نمایشگاه کتاب تهران، ابداً مایهٔ خوشحالی و مباهات نیست. برخلافِ آنچه هر ساله در رسانههای مختلف میگویند، نمایشگاه کتاب، نه بهار کتابخوانی است و نه شورِ خوشیمنِ علاقهمندان به کتاب. در حقیقت، نمایشگاه کتاب تهران، نمودِ عمقِ نادرستیِ مدیریت فرهنگی در کشور ما است. برپایی نمایشگاهی به این مساحت و با این عظمت، نه تنها مایهٔ مباهات نیست، بلکه نشان میدهد که نقاط مختلف کشور ما، تا چه میزان گرفتار فقر فرهنگی است.
هرسال، علاقهمندان به مطالعه از شهرهای دور و نزدیک راهی تهران میشوند تا از فروش فوقالعادهٔ کتاب در نمایشگاه کتاب بهرهای بگیرند و کتابهای دلخواهشان را نهایتاً با ۲۰-۳۰ درصد تخفیف بخرند و هزارها تومان پول خرج رفت و برگشت به موطنشان کنند تا اینگونه، فقدانِ کتابفروشیِ خوب، فقدان کتابهای خوب و فیالواقع فقدانِ سیاستهای درستِ توزیعِ امکانات فرهنگی در کشور را بزدایند. در چنین شرایطی، باید بر نمایشگاه کتاب تهران گریست! چراکه مصداق حقیقیِ کوبیدنِ ورمِ با چکش است.
در این میان، تنها کسانی که سود میبرند، مسئولان فرهنگیاند؛ چون بیلان کار میدهند. و همچنین ناشرانِ بیکیفیت و غیرحرفهایاند چون محصولاتِ زرد، بیکیفیت و بعضاً مضّرشان را به این بازار مکاره میآورند و جلوی چشم پسر و دخترِ جوان میگذراند و با توصفات اغواگر، آن را «آب میکنند» و نیز در این بازار مکاره، سود از آن ناشرانی است که واسطههای «موزع» و «کتابفروش» را یکجا حذف میکنند و فروش عمدهٔ یک سالهٔ خود را در عرض ۱۰ روز رقم میزنند. بله… نمایشگاه، به مسئولان، ناشران زرد، ناشران حرفهای، کارگران مصلا، مسئولان اجرای کار ساختمان مصلا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شرکتهای پیمانکاری مصلی، شرکتهای پیمانکاری خانهٔ کتاب و معاونت ارشاد، انتشاراتهای وابسته به بدنه وزارت ارشاد (چون تکا، خانه کتاب و…) و امثالهم سود میرساند، اما، هیچ دردی از شاعرِ سبزواری که برای خرید کتاب باید ساعتها اتوبوسسواری را در گرمای اردیبهشت به جان بخرد دوا نمیکند. و مطمئن باشید هیچکس به فکر او نیست… همه از برپایی بازار مکاره سود میبرند، به نمایشگاه میآیند، آن را «بهار کتاب» میخوانند، برپایی آن را میستایند، اما هیچکس، هیچکس به جوانِ شهرستانی نمیاندیشد…
هیچکس به این نمیاندیشد که چرا یک علاقهمند به مطالعه، باید همان میزانی را که به عنوان تخفیف میگیرد، صرف هزینهٔ ایاب و ذهاب کند و به تهران بیاید تا کتاب بخرد. هیچکس به این نمیاندیشد که چرا کتابفروشان شهرستانی، اغلب توزیعکنندهٔ کتابهای زرد، بیمایه یا دانشگاهیاند.
ناشران، همواره در طول سال، دربارهٔ خود واژگان «بیچاره»، «مظلوم» و… را به کار میبرند، اما هرگز نمیگویند حقالزحمهٔ ۱۰ روز فعالیتِ مسئولان غرفههایشان در نمایشگاه کتاب تهران را چطور میپردازند. آنها آنقدر با مردم روراست نیستند تا دربارهٔ سودی که از ۱۰ روز نمایشگاه میبرند بگویند. آنها هرگز نمیگویند فروش در نمایشگاه، تا مدتها آنها را از کار با موزعان کتاب بینیاز میکند، چون در این ۱۰ روز، تقریباً دو برابر وقتی با موزع کار میکنند سود میبرند. سود میرسد، بیخیالِ جوانِ شهرستانی و کتابهایی که نیاز دارد و در شهر کوچکش نمییابد. ناشران هرگز نگفتهاند چرا روزنامههای دولتی را بایکوت میکنند، مدام بر سیستم دولتی میتازند و با آن لج میکنند، اما در راه شرکت در نمایشگاه، میتازند.
دولت هرگز نگفته است اگر به فکر بهار کتابخوانی است، چرا آن را در ۱۰ روز و در پایتخت خلاصه میکند؟ چرا هرگز نتوانسته است ناشران مطرح و جدی را به نمایشگاههای استانی بکشاند؟ چرا به توزیع عادلانه کتاب و محصولات فرهنگی به جای ایجاد یک بازار بزرگ ۱۰ روزه اهتمام نکرده است؟ چرا به تجهیز درست کتابخانهها…. چرا به احداث کتابخانهها…
بیشک، برپایی نمایشگاه کتاب تهران و هجوم بازدیدکنندگان از شهرهای دور و نزدیک به تهران، نشان دهندهٔ بیعدالتی در توزیع امکانات فرهنگی است…
این بهار، ارزانیِ شرکای سود!





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






دوست عزیز میخواهی این نمایشگاه را هم از سال دیگه تعطیلش کنند؟؟؟؟
سینماها را چی؟؟؟
اصلا میخواهی …
آخه بزرگوار شما یا تازه به ایران تشریف فرما شدی و یا اینکه از جمله خوانندگان داستانهای علمی تخیلی بودی که داستان ۱۰۰ سال دیگه را در ذهن مبارک تجسم میکنی
سلام برادر. راستش، من هم مانند شما، دوست دارم فرهنگ کشورم رو به پیشرفت باشد. شما محبت کنید این نوشته را بخوانید: http://asha.ir/archives/3040
تصور من این است که برگزاری نمایشگاه، منفعتی برای کتابخوانی ندارد. اگر دارد، پس اسنادش، آثارش و مصادیقش کجا هستند؟
متشکرم