در واقعهنگاریها آمده است که پس از نخستین غیبت شمس، مولانا، دختر (یا به گفتهای دخترخواندهٔ) خود را به همسری او درآورد تا پایبند قونیهاش کند. تاریخ دربارهٔ این بانو که تنها پیوند میان شمس و قونیه است، سکوت امانتدارانهای در پیش گرفته؛ از او جز یک نام و چند یاد پراکنده نمیدانیم. باور عمومی بر این است که کیمیای «جمیله و عفیفه»، تن به خواست مولانا داد و به همسری شمس درآمد اما تلخیها و بیمهریهای او را تاب نیاورد و در خانهٔ او به تحلیل رفت و سرانجام درگذشت. هفت روز پس از مرگ او، غیبت واپسین و همیشگی شمس آغاز شد.
باور این داستان، به خاطر سنگدلی و خودخواهیای که بر مولانا و شمس میبندد، برای کسانی که چهرهٔ این دو را در مثنوی و غزلیات شمس دیدهاند، دشوار است. مورییل مافروی یکی از این آدمهاست. او تکههای برجای مانده از شمایل گمشدهٔ کیمیا خاتون را پیش روی خود گذاشته، قلممویی به دست گرفته و کوشیده است به یاری سایهٔ محوی که از او بر زندگی مولانا افتاده، چهرهاش را از نو ترسیم کند. حاصل این تلاش، کتابی است با نام «Rumi’s Daughter» که به فارسی نیز ترجمه شدهاست.
بخشی از متن کتاب:
شمس سربلند کرد و فکورانه ، گویی با خود سخن میگوید، زمزمه کرد: «تبریز شهریست با مساجد فیروزهای و آسمانی نورافشان. اما قونیه شهر نور است. گلسرخهای تبریز، کوچک و زرد هستند و قلبشان خونبار است. چنان گلهایی در قونیه یافت نمیشود؛ اما کیمیا تو یک روز خواهی دید. در تبریز کویهایی هست که شبها روح اولیا از آنجا برمیخیزند، به سیمای فاختههای سرخ و سبز جمع میشوند، به آسمان مکه پرواز میکنند و دور کعبه میگردند. مردمی در تبریز هستند که من در قیاس با آنها هیچم. گلسرخهای تبریز را به خاطر بسپار کیمیا! آنها به خدا نزدیکند، زیرا فقط قلبی خونین میتواند به وصال خدا برسد. انسانها نمیخواهند این حقیقت را بدانند و زود آن را فراموش میکنند. هنگامی که فراخوانده میشوند و قلبشان خون میریزد، به جای شکر، شکوه میگذارند. اما کیمیا تو فراموش نخواهی کرد.»
کیمیا خاتون به راستی کیست؟ تاریخ ساکت است اما مورییل مافروی گمان میکند پاسخ را میداند. پاسخی که سوای درست یا نادرست بودنش، برای ذائقهٔ عاشقانهٔ ایرانی شیرین است: کیمیا چشمهای است که مولانا مییابد و راه را برایش میگشاید. این چشمه، اندکی بعد، به رودخانهای –که شمس باشد- میپیوندد و به دریا میریزد. کیمیا خاتون، آن گونه که خانم مافروی تصویرش میکند، هم مرید شمس است و هم معشوقهٔ او؛ هم به شمس تکیه میدهد و پیش میرود و هم تکیهگاه اوست دربرابر طوفانهایی که در روح قدرتمند اما آسیبپذیرش جولان میدهند. عشق میان شمس و کیمیا، آن گونه که خانم مافروی روایت میکند، ماجرایی است ناشنیده؛ عشقی است که شبیه هیچ عشق روایت شدهٔ دیگری نیست؛ سرشار است از کشش و دافعه، از شیرینی و گزندگی. پس آنچه مردم از رنج کیمیا میگویند چه میشود؟ «مردم همیشه دربارهٔ چیزهایی که نمیدانند سخن میگویند.» این پاسخ را نویسنده از زبان کیمیا میگوید.
از «Rumi’s Daughter» دست کم سه ترجمهٔ متفاوت با سه نام متفاوت وجود دارد.* من، تنها یکی از این سه ترجمه را دیدهام و نمیتوانم با یقین، دیگران را به خواندن همان یکی دعوت کنم. با این حال میدانم که این روایت، سوای پیراهنی که هر یک از مترجمها بر آن پوشاندهاند، بیاندازه آشناست؛ گویی قصهای است که شنیدهایم و از یاد بردهایم. گویی کتابی است که گم کردهایم و باز بافتهایم. گمان میکنم چنین داستانهایی هدیههای بیمانندی باشند؛ چه به خودمان تقدیم کنیم و چه به دیگران.
*ترجمههای مختلف کتاب، با این نامها منتشر شدهاند:
۱- «دوست» از انتشارات حمیدا با ترجمهی فریبا مقدم.
۲- «کیمیا خاتون، دختر رومی» از انتشارات ثالث با ترجمهی سعیده قدس و غلامرضا خاکی.
۳- «دختر مولانا» از انتشارات علم ا ترجمهٔ رویا منجم.
*نشر چشمه رمانی با نام «کیمیا خاتون» از نویسندهی ایرانی، سعیده قدس منتشر کرده است. این رمان، داستان زندگی دخترخواندهی مولانا را، با نگاهی کاملا متضاد، روایت میکند.
بخشی از متن کتاب را بشنوید:
مشخصات کتاب (نسخهٔ انتشارات حمیدا):
|
نام کتاب: |
دوست |
|
نویسنده: |
مورییل مافروی |
|
مترجم: |
فریبا مقدم |
|
ناشر: |
نشر حمیدا |
|
تعداد صفحات: |
۲۳۸ رقعی |
|
مزهٔ کتاب: |
کاسنی |
|
گروه مخاطبان: |
علاقهمندان رمانهای تاریخی، علاقهمندان مولانا |
|
نوبت چاپ: |
اول، ۱۳۸۶ |
|
شمارگان: |
۳۳۰۰نسخه |
|
قیمت: |
۳ هزار تومان |
|
شابک: |
۸-۶۱-۶۵۱۶-۹۶۴-۹۷۸ |
رمان, رمان تاریخی, رمان تلخ, رمان عاشقانه, زندگی مولانا, زندگینامهی داستانی, شمس تبریزی, عرفان, عشق, مولانا, کاسنی, کیمیا خاتون









آشخانه
همخانه





