌رسد.

چرا، امروز دوشنبه سوم جمادی الثانی است، سال یازدهم هجرت، سال وفات پدر.

کودکانش را یکایک بوسید: حسن هفت ساله، حسین شش ساله، زینب پنج ساله و ام‌کلثوم سه ساله.

و اینک لحظهٔ وداع با علی چه دشوار است.

اکنون علی باید در دنیا بماند.

سی سال دیگر!

فرستاد «ام رافع» بیاید. وی خدمت‌کار پیغمبر بود. از او خواست که:

- ای کنیزِ خدا! بر من آب بریز تا خود را شستشو دهم.

با دقت و آرامش شگفتی غسل کرد و سپس جامه‌های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید. گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.

به ام رافع گفت:

- بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

آرام و سبک‌بار بر بستر خفت، رو به قبله کرد. در انتظار ماند.

لحظه‌ای گذشت و لحظاتی…

ناگهان از خانه شیون برخاست.

پلک‌هایش را فروبست و چشم‌هایش را به روی محبوبش که در انتظار او بود گشود.

شمعی از آتش و رنج در خانهٔ علی خاموش شد.

و علی تنها ماند.

با کودکانش.

از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند. گورش را کسی نشناسد. آن دو شیخ جنازه‌اش را تشییع نکنند.

و علی چنین کرد.

اما کسی نمی‌داند که چگونه؟ و هنوز نمی‌داند کجا؟

در خانه‌اش؟ یا در بقیع؟ معلوم نیست.

آن‌چه معلوم است، رنج علی است، امشب بر گور فاطمه.

مدینه در دهان شب فرورفته است. مسلمانان همه خفته‌اند.

سکوت مرموز شب گوش به گفتگوی آرام علی دارد. و علی سخت تنها مانده است. هم در شهر و هم در خانه. بی پیغمبر، بی فاطمه، همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.

ساعت‌ها است.

شب –خاموش و غمگین- زمزمهٔ درد او را گوش می‌دهد. بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و بدبخت، سکوت کرده‌اند. قبرهای بیدار و خانه‌های خفته می‌شنوند. نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی بر می‌آید از سر گور فاطمه به خانهٔ خاموش پیغمبر می‌برد:

- «بر تو، از من و از دخترت که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا»

- از سرگذشت عزیز تو –ای رسول خدا- شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرائید. اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.

من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانهٔ حلقوم و سینهٔ من جای دادی.

«انا لله و انا الیه راجعون»

ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند. اما اندوه من ابدی است و اما امشب بی‌خواب، تا آن‌گاه که خدا خانه‌ای را که تو در آن نشیمن داری برایم برگزیند.

هم اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستم‌کاری در حق او هم‌داستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر. این‌ها همه شد، با این‌که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.

بر هر دوی شما سلام، سلام وداع‌کننده‌ای که نه خشمگین است، نه ملول.

لحظه‌ای سکوت نمود. خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گوئی با هریک از این کلمات، که از عمق جانش کنده می‌شد، قطعه‌ای از هستی‌اش را از دست داده است.

درمانده و بیچاره بر جا ماند. نمی‌دانست چه کند، بماند؟ باز گردد؟ چگونه فاطمه را این‌جا تنها بگذارد. چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر گوئی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بی‌شرمی انتظار او را می‌کشد.

و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسئولیت‌هایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟

درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمی‌تواند تصمیم بگیرد. تردید جانش را آزار می‌دهد. برود؟ بماند؟

احساس می‌کند که از هر دو کار عاجز است. نمی‌داند که چه خواهد کرد. به فاطمه توضیح می‌دهد:

اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام. و اگر همین‌جا ماندم نه از آن رو است که به وعده‌ای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام.

آن‌گاه برخاست، ایستاد، به خانهٔ پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمی‌گنجید، گوئی می‌خواست به او بگوید که این «ودیعهٔ عزیز» را که به من سپردی، اکنون به سوی تو باز می‌گردانم، سخنش را بشنو، از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید. تا آن‌چه را پس از تو دید، یکایک برایت بشمارد.

گزیده‌ای از کتابِ «فاطمه فاطمه است» نوشتهٔ دکتر علی شریعتی:

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!