خانهٔ کتاب اشا، از امروز، در بخشی تازه، به انتشار گزیدهای از کتابهای خوشمزه خواهد پرداخت. و این، اولین گزیدهٔ کتاب است که به کتاب «چند روایت معتبر» نوشتهٔ «مصطفی مستور» اختصاص یافته است. با هم میخوانیم:
وقتی گفت میخواهی زندهات کنم، من سالها بود که مرده بودم. سالها بود که درد مردن و عذاب جان کندن را فراموش کرده بود. از آخرین باری که مرده بودم سالها میگذشت. اما من هنوز از یادآوری آن وحشت داشتم. گویی زخمهای مرگ هنوز التیام نیافته بودند. دوباره گفت: «میخواهی از مرگ بیرون بیاورمت؟» من در تردید بین شیرینی زنده شدن و تلخی مرگی که باز انتظارم را میکشید بودم، که او با دستهایش که از جنسِ دوست داشتن بودند مرا از اعماق مرگ به سطح زندگی آورد و من عاشق شدم.
شیرینیِ زندگی با هراسِ مرگ در هم آمیخته بود. گاه سنگینی زندگی از طاقت شانههام فراتر میرفت. گاه عشق با تمام قوتاش بر سینهام سنگینی میکرد و نفسهای مرا به شماره میانداخت. خیال مردن در تمام ذراتِ زندگی پراکنده بود. گاهی مرگ را فراموش میکردم تا در دستها و انگشتان و پیشانی و شاید گیسوان و لحظهای در تنفس معطر و نکهتِ بهشتی او غرق شوم. هرچه بیشتر غرق میشدم، زندگی با همهٔ تار و پودش در من شدیدتر میشد. من از این همه زندگیِ شدید به آستان آفتاب پناه میبردم و از ترس مرگ میگریستم و میگریست. مثل دیوانهها به جای اینکه از هم بگریزیم، در هم غرق میشدیم و واهمهٔ مرگ در ما فزونی میگرفت و ما اهمیت نمیدادیم.
آنگاه یک روز مرگ آمد.
چند روایت معتبر / نوشتهٔ مصطفی مستور / نشر چشمه / چاپ دهم / ۲۰۰۰ تومان / ۹۳ صفحه





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





