اوایل که قرار شده بود معرفی شعر بنویسم؛ آقای سردبیر گفته بود: از تکا نباشد.
گفتم آخر چرا؟ تکا که کتابهای خوبی چاپ کرده.
گفت: آخر تکا برآمده از بدنهٔ دولت و رانت است و بسیار است و انصافاً راست هم میگفت. گفت عوضش، سورهٔ مهر کتابهای خیلی خوبی چاپ کرده. از آنها معرفی کن.
گفتم خب سورهٔ مهر هم فلان است و بیسار است.
گفت راست میگویی. حالا اگر چارهای نبود عیب ندارد از تکا هم معرفی کنی….
اینها را گفتم که بگویم این بار واقعاً چارهای نداشتم. نه این که کتاب دیگری برای معرفی نبود. چرا بود. زیاد هم بود. اما دلم توی این یکی بد جور گیر کرده بود و هرچه بالا پایین کردم، دیدم نمیتوانم این را روی زمین بگذارم و یک کتاب دیگر دست بگیرم. از همین الآن به آقای سردبیر بگویم که میخواهم خیلی بیشتر از آن چهارصد-پانصد کلمهای که قرارمان بود بنویسم. لطفأ این یک بار را اجازه بدهید!
قبلأ توی بعضی از جشنوارهها، چند شعر خیلی قشنگ از جناب دکتر عباس احمدی شنیده بودم. یک سلام علیک مختصری هم با ایشان داشتم اما هنوز مجموعهشان را نخوانده بودم. «جملههای معترضه» برای من از خیلی جهات با خیلی از مجموعههایی که تا حالا خواندهام متفاوت بود.
همانطور که اسم کتاب هم به ظرافت اشاره دارد، زبان خیلی از شعرها و مخصوصأ موفقترین شعرهای جناب احمدی در این مجموعه، زبان اعتراض است؛ اما نه اعتراضی که دورهای بین شاعران جوان ما مُد شده بود و پر از فضای یأس و منفیبافی و سیاهنمایی و تاریک اندیشی بود و آدم را یاد آن کوتولهٔ لی لی پوتی کارتن گالیور میانداخت که مدام میگفت: «ما موفق نمیشیم… من میدونم…»
و به قول خود جناب احمدی:
خسته نشدید این همه از ابر سرودید؟
یک بار هم از آبی باران بسرایید…
زبان اعتراض عباس احمدی از طرفی زبانی نیست که ایجاد سرخوردگی کند و فکر کنی الآن است که سقف آسمان روی سرت خراب شود و از طرفی مثل بعضی از کارهای مشابه
چند دوبیتی و رباعی:
چند رباعی و دوبیتی:
یا جامه ی احساس و وفا برتن کن
یا از تلفات عشق خود دیدن کن
امروز دلم به سن تکلیف رسید
لطفی کن و تکلیف مرا روشن کن
■
می دانم از این خانه رمیدی، برگرد
از خاطر ما پای کشیدی ، برگرد
این بار بیا به خاطر عشق ای دل
از گوشه ی بامی که پریدی برگرد
■
به جز از نفس خود دشمن نداریم
و حتی حال جان کندن نداریم
چرا این قدر از تو دور هستیم؟
مگرماها رگ گردن نداریم؟
دیگران باعث نشده که عاطفه و لطافت و طراوت شعر، فدای زمختی و زبریهای واژههای اعتراض آمیز شود؛ بلکه لطافتها و تازگیهای زبانی که در سرودههای ایشان دیدم واقعاً ممتاز و شاید کم نظیر بود.
مثلا نگاه کنید:
ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است
سر تقسیم سهم بیت المال با صحابه بگو مگو دارد
یا آن جا که درد دل های یک پیرزن فقیر عشایری را می سراید:
روله! منم بی کس و کار؛ با چندسر طفل نازار
در دادگاه غم انگار؛ پروندهٔ ما قطور است
زین تیرهٔ خسته تنها؛ یک تن به جایی رسیده
فرزند نان آور ما ؛ در شهر حالا سپور است
مانند ما اسب دارد مردی که مرکز نشین است
روزی میآید… خودش هم؛ در انتظار ظهور است
فکر میکنم چیزی که گزندگی اعتراض در زبان شعر عباس احمدی را ملایم و شیرین و دلنشین کرده، یکی دنبال کردن فکر و اندیشهٔ مشخص در شعر، و دیگری تسلط زیاد این شاعر به طنز است. بوی طنزپرداز بودنِ او را در خیلی از شعرهایش میتوان استشمام کرد و الحق که از طنز-نه به معنای فکاهی و خندهآور بودن آن- خیلی هنرمندانه در سرودههایش حضور دارد.
فکر میکنم این بیت، یکی از شاهکارهای عباس احمدی در بهرهگیری از طنز در شعر جدّی باشد:
رفوگران تمام جهان رفیق منند
عجیب نیست پر از وصلههای ناجورم
که با این بیان طنز به شیرینی، نیش خودش را زده و خواسته بگوید، انگار هرکس که دستش به بالاها بند نباشد و رفقایش آدمهای بیبضاعت باشند، باید هم غیر محترم باشند و به او وصلههای ناجور بچسبانند.
این هم بیت آخر همان شعر:
دوباره شب شد و بر زخم من غزل پاشید
و زخم باعث شعر است بنده معذورم
دلم نمیآید بعضی دیگر از امتیازاتی را که به نظر من «جملههای معترضه» داشت، نشمارم و مثال نزنم. این روزها بلایی که گریبانگیر خیلی از شاعرهای ما شده و آن را نوآوری و حرکت رو به جلو به شمار میآورند، به کارگیری واژههای ناهنجار یا مدرن در شعر است. البته هیچکس نمیتواند دست شاعر را در انتخاب واژهٔ دلخواهش ببندد؛ اما شعر، وقتی شعر میشود که بتوانی واژهٔ دلخواهت را هنرمندانه به استخدام شعر در بیاوری؛ یعنی این کار با دلالت هنری همراه باشد. اتفاقأ عباس احمدی هم از این واژهها زیاد در شعرهایش آورده اما تسلط او به زبان شعر، باعث شده که نه تنها احساس ناهنجار بودن از این کلمات نکنیم، بلکه فکر کنیم شاعر، موفق به هنجارسازی جدیدی شده که این جدید بودن و آن هنجار بودن، دلنشینی شعر را مضاعف میکند:
بی تو مولا سخت احساس تباهی میکنم
مینشینم گوشهای افکار واهی میکنم
گرچه من پول هواپیما ندارم؛ در خیال
با کبوترها دلم را زود راهی میکنم
نمونههای خیلی زیبایی از شعر سهل و ممتنع را در «جملههای معترضه» دیدم که واقعاً برایم لذت بخش بود. به ذکر همین یک مصراع که در رثای امام جواد علیه السلام آمده اکتفا میکنم:
دنیا برای بار نهم بی امام شد
دکتر عباس احمدی با «جملههای معترضه»اش به خوبی نشان داده که هم به یک زبان شعری متشخص و قوی دست پیدا کرده و هم اندیشهٔ شفاف و محکمی پشت سرودههایش هست و از همه مهمتر اینکه تکلیف خودش را با شعر مشخص کرده و خیلی خوب میداند که از شعر چه میخواهد و خودش را به چه چیزهایی متعهد میداند و میخواهد به کدام نقطه برسد.
به قول خودش:
در انتظار منجیمان ایستادهایم
در ایستگاه آخرمان: شعر، انتظار…
«جمله های معترضه» هم آیینی دارد، هم شعر مقاومت، هم اجتماعی، هم عاشقانه و هم طنز.
هم غزل دارد، هم قصیده، هم مثنوی، هم سپید، هم چهارپاره ، هم رباعی ، هم دوبیتی و هم نقیضه.
طبیعی است که همهٔ شعرهای این مجموعه در یک سطح کیفی نباشند و این اوصاف، مربوط به بهترین نمونههای این مجموعه بود که البته کم هم نیستند.
دلم نمی آید فقط یک شعر از این مجموعه را برایتان انتخاب کنم.
آقای سردبیر! جان مادرت هیچ کدامشان را حذف نکن!
■
ماه می آید از خم کوچه، چهره ای دائم الوضو دارد
پینه بر دست هاش و نعلینش اثر وصله و رفو دارد
مرد تنهاست، مرد غمگین است، کمرش از فراق خم شده است
ساغر شادی اش اگر خالی ست، باده ی غم سبو سبو دارد
ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است
سر تقسیم سهم بیت المال با صحابه بگو مگو دارد
باز امروز بغض نخلستان تا به سرحدّ انفجار رسید
باز امشب به استناد کمیل، ماه با چاه گفتگو دارد
کاه گل های کوچه مرطوب اند، اشک دیوار را درآورده ست
ناله ی خانم جوانی که، هر چه دارد علی از او دارد
-از دو دستش طناب بگشایید، مبریدش به مسلخ بیعت
دیگر او را کشان کشان مبرید، ایهااناس! ابرو دارد
گرچه در بند غربت، از این شیر، گرگ های مدینه می ترسند
ذوالفقارش هنوز برّان است، شور “حتی تقاتلوا” دارد
حبّ او از نتایج سحر است، باش تا صبح دولتش بدمد
آن صنوبر دلی که می باید پیش او سرو، سر فرود آرد
…
چارده قرن بعد خیلی ها دم از او می زنند، اما مرد
همچنان خار بر دو چشمش هست، همچنان تیغ در گلو دارد
یکی از شعرهای این مجموعه را بشنوید:
| شناسنامه کتاب | |
| عنوان | جملههای معترضه |
| شاعر | عباس احمدی |
| ناشر | توسعه کتاب ایران (تکا) |
| گروه مخاطبان | علاقهمندان به شعر |
| تعداد صفحات | ۲۶۴ صفحه رقعی |
| نوبت چاپ | دوم / ۸۸ |
| شمارگان | ۱۰۰۰ نسخه |
| قیمت | ۲۶۵۰ تومان |
| شابک | ۹۷۸-۶۰۰-۵۱۰۰-۳۹-۶ |
شعر آیینی, شعر عاشقانه, عباس احمدی, غزل









آشخانه
همخانه





