دو سال قبل، وقتی در گرمای خردادماه ۸۷، خبر مرگِ نادر ابراهیمی منتشر شد، طبقِ معمول، خیلیها به تکاپو افتادند تا از ضیافتِ این مرگ، تحفهای بردارند. رسانهها، آدمها و ناشران. همان موقع، به این مردهخواری اشارهای کردیم. و همان موقع بود که خبرِ بازنشرِ کتاب «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما میآمد» دهان به دهان گشت.
کتاب، در اختیار انتشارات سوره مهر بود. خیلی سال قبل، در دههٔ هفتاد، انتشارات حوزهٔ هنری دو جلد از این نوشتهٔ نادر ابراهیمی را منتشر کرده بود. دو جلدی که برخلافِ قرار، هیچگاه به جلد سوم نرسید. بعد از آن، کتاب آنقدر نایاب شد که روزی، همسر نادر گفت: این کتاب آنقدر نایاب است که من فقط جلد دومش را دارم!
«سه دیدار»، اثری بینظیر دربارهٔ زندگی و شخصیتِ سیاسی و شخصیِ بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران است. اثری بزرگ، در وصفِ مردی بزرگ. اثری بینظیر، در وصفِ مردی که متأسفانه، علیرغم عظمتش، کمتر اثرِ وزین و شایستهٔ مکتوبی در وصفش منتشر شده است. اما، «نادر»، برای رفع این کمبود، دست به قلم شده بود و دو جلد نوشته بود تا آنکه بیماری، بر او غلبه کرد. از این روی، سومین جلد هرگز منتشر نشد.
جلد سوم هرگز منتشر نشد. اما، انگار سوره مهر دیگر تمایلی به انتشار کتابِ خوبِ «سه دیدار» نداشت. آیا یکجور لجبازی در کار بود؟ بعید نیست. نادر، روزگاری برای طلاب و کادر سپاه و کارکنان حوزه هنری، کارگاههای آموزشی برپا میکرد و از این کار، به شدت لذت میبرد. اما اندکی بعد، نادر در جایی، حرفی بی غرض زد که خیلی زود، آن حرف، موجبات ناراحتی برخی را فراهم آورد.
نایابی «سه دیدار» آنقدر ادامه یافت تا نادر مرد. همان زمان، یکباره، بقایای جلد دوم «سه دیدار» در انبار سوره یافت شد! فقط کافی بود با انتشارات تماس بگیرید و سفارش بدهد. یکی از خبرنگاران ما، همان روزها در تماس با سوره مهر، سفارس «سه دیدار» داد. مسؤولان انتشارات جواب دادند: جلد دو موجود است، چند جلد میخواهید؟ هرقدر میخواهید بگوئید!
و حالا، دو سال میگذرد و سایت سورهٔ مهر با ذکرِ نام این اثر به صورت غلط، مینویسد: «جلد ۱،۲ و ۳ کتاب سه دیدار با مردی که از ماورای ذهن ما میآمد نوشته زندهیاد نادر ابراهیمی توسط انتشارات سوره مهر در نمایشگاه کتاب عرضه میشود.»
این همه اتفاق، روی میدهد تا بار دیگر ثابت شود: مرگ، چیزِ دگرگونکنندهای است!
سه دیدار چطور کتابی است؟
این اثر نادر ابراهیمی، همچون دیگر آثار او، ادبیاتی شیرین، محکم و خوشخوان دارد. کتابیِ دلنشین با روایتی دلنشین. قندِ مکرر. روایت در جلد اول، با داستانِ کودکی حضرت روح الله خمینی آغاز میشود. در جا به جای متن، گریزهایی به روزهای بعد زده میشود و از روح اللهی که حالا «امام» یا «آقا» خوانده میشود، حرف به میان میآید. تکه روایتهای مستقل اما در پیِ هم.
امّا این همهٔ کتاب نیست. راوی کسیست که در پی جستجویی تبآلود با پیرمردی برخورد میکند که از فراسوی افق به او نزدیک شده است. او با لجاجتاش و یک دندگیای که دارد تاب تحمل پیرمرد را ندارد. برای همین سلام اوّلاش پر است از طعنه و کنایه. او ناراضیست. حتی بالاتر از آن؛ وامانده از حکایت روزگارش. برای او پیرمرد، بیآنکه حتی خودش بداند پناهیست تا در زیر سایهٔ او کمی آرام بگیرد، نفسی تازه کند و با او که حالا مریدش شده همراه شود. در این مسیر کتاب دوّم از این سهگانهٔ ناتمام فرصتی میشود برای پیوستن آدمیانی دیگر که خلق و خوی و افکار پیرمرد را برنمیتابند امّا هر کدام از ظن خود یار پیرمرد شدهاند در روزگار طوفانی عصر او.
روایت خیالی کتاب تا جایی پیش میرود که تو احساس خستگی کنی. آنگاه این نویسندهٔ هوشمند است که تو را میبرد به ایام پرتلاطم و واقعی حضرت روحالله. با حوصله و سر صبر. طوری که گویی تو خود در کنار سید روحالله پا میگیری –و- بزرگ میشوی، میخندی و گریه میکنی، نفسات را در سینه حبس میکنی و جلوی حرف زور میایستی. و همهٔ اینها در جوار کسی که بعدها نام امام روحالله به خود میگیرد.
سه دیدار, سوره مهر, نادر ابراهیمی, کتاب سه دیدار









آشخانه
همخانه






به مصاحبه علی کاشفی خوانساری و کتب نویسندگان کودک مراجعه کنیم می فهمیم. آنجا میگوید من حاضر نیستم اسمم کنار رضارهگذر بیاید… بعد میخواستی کتابشو چاپ کنن؟!
فکر میکنم همه اش این نباشه که کامنت قبلی میگه. دلایل دیگه هم بوده. دلایل کاملا سیاسی