خانه کتاب اشا| وقت خوابیدن گرد و خاک‌ها است

دوشنبه، ۲۳ دی ۱۳۸۷ | یادداشت
محسن خطیبی‌فر

نزدیک ظهر بود که کتاب به دست‌ام رسید. راه افتادم سمت ایست‌گاه مترو. همان نزدیکی‌ها ایست‌گاهی پیدا کردم که هنوز کامل نشده بود. ولی درش باز بود و مردم از پله‌های نیمه کاره‌اش پایین می‌رفتند. هوای داخل ایست‌گاه پر از گرد و خاک بود. نمی‌شد تحمل کرد. برای فرار از سرفه‌های پشت سر هم، هی ردیف صندلی‌های ایست‌گاه را رفتم و آمدم تا از هوای خفهٔ آن‌جا فرار کنم. ولی باز سینه‌ام می‌گرفت و کلافه‌ام می‌کرد. قطار که رسید، بی‌معطلی وارد نزدیک‌ترین واگن قطار شدم. درها زودتر از آن‌که انتظارش را داشتم بسته شد و قطار به راه افتاد. به‌خاطر نیمه‌ساز بودن ایست‌گاه، قطار فقط در دو ایست‌گاه نگه می‌داشت. و دوباره دور می‌زد به طرف ایست‌گاه نیمه‌ساز: در این فاصله با احتیاط سلفون کتاب را پاره کردم.

دو طرف‌ام آدم نشسته و مجبورم کمی خودم را جمع و جور کنم و هی حواس‌ام را ببرم به طرز نشستن‌ام. آخر هر وقت کتابی را دست‌ام می‌گیرم، ناخودآگاه ولو می‌شوم روی صندلی و یا زمینی که روی‌اش نشسته‌ام. همیشه عادت دارم برای خواندن کتاب از اوّلین صفحه شروع کنم به خواندن اطلاعات کتاب. شاید این‌کار بیش‌تر از بیست دقیقه، وقت‌ام را بگیرد.

سردبیر: «دا» روایت‌گر سرگذشت پدران و مادران ما است. روایت‌گری صادق و سالم که پی هیچ منفعت و سودی نیست. اما، خیلی‌ها که خیال‌شان خیر بود و فکر می‌کردند همهٔ آدم‌ها باید -به ضرب زور و تبلیغِ وسیع هم که شده- در لذت‌شان سهیم باشند، بد کردند با این راویِ صادق!کم‌تر کسی است که نداند س ، چندین هزار نسخه از این کتاب را خریداری کرده تا به خانوادهٔ پرسنلش هدیه بدهد. این، مصداق دوستی خاله خرسه است. ای بسا اگر این همه تبلیغاتِ بودار پشت کتاب نمی‌بود، خوانندگان کتاب با شوق بیش‌تری سراغش را می‌گرفتند.

«دا» سرگذشت مردم است، متعلق به مردم است و باید می‌گذاشتند خودِ مردم، با اشتیاق همنشینش شوند و از بودن کنارش لذت ببرند. نگذاشتند و این‌گونه خیانت بزرگی به «دا» کردند. اما این‌ها، ارجِ «دا» را نمی‌کاهد و ارزشمندی‌اش را مخدوش نمی‌کند.

همین‌روزها این سر وصداها می‌خوابد. آن‌چه می‌ماند، نمونه‌ای است از تاریخ‌شفاهی جنگِ ما، که بسیار خواندنی و قابل تأمل است. منتظر نشستن این همه گرد و خاکیم. ولو کره الدیگرون!

■ ■ ■

ولی این‌بار نمی‌دانم چه‌ام شده که صفحه‌ها را تند تند می‌گذرانم تا برسم به بای بسم الله کتاب. شروع می‌کنم به خواندن. راوی شروع کرده است از زنده‌گی کودکی‌اش حرف‌زدن: حالا انگار خودم هم دارم با او زنده‌گی می‌کنم. با حساب و کتابی که در ذهن‌ام راه افتاده خودم را در کوچه‌های بصره می‌بینم. چه‌قدر دوست دارم آن‌جا باشم. و دل‌ام نمی‌خواهد از آن‌جا کنده شوم.
حواس‌ام با تکان‌های شدید و ناشیانهٔ قطار می‌رود به دور و بر. کنار دستی‌های‌ام چشم دوخته‌اند به صفحات. انگار که این سیاهه‌ها دارند با آن‌ها حرف می‌زنند. حتی کناری‌های‌شان نیز سر خم کرده‌اند تا از ماجرا باخبر شوند. روی‌ام نمی‌شود باهاشان هم‌کلام شوم و از کتاب بگویم.

کم‌تر رغبت می‌کنم تاکسی سوار شوم: در این گیر و دار بی‌پولی نمی‌خواهم که اعصاب‌ام را به هم بریزم. سوار اتوبوس می‌شوم. برای رسیدن به‌اش کلی بدو بدو کرده‌ام. یک صندلی دو نفره پیدا می‌کنم و کنار یکی از آن‌ها که به پنجره نزدیک‌تر است می‌نشینم. بعد کتاب را روی پاهای‌ام می‌گذارم و بنا می‌کنم به خواندن باقی روایت راوی از دوران کودکی‌اش. باز می‌روم در کوچه‌های بصره. آن‌جا نگرانی را می‌شود در چشم‌های یک خانوادهٔ پرجمعیت دید. سختی نه بخشی از زنده‌گی، که معنی واقعی آن است. با این حال کسی نیست که نق بزند. بهانه بگیرد و از دست روزگار صدای‌اش را به آسمان برساند. کسی نمی‌تواند بی‌خودی زور بشنود؛ ولی نمی‌خواهد حق کسی ضایع شود. بچه‌ها کنار هم بزرگ می‌شوند. پدر گاهی از خانه‌اش دور می‌افتد. ولی با بودن زن‌اش در کنار بچه‌ها خیال‌اش راحت است. بچه‌ها هم هر چه شیطنت کنند باز هوای هم را دارند. یک‌جایی هست که مادربزرگ بچه‌ها بیش‌تر برای آن‌ها عزیز است. جایی دیگر دایی‌ها. جای دیگر بابابزرگ. و در همهٔ این‌ها یک جای خالی برای مادر هست همیشه. برای «دا».
نمی‌توانم سر از کتاب بردارم. حوصله‌ام از خواندن سر نمی‌رود. ولی تکان‌های اتوبوس کمی اعصاب‌ام را به هم می‌ریزد. تازه می‌فهمم کنارم یک سرباز نشسته است. غرق در کتاب شده است. این‌بار هم خجالت می‌کشم که با بغل‌دستی‌ام هم‌کلام شوم. دوباره بنا می‌کنم به خواندن. ولی یک جایی دل نگران می‌شوم که نکند از من عقب بیافتد و با ورق‌زدن‌های من بخشی از روایت را از دست دهد؟ همین نگرانی آخرش کار دست‌ام می‌دهد. برمی‌گردم طرف‌اش: -می‌خواهی با هم بخوانیم‌اش؟
- به خواندن‌ات ادامه بده. با من کاری نداشته باش. نمی‌خواستم که مزاحم شوم.
- کِیف دونفره خواندن‌اش بیش‌تر است. مزاحم نیستی.
- نمی‌خواستم حواس‌ات را پرت کنم. چند خطی که خواندم کِیف کردم. انگار خودم هم دارم با او که از زنده‌گی‌اش می‌گوید هم راه شده‌ام.
از لهجه‌اش می‌شود فهمید کُرد است. وقتی کجایی‌بودن‌اش را می‌پرسم، حدس می‌زنم که سنی‌ست. دوباره به خواندن مشغول می‌شوم. ولی او هم دارد پا به پای من می‌آید. جایی راوی از ارادت‌شان به حضرت علی می‌گوید و این‌که پدر را به‌خاطر دوستی با علی(ع) به زندان فرستاده‌اند. سرباز رفته است در بین خانوادهٔ راوی. طاقت نمی‌آورد و برمی‌گردد به‌ام می‌گوید: -انگار خودم هستم که دارم زنده‌گی می‌کنم. چه‌قدر نزدیک‌ام به زنده‌گی راوی.
صحبت‌مان زیاد طول نمی‌کشد. دوباره بنا می‌کنیم به خواندن کتاب. هنوز وقت آن نرسیده است که سینه‌ام بترکد از صحنه‌های زنده‌گی راوی: جاهایی که تاب و تحمل‌ام ته می‌کشد و دیگر نمی‌خواهم کتاب را بخوانم. و فقط می‌خواهم ببندم‌اش و بگذارم‌اش کنار. جاهایی که می‌خواهم هر چه خوانده‌ام را فراموش کنم. اصلش؛ انکار کنم و باور نکنم. که «دا» باز صدای‌ام می‌کند و من را به خود می‌خواند. حال که در اتوبوس پیش این سرباز کُرد نشسته‌ام و باهاش خوش و بش می‌کنم، وقت‌اش نشده که بغض راه گلوی‌ام را ببندد و چشمان‌ام از اشک تار شود. هنوز وقت آن رسیده که فریادهای‌ام را فرو ببرم و با بهت به «دا» -که روبروی‌ام قرار گرفته،- نگاه کنم. هنوز وقت آن نرسیده که با اعصاب خرد کتاب را دست‌ام بگیرم و چند خط که جلو رفتم همهٔ دردها و مشکلات‌ام یادم برود. چه می‌گویم؟ خنده‌دار است که از درد و مشکل حرف بزنم. شاید تقصیری هم نداشته باشم. آخر وقت آن نرسیده که پیش ارادهٔ آدمی در برابر خردکننده‌ترین برش‌های زنده‌گی، زانو بزنم و با بهت به «دا» زل بزنم.
یک ایست‌گاه مانده تا آخر خط که سرباز خداحافظی می‌کند و به زور سرش را از کتاب می‌گیرد. در راه که می‌آمدیم می‌گفت: -من کتاب نمی‌خوانم. یعنی کتابی را هم نمی‌شناسم که بتوانم باهاش ارتباط بگیرم. با خنده جواب‌اش را می‌دهم که: -آخر پیداکردن کتاب خوب هم خیلی سخت است. تقصیر ما نیست که کتاب خوب نوشته و یا دیده نمی‌شود. بعد ادامه می‌دهد: -ولی این کتاب یک چیز دیگری است. نمی‌فهمم چه‌طور باید ازش حرف بزنم. از جایی که در آن خدمت می‌کند نشانی می‌گیرم. خیلی دل‌ام می‌خواهد کتاب را به‌اش بدهم. ولی کتاب پیش‌ام امانت است و دوبه‌شک‌ام که کتاب را بدهم یا ندهم. آخرش هم سرباز خداحافظی می‌کند و کتاب پیش من می‌ماند. ولی قبل از آن به‌اش می‌سپارم که اگر می‌تواند به یگان خدمتی‌اش بسپارد که کتاب را تهیه کنند. حتی می‌گویم دو تا از دوستان‌ام در عقیدتی خدمت می‌کنند. یکی‌شان مسئول کتاب‌خانه است. و همین که ببینم‌اش به‌اش می‌سپارم که کتاب را برای کتابخانه‌شان بخرد. ولی سرباز می‌گوید که نمی‌تواند به آن‌جایی که دوستان من خدمت می‌کنند برود.
اتوبوس در ایست‌گاه آخر با تکان شدیدی می‌ایستد. کتاب را می‌بندم و فکر این را می‌کنم که کی به خانه می‌رسم تا دوباره «دا» با من حرف بزند.

برچسب های مطلب:
, , , , , ,
 



لینک مطلب | بازدید: 930 بار |
  • FriendFeed
  • Google Reader
  • Delicious
  • Share/Bookmark
 
 
 
 

لطفا برای ارسال نظراتی که ارتباطی با این یادداشت نداند، از پیک اشا (کنج ستون سمت راست!) استفاده کنید :)

 
 
 
 
کتاب کمیک
تن‌تن در آمریکا
خانهٔ کتاب اشا، از این پس، در بخشِ تازه‌ای، به انتشارِ کتاب‌های کمیک خواهد پرداخت. پس، در آغاز، با تقدیمِ «ماجراهای تن تن» تجدید خاطره می‌کنیم.
گزیده کتاب
تسلیم نمی‌شوم
من هنوز لج می‌کنم، هنوز اعتراض می‌کنم، هنوز فریاد می‌کشم، هنوز می‌لرزم و به لُکنت دچار می‌شوم، هنوز زیر بار نمی‌روم، هنوز باج نمی‌دهم و نمی‌گیرم، هنوز اعتقاد نمی‌خرم و نمی‌فروشم...

 

عکس‌نما
مطالعه در کالج اورستد دانمارک
نمایشگاه کتاب در لندن
کتاب‌فروشی رؤیایی
تازه‌های نشر
عاشق کتاب و بخاری کاغذی
عاشق کتاب و بخاری کاغذی» (گفتارهایی از مهدی آذریزدی) شامل مجموعه‌ای از مقالات زنده‌یاد مهدی آذریزدی است که در سال‌های 1374 و 1375 در ماهنامهٔ «جهان کتاب» با عنوان «خاطرات کتابی» منتشر شده است.
سکاندار بر کرانه خلیج فارس
امروز و باگذشت حدود سه ماه از افتتاح رسمی ناوشکن جماران با حضور فرمانده کل قوا، سایت رهبر انقلاب اسلامی از انتشار کتاب «سکان‌دار بر کرانهٔ خلیج فارس» خبر داد.
۴۲ روز کچل
اولین مجموعه داستانِ «حسن کیقبادی» نویسندهٔ جوانِ سبزواری، امسال در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود.
دستور زبان کردی کرمانشاهی
تاب دستور زبان کردی کرمانشاهی اولین دستور جامع کردی جنوبی و خصوصاً کردی کرمانشاهی است. این اثر، از سوی نشر «طاق بستان» کرمانشاه منتشر شده است.
جلد ۴ خاطرات حجت الاسلام ری‌شهری
ری‌شهری در این جلد از خاطرات خود، به موضوعات مربوط به برکناری آیت الله منتظری از جانشینی حضرت امام خمینی می‌پردازد.
محله‌های زندگی
محله‌های زندگی برشی از زندگی یک زن است، یک زن که از نظر نویسنده متفاوت است
من سرباز هخامنشی بودم
این کتاب شامل 79 داستانک است. این داستانک‌ها به موضوعاتی از جمله خیانت، دعای مادر، دوکوهه، کربلایی‌ها و... می‌پردازد. من سرباز هخامنشی بودم نیز عنوان یکی از داستان‌های این کتاب است
احمدشاه مسعود: روایت صدیقه مسعود
کتاب «احمد شاه مسعود: روایت صدیقه مسعود»، اثری خواندنی دربارهٔ زندگی شیر درهٔ پنج‌شیر است که افسر افشاری کار ترجمه آن به فارسی را انجام داده است.
من از آینده می‌آیم
گزیده‌ای از اشعار آدونیس شاعر عرب‌زبان، با عنوان «من از آینده می‌آیم» با ترجمهٔ «عبدالحسین فرزاد»
سه گلدان
داستان این کتاب درباره سه گلدان لادن، نرگس و شمعدانی و سه خانواده است که با زبانی شاعرانه قصه آن‌ها بیان شده است.
فرهنگشت
نگاهی دیگر به سفر مرگ
فیلم سینمایی "سفر مرگ" ساخته حسن آقاکریمی در یک‌صد و شصت ‌و یکمین نشست باشگاه فیلم تهران به نمایش و نقد گذاشته می‌شود. در خلاصه داستان "سفر مرگ" آمده است: سیف‌الله و دامادش مرتضی به علت حادثه‌ای که برای یکی
جنگ و صلح روی میز نقد
رمان «جنگ و صلح» اثر لئو نیکولایویچ تولستوی، يك‌شنبه، 24 مرداد با حضور «محمد جواد جزینی» در فرهنگ‌سرای پايداری بررسی و نقد می‌شود. تولستوی در اين رمان كه در مدت 5 سال نوشته شده است، ماجرای زندگی دو خانواده اشرافی باکونسکی
زنگ‌هایی که در فر‌هنگ‌سرای پایداری به صدا در‌می‌آیند
رمان "زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند" نوشته ارنست همینگوی، يك‌شنبه، 3 مرداد 89 در فرهنگ‌سرای پايداری نقد می‌شود. ایبنا خبر داد: محمدجواد جزينی به عنوان منتقد، در نشست نقد و بررسی رمان "زنگ‌ها برای که به صدا در
بازروایی معضلات اجتماعی در طبقه سوم
فیلم سینمایی «طبقه سوم» با حضور عوامل فیلم در فرهنگ‌سرای انقلاب، نقد و بررسی می‌شود. فارس خبر داد: در اين برنامه «بيژن ميرباقری» (كارگردان)، «بهزاد صديقی» (مجري و منتقد) و جمعی از بازی‌گران اين فيلم حضور خواهند داشت. فيلم‌نامه طبقه
باغ تلو روی ترازوی نقد
رمان "باغ تلو" نوشته مجيد قيصری، در فرهنگ‌سرای پايداری با حضور محمد جواد جزینی نقد و بررسی می‌شود. به نقل از ایبنا، "باغ تلو"، با محوریت جنگ تحمیلی عراق عليه ايران، به تاثیر مستقیم آن بر شهروندان و زنان
جنگ در بوسنی، در قاب نگاه رضا برجی
نمایش‌گاه عکسی از آثار رضابرجی به مناسبت سال‌گرد قتل عام مردم بوسنی و هرزگوین برگزار می‌شود. فارس خبر داد، انجمن دوستی ايران و بوسنی و هرزگوين، به منظور نشان دادن بخشی از مظلوميت مسلمانان بی‌دفاع در شهر سربرنيستا بوسنی و هرزگوين
روایت عکاس انقلاب در اتاق سفید
فیلم مستند “اتاق سفید” با نگاهی به زندگی و آثار “حسین پرتوی” عکاس انقلاب، در روز دوشنبه، ۲۱ تیرماه، ساعت ۱۴، درسینماتک موزه‌ٔ هنرهای معاصر به نمایش در می‌آید. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی عکاسی،‌در این فیلم سعی شده است
ریشه در اعماق، زیر ذره بین نقد
رمان «ريشه در اعماق»، نوشته ابراهيم حسن‌بيگی، 13تیرماه در فرهنگ‌سرای پايداری نقد می‌شود. ريشه در اعماق، داستان جوانی است با نام «شفی محمد» از اهالی شهر بمپور استان سيستان و بلوچستان كه همزمان با آغاز جنگ تحميلی تصميم می‌گيرد به
فرشچیان به روایت تصویر
مستند زندگی «محمود فرشچیان» به كارگردانی مصطفی رزاق‌كریمی، در روز سه‌شنبه، در خانه هنرمندان ایران نمایش داده می‌شود. سینمافردا خبر داد، دو مستند كوتاه «رنگ‌های امانی» با موضوع سیری در نگارگری ایران و «استاد فرشچیان» پرتره‌ای از محمود فرشچیان از سوی انجمن تهیه
تئاتر شهر منهای دو!
نمایش "منهای دو" با کارگردانی "داوود رشیدی" ازهشتم تیرماه درتالار اصلی مجموعه تئاترشهر اجرا می‌شود. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی تئاتر شهر، نمایش "منهای دو" نوشته "ساموئل بنشتریت" است که با ترجمه "شهلا حائری" و کارگردانی داوود رشیدی از
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ی کدورت است!