برای بسیاری از ناشران و خوانندگان کتاب همیشه سؤال است که چطور کتابی پرفروش میشود؟ چقدر باید بفروشد تا پرفروش نامیده شود؟ آیا میتوان فروش کتابی را از قبل حدس زد؟ در این گفتگو پیر نورا عضو فرهنگستان فرانسه و تاریخ نگار به همه این پرسشها پاسخ میدهد. او یکی از کسانی است که در انتشارات معتبر گالیمار کتاب انتخاب، ویرایش و منتشر میکند و مقالههای متعددی درباره آثار پرفروش نوشته است.
■ اصطلاح «پرفروش» معمولاً در جاهای مختلفی کاربرد دارد: از رمان عامه پسند گرفته تا آخرین اثر یک برنده نوبل ادبیات یا یک قصهٔ آبکی. آیا میتوان این اصطلاح را دقیقاً تعریف کرد؟
کلمهٔ «پرفروش» مثل آچار فرانسه همه جا به کار میرود. هر کتابی که نسخههای متعددی از آن به فروش رود «پرفروش» نامیده میشود. بر این اساس میتوان گفت که کتابهای پرفروش را میتوان در چهاردسته طبقهبندی کرد. نخستین دسته شامل همهٔ آثاری میشود که از قانون پخش گسترده تبعیت میکنند؛ این دسته از کتابها نوشته میشوند تا پرفروش باشند. فرهنگ لغت و کتابهای عملی (نظیر آموزش تعمیر و خرده کاری در منزل، باغچهبانی، روش زندگی و شیوههای موفقیت در ازدواج یا رژیم لاغری) و نیز ادبیات «عامهپسند» چه رمانهای احساساتی یا پلیسی در این دسته قرار میگیرند.
پس از آن نوبت به پرفروشهای «برنامهریزی شده» میرسد که نویسندگانی مثل مارک لوی یا گیوم موسو در این دسته حضور دارند. این گونه شامل روشهای پیچیدهای به صورت ماشینی میشود و بر اساس صنعتیسازی فروش بالای اثر بنا شده است. این بخش امروزه به شدت در حال توسعه است.
در سطح دیگر که به دستهٔ دوم نزدیک است کتابهای چهرههای برجسته مثل برنده نوبل ادبیات یا سارترها و سیمون ویها قرار دارند. اینها را نمیتوان پرفروش برنامهریزی شده نامید. بلکه باید به آنها پرفروش قابل پیشبینی نامید؛ همه میدانند که اگر این کتابها خوب باشند با فروش بالایی مواجه خواهند شد.
در دستهٔ پایانی آثاری قرار دارند که با فروش «غیر منتظره» روبهرو میشوند. این بیتردید تنها گروه واقعی آثار پرفروش است.
کتابی که همه پیشبینیها را به هم میزند؛ در سه هزار نسخه چاپ میشود و به ۳۰ هزار و سپس ۳۰۰ هزار نسخه میرسد. چنین کتابی با هدف برانگیزی علاقه گروهی از مردم نوشته نمیشود و به قوانین بازار نشر نیز کاری ندارد، بلکه تنها به تاریخ اذهان توجه میکند. پدیده مدرن پرفروش در جالبترین شکل خود همین است.
■ بنابر این رقم فروش اهمیت اساسی ندارد، بلکه اصل آن است که کتاب بتواند با گروهی بزرگتر از گروه هدف ارتباط برقرار کند؟
دقیقاً همین است. به قول مالرو «کتاب که از ۲۰ هزار نسخه فراتر برود بدفهمی شروع میشود.» انفجار جامعهٔ هدف باعث میشود تا یک کتاب پرفروش شود و این شامل کتابهایی با شمارگان بسیار متفاوت هم میشود. کتاب «نوشتهها» اثر ژاک لاکان (۱۹۶۶) با فروش ۵۰ هزار نسخه پرفروش محسوب میشود. چون متن پیچیدهای است. بر عکس اگر کتاب «املای فرانسه» نوشته کلوزه کمتر از ۱۵۰ هزار نسخه بفروشد شکستی تجاری به حساب میآید. همین نویسنده وقتی در سال ۱۹۸۴ سر جمع بیش از ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار نسخه فروخت کتابش پرفروش «غیر منتظره» شد.
■ این نوع موفقیت را چطور میتوان توضیح داد؟
وقتی آثار پرفروش را مورد به مورد تحلیل میکنیم متوجه میشویم که همه آنها در لحظه مناسب برحساسیت جامعه انگشت گذاشتهاند.
وقتی من کتاب «عهد» نوشته آرتور لندن را در انتشارات گالیمار چاپ کردم شمارگان اول ۳ هزار نسخه بود و در نهایت ۱۵۰ هزار نسخه فروخت. اقتباس سینمایی با حضور ایومونتان فروش کتاب را باز هم بالاتر برد. روشن است که این کتاب در جهان کمونیست اهمیت بسیاری داشت. وقتی هم که امانوئل لادوری کتاب خود را در ۱۹۷۵ برای من آورد به او گفتم: «اگر یک سوم کتاب را کنار بگذاری قول میدهم ۲۰ هزار نسخه بفروشی» او از کتاب خود حذف نکرد و آن کتاب ۲۰۰ هزار نسخه فروخت.
این کتاب بخصوص به طور مشخص برای من بسیار جالب توجه بود و در توجیه علت فروش بالای آن میتوانم بگویم که توانسته بود میان تاریخ به روایت دانشگاه سوربون و تاریخ به روایت فرهنگستان پیوندی برقرار کند.
مورد دیگری که بررسی کردم کتاب جاناتان لیتل برنده جایزه گنکور است.
این کتاب ابتدا در ۶ هزار نسخه چاپ شد و در نهایت ۸۰۰ هزار خریدار پیدا کرد!
دلایل زیادی درتوجیه فروش این کتاب هست؛ من مطمئنم که نخستین دلیل فروش بالایش آن بود که لیتل نویسندهای آمریکایی است اما کتاب خود را در فرانسه منتشر کرد، اگر در جای دیگری مثلاً ایالات متحده منتشر میکرد چنین موفقیتی در انتظارش نبود.
پرفروش غیرمنتظره به هر شکلی که باشد لحظهای تاریخی را یادآور میشود؛ حساسیت مردم را ناگهان بر میانگیزد. طوری که انگار برناخودآگاه جمعی انگشت میگذارد. ستایش جوجه تیغی هم البته پرفروش است.
این کتاب را موریل باربری نوشته است و تاکنون ۱ میلیون نسخه فروش رفته، هنوز هم در خارج از کشور میفروشد. اما باید اعتراف کرد که دلایل فروش آن برای من معماست: چرا باید صاحبخانهای که فلسفه میخواند و وراجی میکند برای مردم جالب باشد؟ چه موضوع جالبی برای جامعه دارد؟ من فقط شانههایم را بالا میاندازم…
منبع: جوان





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





