هشدار درباره تحریف آثار دفاع مقدس به بهانه فروش بیشتر
شنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ | یادداشت  
حسام الدین مطهری

اواخر هفتهٔ گذشته، مرتضی سرهنگی، مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزهٔ هنری، از عرضهٔ کتابِ «شنام» خبر داد و دربارهٔ این اثر خاطره‌ای دفاع مقدس به فارس گفت: «این کتاب در صورت معرفی درست و تبلیغ خوب می‌تواند جایگزینی برای کتاب «دا» باشد.» سرهنگی، توضیحش را این‌گونه کامل کرد که: «با توجه به داستان عشقی که در این کتاب وجود دارد، مطمئناً مورد توجه جوانان قرار خواهد گرفت.»

انتشار و فروشِ موفقِ کتاب «دا» (که پیش‌تر دربارهٔ ماجراهای آن نوشته‌ایم) به مقیاسی برای فروشِ کتاب‌های حوزهٔ دفاع مقدس تبدیل شده است. این مقیاس آن‌چنان جدی است که مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت، تلاش دارد کتاب دیگری را به رکورد فروش آن برساند. البته، این اولین «جایگزین» احتمالی برای «دا» نیست. اواخر سال ۸۸، سید مهدی خاموشی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، در غرفهٔ خانهٔ کتاب اشا در نمایشگاهِ رسانه‌های دیجیتال، نام «بابانظر» را آورد و با جدیت گفت: رکورد «دا» را می‌شکند. اما علی‌رغم خواستِ مسئولانِ حوزهٔ هنری، این اتفاق نیفتاد.

فروشِ «دا»، بدون توجه به حاشیه‌های متوجه آن، یک اتفاقِ خجسته در بازار کتاب دفاع مقدس محسوب می‌شود. مسلماً این اتفاق خجسته را باید برایِ آیندهٔ بازار و فرهنگ دفاع مقدس چون تجربه‌ای ناب به کار گرفت. می‌نویسم «بازار دفاع مقدس» و ابایی ندارم از استفادهٔ چنین عبارتی، چون معتقدم دفاع مقدس، باید بازار داشته باشد. بازار، متکی به «مشتری» است و خوش به حالِ فرهنگی که «مشتری» دارد.

تبدیل شدنِ رکورد فروش «دا» به مقیاس و نقطهٔ اوجی برای بازار فرهنگ دفاع مقدس، نکات قابل تأملی در خود دارد. به این جملات دقت کنید:

«در صورت معرفی مناسب و تبلیغ خوب»

«با توجه به داستان عشقی که در این کتاب وجود دارد»

«جایگزینی برای کتاب دا»

سؤال: آیا برای فروش یک اثر دفاع مقدس، باید به هر راهی متوسل شد؟

منظور از «معرفی مناسب و تبلیغ خوب» چیست؟

منظور از جایگزینی برای کتاب «دا»، جایگزینی برای کدام وجه آن است؟ فروش و سوددهی آن یا فرهنگ‌سازی‌اش؟

از آن روی که متأسفانه بدخوانان و بداندیشان بسیارند، تکرار می‌کنم: این‌که اثر ارزشمند در حوزهٔ دفاع مقدس خوب بفروشد، اتفاقی بسیار خوب است، اما نه از هر راهی.

مسئولان حوزهٔ هنری، هرآنچه برای کتاب «دا» هزینه کرده بودند، روی «بابانظر» پیاده کردند. دست به دامانِ سوپراستارها شدند، از اشک‌هایشان موقع صحبت دربارهٔ «بابانظر» فیلم گرفتند و بارها و بارها از آن در رسانه‌های مختلف گفتند و مکرر گفتند. اما در عمل، فروش «بابانظر» هرگز نتوانست با «دا» هم‌پهلو شود. حالا، مرتضی سرهنگی با تکیه بر «داستان عشقی» آمده در کتاب «شنام»، پیش‌بینی می‌کند این اثر را جوانان بپسندند. البته نه عشق بد است نه وجود آن در یک کتاب دفاع مقدسی، اما باید این هشدار را جدی گرفت: مبادا فروش بیش‌تر، انگیزه‌ای برای خلط حقیقت و افزودن چاشنی‌های غیرواقعی به داستان‌ها و ماجراهای دفاع مقدس شود.

باید خوشحال باشیم که این «هشدار»، هم‌اکنون در مرحلهٔ «هشدار» است و تاکنون به «تأسف» بدل نشده است. اما، آیا تضمینی وجود دارد که طی ماه‌های آینده و سال‌های بعد پشت دست نگزیم و بر پیشانیِ ندامت نکوبیم و متأسف نباشیم؟

نمونهٔ این هشدارها و تأسف‌ها، با تولید پروژهٔ سینماییِ «اخراجی‌ها» شکل گرفت. وقتی کارِ بذله‌گوها و رزمنده‌های معتاد و داش مشتی و بی‌چاک دهن در «اخراجی‌ها ۱» گرفت، تولید و فروش «اخراجی‌ها ۲» خود به خود تضمین شد. اما اندکی بعد، فرصت‌طلبی کارگردانِ دست چندم دیگری را واداشت تا بذله‌گوها و داش مشتی‌ها و آبجی کماندوها را به جای واقعیتِ جنگ تحویلِ مخاطب بدهد و نتیجه، تولید «زمهریر» بود که در جشنواره فیلم فجر با واکنش تند مخاطبان و خبرنگاران مواجه شد. «فیلم‌ فارسیِ» بند تنبانی که هیچ‌ بویی از جنگ و دفاع مقدس با خود نداشت. این، به طور قطع دنبالهٔ راهی بود که مسعود ده‌نمکی در اخراجی‌ها آغاز کرد. راهِ پرفروش‌ کردنِ یک فیلم با حضور سوپراستارها و مفنگی‌ها و بی‌چاک و دهن‌ها پشت خطِ دشمن.

وقتی چنین اتفاقی در عرصهٔ سینما افتاده است، پس، باید برای پیش‌گیری از وقوع آن در عرصهٔ خاطره‌ و داستان دفاع مقدس هشدار داد. گرچه، مدت‌ها پیش از این، داوود امیریان، اندک قدمی در راه این بدعت گذاشت اما خیلی زود با واکنش حمید داوودآبادی مواجه شد.

رکورد فروش «دا» و تبدیل شدن آن به نقطهٔ آمال فروش آثار مکتوب در کشور، تا آن‌جا خوب است که نویسندگان و خاطره‌نویسان را به بهانهٔ فروش زیاد، به چسباندن وصله‌های نچسب به جنگ وسوسه نکند. و چه بسا تکرار جملاتی که مرتضی سرهنگی در گفتگو با فارس به زبان رانده است، ناخواسته این وسوسه را در دل بعضی بیندازد.

 

برچسب های مطلب:
, , , , ,

 

Share/Bookmark
  • خوشبختانه همین دیروز تکه‌هایی از کتاب «شنام« رو توی ماهنامه‌ی الف خوندم و بنابراین شاید راحتتر بتونم نظر بدم. نویسنده‌ی الف هم قبل از بازگویی اصل متن، یه همچه چیزی گفته بود که این کتاب ماجرای رمانتیک داره و در نتیجه پیشبینی میشه فروشی مشابه دا داشته باشه. این دو تیکه‌ی «ماجرای رمانتیک» و «فروشی» مانند دا برای من هم اصلا خوشایند نبود. شاید اگه بحث فروش مطرح نمیدش مطرح کردن حال و هوای عاشقانه‌ی داستان این قدر زننده نمی‌شد اما خب در تمام مدتی که داشتم گزیده‌ی متن رو می‌خوندم به این فکر می‌کردم که این عشق چقدرش واقعیت بوده و چه قدرش احیانا بال و پره. خیلی هم تلاش کردم که این فکر رو از سرم بیرون کنم و با خوشبینی بخونم اما نشد که نشد. با این توضیحات، واضحه که من با حرف این نوشته موافقم. اما اینکه آیا منظورش رو میرسونه یا نه ، باید بگم به من یکی که رسوند. ابهام خاصی هم در متن نمی‌بینم که مانع درک درست بشه. به خصوص که چند بار تاکید کردید که فروش بد نیست و عاشقانه بودن بد نیست و غیره. مثالی هم که از سینما ذکر کردید خیلی کمک میکنه که منظور درست برسه. با این حال همیشه کسایی هستند که متن رو همون جوری که دوست دارن می‌خونن. کسایی که ترجیح می‌دن شما فروش بالا و عاشقانه‌ی جنگی رو محکوم کنید تا اونها هم بتونن شما رو محکوم کنن. منظر جوابیه و از این قبیل چیزها باشید

     
  • اخوی سرهنگی با فارس مصاحبه نکرده بلکه خبر به نقل از انتشارات سوره مهر بوده است.

     
  • به نظر من هم زیادی سخت دیده نویسنده محترم نگاه مثبت آقای سرهنگی را به ماجرای پرفروش شدن کتاب‌های دفاع مقدس هم این را در نظر نگرفته که آقای سرهنگی حواسش شاید بیشتر از من و شما به بحث خاطرات دفاع مقدس باشد
    ————————————————————————
    ایمان مطهری منش: بله، به دقت و صداقت آقای سرهنگی نمی‌توان ایراد وارد کرد. اما، قطعا تأئید می‌کنید که همهٔ کتاب‌های داستان و خاطرهٔ دفاع مقدس را انتشارات سوره مهر و دفتر ادبیات و هنر مقاومت منتشر نمی‌کند… حرف بنده دربارهٔ ایجاد یک نوع نگرش بود.

     
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!