«۱۰۰۱ کتابی که قبل از مرگ باید خواند» عنوان اغواکنندهای است. یک تیترِ وسوسهکنندهٔ ژورنالیستی که مخاطب را به خواندن فهرست راغب میکند. چنین فهرستهایی را میتوان در سایتی مانند آمازون دید. اما چرا آمازون؟
آمازون، فروشگاه بزرگِ آنلاین کتاب است. فروشگاهی شناخته شده که ما ایرانیها هم، با اینکه نمیتوانیم به آسانی از آن خرید کنیم، میشناسیمش. معنا و مفهوم ستارهدار شدن یک کتاب در این سایت را میدانیم و اغلب، فهرستهایی مانند «کتابهایی که باید قبل از مرگ خواند» یا «بهترین جلدهای سال» را در آن دیده و خواندهایم.
آمازون فروشگاهِ بزرگی است و بزرگیاش، به تدبیر و ابتکارِ صاحبانش متکی است. صاحبانی که میدانند عنوان «۱۰۰۱ کتابی که قبل از مرگ باید خواند» تا چه حد میتواند مخاطبان کتاب را به سوی خود بکشد. ۱۰۰۱ کتاب در یک فهرست معرفی میشود تا هر نوع مخاطبی را سوی خود بکشاند. حتی اگر سخت انتخابترین آدم باشید، احتمال آنکه از میان ۱۰۰۱، بالاخره یکی را انتخاب کنید، بسیار است. خب، شما کتابِ دلخواهتان را انتخاب کردهاید و حالا مشتاقید بدانید این کتاب چهجور کتابی است که باید قبل از مرگ حتما خواندش! پس باید هرچه زودتر خریدش. از کجا؟ لازم نیست جایی بروید. همینجا بزرگترین فروشگاه آنلاین کتاب است. با چند کلیک سفارش بدهید و تحویل بگیرید. تمام شد. شما بی درد و خونریزی به دامِ تبلیغاتیِ آمازون افتادید!
این، اصلِ فلسفهٔ ارائهٔ فهرستی فانتزی با عنوان «کتابهایی که قبل از مرگ باید خواند» است. حال در این میان، برخی هموطنانِ فرهنگیمان، سراغِ این فهرستها میروند و بیآنکه ملاحظاتِ فرهنگیِ کشورِ ما را در آن لحاظ کنند، صد در صدش را ترجمه میکنند! نمونهاش را این روزها میتوان در سایتهای مختلف دید. فهرستی که از سلمان رشدی هم اثری در آن آمده! به همین راحتی، مترجمِ چیزی شدهایم که هیچ تناسبی با ما ندارد و صرفاً نوعی پز روشنفکری است.
آمازون از انتشار چنین فهرستی سود میبرد، چون به فروش بیشترش و وفادار کردنِ کاربرانش اثرگذار است، اما دوستانِ فرهنگی ما چه سودی از این کار میبرند؟
آیا فهرستِ کتابهایی که باید قبل از مرگ خواند، لزوماً همانهایی است که آمازون منتشر میکند؟ آیا ما کتابِ خود در کشورمان نداریم؟ آیا نباید قرآن را پیش از مرگ خواند؟ آیا نباید صحیفه سجادیه را پیش از مرگ خواند؟ نهجالبلاغه را چطور؟ گلستان و بوستان سعدی، اشعار حافظ، تاریخ بیهقی، کتاب عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات و… را چطور؟ آیا رمانها، آثار فلسفی، فکری، هنری، ادبی و… ایرانی و غیر ایرانی دیگری نیست که بتوان در فهرستی اینچنین جایش داد؟
کمی بالاتر را ببینیم. هنر، همواره در حال زایش است. چه بسیار آثار ارزشمند، قوی و قابل اعتنایی که بعد از تکمیل فهرستهایی اینچنین آفریده شدهاند. پس تکلیف آنها چه میشود؟ پاسخ این سؤال قطعاً در دلیلِ تجاریِ آمازون برای ارائهٔ چنین فهرستی نهفته است.
اگر دوستانِ فرهنگی ما به ارائهٔ چنین فهرستهایی برای جذبِ بیشتر مخاطب علاقهمندند، چرا دست به کار نمیشوند و خود فهرستی اینچنین –اما برخاسته از فرهنگ خودمان- تدوین نمیکنند؟ کپی کردن دستکم از ترجمهٔ طوطیوار بهتر است.
اما تکلیف ترجمهٔ طوطیوارِ دوستانِ فرهنگی ما چه میشود؟ آیا ذهنِ مخاطب قابل احترام نیست؟
1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند, فهرست کتابهایی که قبل از مرگ باید خواند, کتابهایی که قبل از مرگ باید خواند, کتابهایی که باید خواند
جستجوهای ورودی:





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






ما شروع کننده باشیم. همین جا حتی شروع شده . نه؟