دوشنبه، ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ | مجله ادبی  
سعید حیدری

چند غزل از سعید حیدری

نشست، طرح بریزد، جهان درست کند

زمین درست کند، آسمان درست کند

از این کمی بزند تا به آن اضافه کند

از این خراب کند، تا از آن درست کند

سرِکلافِ بــــــــد و خوب را گره بزند

برایِ چنگ زدن، ریسمان درست کند

خیال داشت که سنگ ِتمـــــام بگذارد

دربارهٔ شاعر به قلم خودش:

سعید حیدری بودم و دل خوشی از یازدهم دیماه شصت و چهار نداشتم، آسمانی را هم که به زمین ساوه سنجاق شده بود، چندان نمی‌پسندیدم.

کسی از من پرسید شعر از کی یقه‌ات را گرفت؟ و من از روزی که یادم می‌آمد پیراهنم یقه نداشت.

زندگی به شاعر خوش نمی‌گذرد و من نتوانستم ننویسم همچنان که نمی‌توانستم نفس نکشم.

جایی گفته بودم : زندگی وقتی شاعر شده باشی یعنی / پنج شش تا ورق باطله و تنهایی

با این که علاقهٔ چندانی به جشنواره‌ها و کنگره‌ها ندارم، چند باری برای رفع دلتنگی و تجدید دیدار دوستان شرکت کرده‌ام و عناوینی را هم که کسب کرده‌ام، افتخاری نمی‌دانم که بخواهم یادآوری کنم.

■ ■ ■

که از خودش اثری جاودان درست کند

نگـــــــاه کرد، و هرجا که اشتبـاهی دید

سپرد، زلزله با یک تکان درست کند

به من رسید، سرم را پر از هیاهـــو کرد

که برزخی وسط ِجسم و جان درست کند

هزار  پرسشِ مبهم به جان من انداخت

کـه موریانهٔ شک و گمان درست کند

نمی‌توانم، دیگر چقـــــــدر صبر کنم

که باز، زلزله‌ای ناگهان درست کند

بچرخ، عقربهٔ بمب ساعتی! بگذار

تمامِ مسئله‌ها را  زمان، درست کند…

نشسته‌ای لب جاده در ابتدای خودت

و چشم دوخته‌ای تا به ناکجای خودت

بدون هیچ دلیلی به راه می‌افتی

سوار سایهٔ تردید، پا به پای خودت

و فکر می‌کنی این جاده را کجا دیدی

که آشناست در این جاده ردّ پای خودت

بگیر دست خودت را که باز گم نشوی

دراین شلوغی دلگیر، لابلای خودت

صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید

و بازگشت به سمت خودت صدای خودت

سَر و تَه همهٔ جاده‌ها به هم وصل است

تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت

تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی

که گم شدی وسط تکّه تکّه‌های خودت

رسیده‌ای به ته جاده‌های بی سر و ته

و باز دست تکان می‌دهی برای خودت…

از خستگی تمام تنم درد می‌کند

اضلاع خستهٔ بدنم درد می‌کند

روحم درست در بدنم جا نمی‌شود

جا دکمه‌های پیرهنم درد می‌کند

در آینه ادای مرا در می‌آورد

در آینه منی که منم درد می‌کند

بغضی که مانده در دهنم چرک کرده است

حرفی که مانده در دهنم درد می‌کند

من ماندم و کویر و نسیمی که رفته است

پاهای بستهٔ گونم درد می‌کند

این زندگی مجوز خود سوزی من است

پروانه‌های سوختنم درد می‌کند

تابوت خالی‌ام وطن موریانه‌هاست

نخ‌های کهنهٔ کفنم درد می‌کند

معلوم نیست مرگ چرا دیر کرده است

معلوم نیست مرگ چرا دیر کرده است…

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!