امروز، صدسال از مرگِ مارک تواین میگذرد. این نویسندهٔ طنازِ آمریکایی در اصل ساموئل لنگهورن کلمنس نام داشت و «مارک تواین» را از نام ناخدای یک کشتی وام گرفته بود و آن را اسم هنری خود قرار داده بود. تواین، آثار به یادماندنی بسیاری دارد که همچنان، مورد توجهاند. از آن جمله، «ماجراهای هاکلبریفین»، «ماجراهای تام سایر»، «بیگانهای در دهکده» و آثار دیگری است که به فارسی ترجمه شدهاند.
اولین اثر داستانی مارک تواین «شاهزاده و گدا» بود که در سال ۱۸۸۲ منتشر شد و در مقایسه با تام سایر چندان موفق نبود. اما او در سال ۱۸۸۴ با انتشار «ماجراهای هاکلبری فین» باردیگر نگاهها را متوجه خود ساخت. این کتاب از شاهکارهای ادبیات آمریکا محسوب میشود که لحن جدیتری نسبت به تام سایر دارد.
از برخی از آثار تواین، برای ساخت کارتون یا فیلمهای سینمایی و تلویزیونی اقتباس شده است.
تواین، در نوامبر ۱۸۳۵ در میسوری به دنیا آمد. بار اول با «جین همپتون» ازدواج کرد. در زندگیاش کارهای مختلفی چون کارگری چاپخانه را حرفه خود قرار داد تا در ۱۸۵۹ ناخدای کشتی شد. در همین زمان، او با اسامی مختلف برای مجلات آمریکایی مطالب طنز مینوشت. در ۱۸۶۶ با روزنامهٔ «آلتا کالیفرنیا» قراردادی نوشت که چنین حکم میکرد: ساموئل لنگهورن کلمنس، خبرنگار سیار بدون محدودیت مکان زمان و مکان که دور کره زمین میگردد و ضمن سفر گزارش مینویسد!
در ازدواجی دیگر با «اولیوه لنگدن» ازدواج کرد. اما زندگی دومش، سراسر اندوه بود. البته بین سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۸۹۴ بهترین آثارش را نوشت و اوضاع بر وفق مراد بود تا آنکه وقتی با همسرش در سفر بود، دختر جوانش مرد و اندعی بعد اتفاقات ناخوشایند دیگری برای خانوادهاش رخ داد. در ۱۹۰۴ همسرش را از دست داد و دختر دومش نابینا شد.
«تواین» در عرصه سیاسی نیز فعال بود و از طرفداران جدی مبارزه با امپریالیسم به شمار میرفت. او در سال ۱۹۰۷ دکتری ادبیات از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. سالهای آخر عمر بهعلت مرگ دختر و همچنین همسرش به افسردگی شدید دچار شد و سرانجام ۲۱ آوریل سال ۱۹۱۰ بر اثر حملهی قبلی درگذشت.
مارک تواین در نویسندگی از «چارلز دیکنز» تأثیر گرفت و نویسندگان بسیاری مانند «کورت ونهگات»، «همینگوی» و «فاکنر» از او تأثیر گرفتند. همینگوی دربارهٔ وی گفته است: «تمام ادبیات آمریکا با او شروع شده. قبل از او چیزی نبود. بعد از او هم چیزی نیست»
مارک تواین در نوشتههایش، با هرچیز شوخی میکرد. او در داستان «خاطرات حوا» که در ایران با عنوان «آدم و حوا» ترجمه و منتشر شده است، ماجرای این دو اولیاء بشر را به طنز روایت کرده است! از جمله شوخیهای او در این کتاب این جملات است: «حضرت آدم یک بشر بود و بس. او سیب را نه بخاطر سیب بودنش، بلکه بخاطر ممنوعیتش میخواست» همچنین او در اثری دیگر نوشته است: «بشر در آخرین روز آفرینش آفریده شد، وقتی که خدا خسته بود»
منابع این نوشته:
ویکیپدیا
ایبنا
فارس





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





