آنچه در ادامه میآید، گفتگوی من با دکتر عباس پژمان، مترجم صاحبنام کشور است که حدود ۵ سال قبل، برای روزنامهٔ همشهری انجام شد. بخشی از این مصاحبه، همان سال در روزنامهٔ همشهری منتشر شد. اما، اینک متنِ کاملترِ این گفتگو پیش روی شما است:
■ سرزمینهای گوناگون، هرکدام به گونهای عصری از شکوفایی ادبیات داستانیشان را تجربه کردهاند. شما فکر میکنید با توجه به توجه مردم، نگاه دولت و… این روزهای خوب ادبیات داستانی ما فرارسنده است؟
ببینید همانطور که گفتید، معمولا هر کشور یا زبانی یک دورهٔ شکوفایی ادبیات داستانی داشته است. واقعیت این است که ما نداشتهایم. بنابراین احتمال اینکه داشته باشیم خیلی زیاد است. منتها باید شرایطش فراهم شود. و اولین شرطش این است که وسیلهٔ چاپ آثار نویسندهگان فراهم شده و به کار نویسنده اهمیت داده بشود. خوشبختانه کارهایی شده و باید بشود و اگر این اتفاقات روی دهد احتمال اینکه در سالها و دهههای آینده یک دورهٔ شکوفایی در ادبیات داستانی داشته باشیم خیلی زیاد است. با توجه به تغییر و تحولاتی که در یک سال گذشته رخ داد، داستانهای زیادی چاپ نشد. امیدواریم که ایندوره به سرعت سپری شده و زمینهای فراهم شود که آثار داستانی هم چاپ شده و هم وسیلهٔ توزیع آن فراهم بشود و همآنکه وسیلهٔ تبلیغ برای آن و پیدا کردن مخاطبین زیاد در جامعه –که به نظر من کم نیستند منتها باید این مخاطبین را یافته و آنها را به مطالعه آثار داستانی تشویق نمود- فراهم شود. من هم با شما موافقم، بله اگر زمینهٔ این کار فراهم بشود، بعید نیست که در سالهای آینده یک دورهٔ شکوفایی در ادبیات داستانی داشته باشیم.
■ بنابراین شما این زمینه را، سهولت در چاپ آثار میدانید؟
بله. چاپ راحتتر، توزیع سادهتر و اهمیت بیشتری داده بشود. مثلا روزنامهها –همه هم بر عهدهٔ دولت نباید گذاشت- خود روزنامهها و رسانهها که کمابیش در این راه کوشش هم میکنند، ولی میتواند این وضع بهتر باشد. باید آسیبشناسی این مسائل جدی گرفته شده و صرفا در مسیر شناخت متوقف نشده و در جهت رفع آنها نیز بکوشیم. به خصوص منتقدین و روزنامهنگاران که کمابیش کوشش میکنند، غالبا هم صحیح تلاش میکنند اما در مواردی نیز خود جزء آسیبهای ادبیات داستانی است.
■ شما معتقدید ما این روند به سوی شکوفایی را آغاز کردهایم؟
بله. ما نویسندگان با استعداد فراوانی داریم. داستانهای خیلی خوبی نوشته شده و استعداد درخشانی از خود نشان دادهاند. ولی خب اینها کافی نیست. برای رسیدن به دورهٔ شکوفایی ادبیات داستانی، علاوه بر اینکه داشتن استعداد درخشان لازم است، استمرار در کار و ارزش قائل شدن برای ادبیات داستانی از سوی جامعه و خوانندهگان یعنی باید کاری کرد که اینهم به عنوان یک هنر ارزشمند در بین مخاطبین مطرح و شناسانده شود و مخاطب زمانی از وقت خود را صرف مطالعه اینگونه آثار کند.
■ فرمودید باید شرایط بهتری برای توزیع و روند اخذ مجوز نشر پیش گرفت. و معتقدید که کندی این روند به ادبیات داستانی و ترجمهٔ ما لطمه میزند. فکر میکنید چه راهکاری وجود دارد؟ دولت به عنوان متولی فرهنگی کشور و مردم و فرهیختهگان چه نقشی دارند؟
این هم راههای خود را دارد. طبعا من خودم را به آنصورت کارشناس توزیع و تبلیغ کتاب نمیدانم. اما همینقدر میدانم که اگر مسئولین، همینطور خود نویسندهگان، علاقمندان و رسانهها در این مورد به طور جدی اقدام کنند، به هرحال چرا نشود؟ میشود توزیع را نیز تا حد زیادی درست کرد و کتاب را در شهرستانها به دست خواننده رساند. در تهران و این اقدام شهرداری -کتابفروشیهای زنجیرهای شهر کتاب- اقدام مهمی است. الان قسمت عمدهای از کتابها را همین کتابفروشیها میفروشند. به هر حال بخشی از بودجهٔ شهرداری صرف امور فرهنگی میشود که یک علتی مثلا قسمتی از این بودجه در جهت تأسیس کتابفروشیهای بیشتر (مثلا الان به فرض۱۰ کتابفروشی شهر کتاب داریم) میتوان این را به ۵۰ تا رساند. چه ایرادی دارد؟ در گوشه و کنار تهران مثلا از این کتابفروشیها دایر کرد. این خود عامل خیلی مؤثری برای رسیدن کتاب به خواننده و تسهیل توزیع کتاب است. من میتوانم همین را به عنوان یکی از راهکارها مطرح کنم. میتوان همین روش را در شهرستانها ادامه داد. با برنامهریزی مثلا شهرداریهای شهرهای بزرگ همچین اقدامی کرده و تعداد کتابفروشیها را افزایش دهند. و کاری کنند که کتاب هم تا حدی مثل روزنامه فقط در کتابفروشیها عرضه نشود. مثلا در اماکنی مثل مترو و مراکز فرهنگی و… عرضه بشود. به هر حال همین گسترش عرضه یک مقدار مخاطب را جذب میکند. همینطور تبلیغ کتاب. مثال شبکه ۵ تلهویزیون یک برنامه تخصصی در حوزهٔ ادبیات دارد. ساعت ۱ نیمه شب است. خب همه تا آن موقع خوابند. مگر اینکه کسی علاقه داشته باشد یا بیخوابی به سرش زده باشد. خب میشود برنامههایی برای ادبیات داستانی در ساعات مناسب در تلهویزیون گذاشت. همینطور کتاب هفته یا کتاب ماه، هنوز بعد از سالها انتشار هیچ برنامهٔ مشخصی برای تبلیغ کتاب ندارند. هنوز با صرف این بودجه –به نظر من- نتوانستهاند کاری که انتظار میرود را صورت دهند.
■ البته بخشی از این عدم برنامهریزی هم به علت تغییرات سیاسی دولتها هم هست.
به هر حال هر کسی اعم از مسئول و خبرنگار که میآید، به هرحال باید وظیفهای برای خودش قائل باشد. به کتاب واقعا اهمیت دهد. هر کس میآید شروع به تبلیغ برای دیگران میکند. بقیه هم خیلی راحت این را میفهمند. فهمیدن اینچیزها که کار سختی نیست. مثلا فلان خبرنگار، فورا سراغ دوستانش میرود که حرفی هم برای گفتن ندارند. برای اینکه لطفی در حق آنها کرده باشد، شاید لطف در حق آنها کرده باشد ولی لطفی در حق کتاب نمیکند. الان همین امسال هم تعدادی کتاب در زمینه ادبیات داستانی اعم از ادبیات ترجمه یا … چاپ شده، ولی از نویسندهگان و مترجمین آنها خبری نیست. ولی از دوستان آن خبرنگاران و کسانی که آنجا هستند، همیشه یک خبرهایی هست. این را هم بقیه میفهمند.
■ روال نقد ادبی در کشور ما را چطور ارزیابی میکنید؟
نقدهای خوبی هم من دیدهام. مخصوصا جوانان. مخصوصا با جوانان. این را با تآکید میگویم. چون ظاهرا در این حوزه هرچه سن بالاتر میرود معمولا استحاله بیشتر میشود. ولی جوانان هنوز به خیلی از مسائل آلوده نیستند. من دیدهام. هم سوادش را واقعا دارند. هم نقدهای خوبی مینویسند. و هم کوششهای زیادی کردهاند. ولی اینها خیلی اندک است. یعنی در مقایسه با کل مسئله که مقایسه میکنیم میبینیم بیشتر دارد آسیب میزند. خاصهخرجی و خصومت و کینهورزی و این مسائل بیشتر به چشم میخورد تا اصل قضیه.
■ توجه مردم در رویکرد مسئولان فرهنگی چقدر اثرگذار است؟
ببینید بگذارید من خیلی واضح بگویم چون مبهم حرف زدن هم خود میتواند نوعی آسیب باشد. بگذارید خیلی صریح نظرم را عرض کنم که ما مردم کتابخوانی به آنصورت نیستیم. در دهههای گذشته تیراژ کتاب بالا بود. در سالهای قبل انقلاب یا اوایل انقلاب. ولی عمدتا کتابهای سیاسی بودند یا کتابهایی بودند که به هرحال خواننده آن یک منظور سیاسی داشت. حتی من به خاطر دارم قبل از انقلاب اگر نویسندهای به نحوی سیاست در کتابش نبود، یک نوع مبارزه در کتابش نبود، از سوی منتقدین و نویسندهگان و خوانندهگان طرد میشد. و آن سالها اگر ما مثال میزنیم که تیراژ کتاب بالا بود به علت عامل سیاست بود. با کمرنگ شدن عامل سیاست بعد از انقلاب یا مثلا عوض شدن شکل این مسائل، کتاب به عنوان وسیلهٔ سیاسی به آن صورت مطرح نشد. یعنی همینکه نویسندهگان به جوهرهٔ هنر توجه کردند، به جوهرهٔ ادبیات توجه کردند، مخاطب به نحو محسوسی کاهش پیدا کرد. و علاوه بر این خب بعضی رقیبان دیگر هم برای کتاب به وجود آمد. مثل افزایش کانالهای تلهویزیونی، ماهواره، اینترنت، این هم مزید بر علت شد و تیراژ کتاب کاهش پیدا کرد. من آماری دیدم مثلا در تاجیکستان (چون زبانشان فارسی است مثال میزنم.) ۱۷ برابر و شاید بیشتر تیراژ کتابدارند، آنها دهها برابر ما کتاب میخوانند. اگر بر فرض یک ایرانی ۱ دقیقه وقت صرف خواندن کتاب میکند، شاید یک فرد تاجیکی ۱ ساعت وقت صرف کند. و خب بعضی کشورها هم هستند مثلا در اروپا که کتابخواندن جزو برنامهٔ زندگیشنا است. مثل هلند. من شنیدم در هلند که یک کشور فوقالعاده کوچکی است، هر کتابی که در دنیا چاپ میشود، زودتر از هرکشوری در آنجا ترجمه و خوانده میشود. حقیقتا الان ما فرد باسواد در کشور کم نداریم، خیلی زیادند ولی یک در هزار اینها هم کتاب نمیخوانند. یعنی ما نمیتوانیم واقعا بگوییم خواندن کتاب در ایران یک ارزش محسوب میشود. یکی از مشکلاتمان هم همین است. باید در این زمینه کار کرد. به هر حال ادبیات داستانی یک نوع هنر است. هنر اگر نوع خوب معرفی بشود، نوع خوبش عرضه بشود میتواند در ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در ذهن تعدادی از مخاطبان هم که تأثیر گذاشت، خود آنها تبلیغ میکنند. ولی ظاهرا با تمام کوششهایی که شده و یا سعی میکنیم کتاب را عنوان ارزش مطرح کنیم و برای آن تبلیغ کنیم هنوز به جایی نرسیدهایم. یعنی ملت ایران خیلی کم کتاب میخوانند. یکی از مشکلات مهم همین است.
■ ولی من احساس میکنم اگر میگوییم باید کاری کرد، خود دولت و نویسندهگان کار به خصوصی نکردهاند.
ببینید نویسنده چه کار میتواند بکند؟ نویسنده هزار مشکل زندگی دارد. تنها وظیفهٔ نویسنده این است که بنویسد و خوب بنویسد. بقیه مسائل به آن صورت دست نویسنده نیست. نویسنده نمیتواند مثلا به روزنامه و مسئول وزارت ارشاد بگوید که شما باید اینگونه عمل کنید. نمیتواند. بقیه هم باید وظیفه خود را در این وسط خوب بشناسند.
■ وارد حوزه تخصصی شما میشویم، فکر میکنید ترجمه چقدر به رشد ادبیات داستانی ما کمک کرده است؟
به نظر من خیلی کمک کرده. اصلا ما ژانری به نام رمان و داستان کوتاه نداشتم. یعنی حداقل ۱۰۰ سال قبل از این نداشتیم. یعنی این را در واقع از طریق ترجمه شناختیم و شروع کردیم به نوشتن رمان و داستان کوتاه. و یکی از عوامل محرک نویسندهگان ما هم خود ترجمهها بوده. یعنی با خواندن ترجمهها است که بسیاری از نویسندهگان ما راه خود را پیداکردند و دست به خلاقیت زدهاند. ترجمه الان موقعیتی دارد در دنیا که هیچ کشوری، ملتی و زبانی بینیاز از آن نیست. چه در زمینه ادبیات باشد و چه در زمینه علوم و فلسفه و… . فرهیختهگان و نویسندهگان و دانشمندان یک زبان، بینیاز از آثار نویسندهگان زبانهای دیگر نیستند. بنابراین در اینکه ترجمه یک ضرورت است و کتابهایی که ترجمه میشود خیلی میتواند تأثیر گذار باشد در رشد ادبیات داستانی، شکی نیست. اگر ما تاریخ فرهنگ بشری را بررسی کنیم، تقریبا در همهٔ زبانها رشد علمی و ادبی به دنبال یک نهضت ترجمه بوده. در کشور ما هم چندبار این اتفاق افتاده. الان همینقدر هم که ما ادبیات داستانی داریم واقعا این را مدیون همین ترجمه هستیم. ترجمههایی که در دهههای گذشته صورت گرفته و باعث شده حداقل یک عامل محرک شده که نویسندهگان به این طرف توجه کنند و آنها هم مثل نویسندهگان بزرگ دنیا سعی کنند در این زمینه آثار با ارزشی خلق کنند.
■ از این طرف چطور؟ نویسندهگان ما به ترجمه توجه داشتهاند و کلا آثار با ارزشی داریم که ارزش ترجمه شدن داشته باشد. منهای آثار مشاهیر که بعد از فوتشان ترجمه شده، مثل آثار جلالآلاحمد و… .
این هم یکی از مباحثی است که در سالهای اخیر خیلی دربارهاش نظر داده شد. الان نظر غالب این است که دنیا نسبت به ادبیات داستانی ما لطف چندانی ندارد و ناشرین و خوانندهگان خارجی خیلی استقبال نکردهاند. به نظر من تصوری که ما در این مورد در ذهنمان شکل گرفته خیلی با واقعیت منطبق نیست. اولا همانطور که عرض کردم ما (از لحاظ کمّی) خیلی ادبیات داستانی خلق نکردهایم. ما در بهترین وضعیت در هر سال چند رمان ارزشمند مینویسیم؟ الان در دنیا در هر سال، حدود هفتاد الی ۱۱۰هزار اثر ادبی اعم از شعر و نمایشنامه و رمان و مجموعه داستان و کتاب نقد خلق میشود. قسمت عمدهٔ این حجم واقعا مزخرف است ولی تعداد آثار ارزشمند هم کم نیست. اگر یکدرصد از این آمار هم ارزشمند باشد، شما ببینید در دنیا چقدر رمان نوشته میشود. در این شرایط اگر نویسندهای بخواهد خود را در سطح جهانی مطرح کند واقعا کار سختی است، به زبان سادهتر رقیب خیلی زیاد است. و علاوه بر این نویسندهگان بزرگ دهههای پیش، بسیاری از قلهها را فتح کردهاند. برای اینکه کسی بخواهد در دنیا مطرح بشود باید حداقل در سطح آنها قرار بگیرد. خب اینکار واقعا سخت است و بنابراین هر نویسندهای نباید انتظار داشته باشد در سطح دنیا مطرح بشود. حقیقتا دنیا آنقدرها هم نسبت به ادبیاتداستانی ما بیلطف نبوده است. به فرض یکی از کشورهایی که ادبیات داستانیشان جهانی است، کلمبیا است. کلمبیا حدود ۴۰ میلیون جمعیت دارد و آنجا تعداد نویسندهگانش هم به نسبت بیشتر از ما است. یعنی آن ۴۰ میلیون جمعیت، فکر میکنم در حال حاضر به اندازهٔ ما نویسنده دارند. اگر من از شما و خوانندهگان همشهری بپرسم غیر از گاربریل گارسیا مارکز کدام نویسنده کلمبیا را میشناسند، من فکر نمیکنم کسی از نویسندهای کلمبیایی نام ببرد و بگوید من این را میشناسم و آثارش را خواندهام. یعنی کلمبیا فقط با مارکز و یکی-دو نفر دیگر جهانی است. من لیستی دیدم از نویسندهگان مکزیک، که مثلا اینها حدود ۳۰۰ نویسنده مطرح اعم از درگذشته یا زنده دارند. شما فکر میکنید از این تعداد آثار چندنفرشان به زبانهای دیگر ترجمه شده؟ حدود ۴۰ نفر. و تازه از این ۴۰ نفر، مثلا بسیاری از آنها فقط با یک اثر در آن لیست ۴۰نفری قرار میگیرند و یا با چند داستان کوتاه که در یک مجموعه چاپ شده. مکزیک تقریبا موقعیتی مثل ما دارد . از لحاظ فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی. خب کشور ما هم ، نویسندهگان ما هم در این حد ترجمه شدهاند به زبانهای دیگر. حالا اگر در حد اکتاویو پاز یا خوآن رولفو، ( که به نظر من برخی مورد توجه قرارگرفتهاند مثلا هدایت) مورد استقبال قرار نگرفتهاند، بنابراین یک مقدار توقع ما در این مورد زیاد است. ما انتظار داریم هر چه مینویسیم آنها فورا ترجمه کنند و در تیراژ صدها هزار هم به فروش برسد. نه این خبرها نیست. حتی برای کشورهای دیگر هم از این خبرها نیست. گاهی یک نویسندهای خود را مطرح میکند و آثارش مورد توجه قرار میگیرد ولی واقعا تعداد اینها واقعا کم است. و هیچ بعید نیست که واقعا در سالهای آینده ما هم نویسندهای داشته باشیم که در حد این جور آدمها مطرح بشود. ولی خب با این ادبیات با حجم کم ما، به نظر من در آن حدی که باید در سطح جهانی مورد توجه قرار بگیریم، قرار گرفتهایم. یعنی حداقل ۲۰-۳۰ نویسندهٔ ما آثارشان به دیگر زبانها ترجمه شده و بعضی از آنها هم در حد خودش مورد استقبال واقع شده ولی ما کمی توقعمان را بالا بردهایم.
■ تصور میکنید نویسندههای ما کارشان نزدیک به هم است و کسی را نداریم که با فاصلهٔ زیادی از دیگران سر باشد؟
آخر کار نکردهاند. نویسندهگی الان در ایران نوعی از خود گذشتهگی است. با نویسندهگی نمیتوان امرار معاش کرد. حتی نویسندهای که کارش خیلی مورد توجه قراربگیرد هم نمیتواند از این طریق امرار معاش کند.
■ نویسنده شأن اجتماعی ویژهای هم ندارد!
بله. مثلا هیچ نویسندهای نمیتواند برود یک اداره، و در جواب اینکه شما چهکارهای بگوید من نویسندهام. نویسندهگی اصلا شغل محسوب نمیشود. نویسنده هرقدر هم که در ایران موفق باشد، به آنصورت کسی نمیشناسدش. بنابراین انتظار زیادی نباید از نویسنده داشت با این وضعیت. مخصوصا اینکه خب به هرحال آسیبهای دیگری هم هست. یک عده در سالهای اخیر پیدا شدهاند که درواقع گردانندهگان حاشیههای ادبیات هستند، یا حتی خب به هرحال، اینها سعی میکنند که کسی به آنصورت مطرح نشود. این سیاست هم هست واقعا. مثلا در بعضی از جایزهها این قضیه خودش را به شکل آشکاری نشان میدهد. خب تا وقتی این وضعیت هست، ما نباید خیلی انتظار داشته باشیم که یکباره نویسندهای پیدا بشود که بگذراند به طرز محسوسی از دیگران متمایز باشد. البته کمابیش بوده ولی خب به هر حال خیلی راحت نیست با این وضع موجود. واقعا نویسندهای هم نداشتهایم که به طرز محسوسی از بقیه سرتر باشد. اگر هم باشد، شاید در این وضع نگذارند خیلی مطرح بشود.
■ به جوایز ادبی اشاره فرمودید، تصور میکنید جوایز ما در چه سطحی قرار دارند؟ آیا با نهایت دقت و صداقت به افراد جایزه اعطا میشود یا اینکه بیشتر بر اساس مسائل حاشیهای و سیاسی به ماجرا نگاه میکنند؟ کلا جوایز به ادبیات ما کمک کردهاند یا صرفا نوعی بازی بودهاند؟
نه تاحالا که به نظر من نمیشود گفت کمکی کردهاند. اگر واقعا باقی نهادها توانستهاند به ادبیات کمک کنند، جوایز ادبی هم توانستهاند و چیزی فراتر از این نبوده است. مضاف بر اینکه دیدیم در این ۶-۷ سال اخیر وقتی تعدادشان افزوده شد، اینها هم بحثهای زیادی به وجود آوردند و اعتراضات زیادی را برانگیختند که به نظر من در اکثر موارد این اعتراضات به حق هم بود. من این را با اطمینان میگویم که مواردی هم بوده که اصلا داور کتاب را نمیخواند. چون مثلا در ذهنش بود که به فلان کتاب امتیاز ندهد و به فلان کتاب حتما امتیاز بدهد. از این مسائل خب زیاد بود. تا وقتی که اینجور مسائل هست، خب طبعا جایزه نمیتواند موفق باشد و برای همین هم بود که هیچکدام آنها نتوانستند آنطور که انتظار میرفت اعتبار کسب کنند. بعضی کمابیش کسب کردهاند اما نه در حدی که واقعا بتوانند تأثیرگذار باشد. جایزه به نظر من خیلی نمیتواند در امور کتاب تأثیرگذار باشد، به نظرم نقد ادبی بیشتر میتواند اگر درست حرکت کند.
■ ولی خب ظاهرا نقد ادبی در ادبیات ما وضعیت بیماری دارد.
همین. اصلا یکی از مسائلی که باعث میشود آسیبهای دیگری به وجود بیایند، جوایزی به وجود بیایند که درست عمل نمیکنند، همین مسئله نقد ادبی است. داوری که میرود در جایزهای داوری میکند باید واقعا از منتقد بترسد. یعنی باید تعدادی منتقد داشته باشیم که حرف اینها حجت باشد. وقتی جایزهای درست عمل نکرد، چهار نفر از این منتقدین وقتی علیه آن نوشتند، آن جایزه را بیاعتبار کنند. اما قبح مسئله از بین رفته و داور هم میرود هر کاری دوست دارد انجام میدهد. حتی رسانههایی نداریم که منتقدش در حدی باشد که با یک نقد بتواند یک جایزه را بیاعتبار کند یا یک جلسهٔ ادبی را بیاعتبار کند. ولی چنین چیزهایی نیست. بنابراین آن کسانی هم که به هرحال در قالب فعالیت ادبی به تسویه حسابها میپردازند خیلی راحت عمل میکنند و قبح مسئله ریخته. متاسفانه بسیاری از اینها از بیمار بودن فضای نقد ادبی سرچشمه میگیرد.
■ مجلات ادبی، چقدر برای تعالی ادبیات ما، فارغ از مسائل سلیقهای فعالیت کرده است؟
نه همچین مجلهای نداریم. من اتفاقا چند روز پیش سردبیر و مسئول یکی از مجلات خوب و معتبر را چند روز پیش دیدم این مسئله را به او گفتم. گفتم مقالات خیلی خوبی در چند شماره آخر بود، ولی در کنار اینها تعدادی مقاله بود که جز هدر دادن کاغذ چیزی نیست، چرا اینها را چاپ میکنید؟ مثلا مطلبی خواندم بسیار آبکی. نویسندهاش نه مترجم است و نه نویسنده، حرفهای دیگران را طوری تغییر داده و اینها را جوری که اصلا به هم نمیچسبند به هم چسبانده، ۲ صفحه را اشغال کرده. و از اثری هم دفاع کرده که خودش ترجمه کرده. اولا پرفروش بودن یک اثر آنهم به خاطر سیاست، این که نشد جهانی، آنوقت تو هم با یک زبان الکن و منطق آبکی از این دفاع کنی و در کنار مطلب یک آدم صاحبنام هم چاپ بشود، به هرحال به اعتبار او هم لطمه میزند. ما همچین مجلهای نداریم.
■ ناشران ما چقدر به این مسئله کمک کردهاند؟
ناشران ما همهاش به خودشان کمک کردهاند. ناشر فقط به خودش کمک میکند. ناشران در یک برههای در سالهای گذشته که کمک دولت زیاد بود، اینها مسابقه گذاشتهبودند چون هر کتابی که چاپ میکردند، مخصوصا کتاب چاپ اول، یک مقدار کمک و سوپسید بود. همین مسئله باعث شد هر کس هرچیزی مینوشت چاپ شد. آنهم بدون رعایت کوچکترین و بدیهیترین نکات فنی. و یک بازار آشفتهای ایجاد کرد. الان با قطع این کمکها و سوپسیدها، الان تعداد ۸۰۰۰ ناشر شاید تبدیل شده مثلا به ۵۰ ناشر.
■ کتابهای عامه پسندی که در اینسالها منتشر شد، به نظرتان از همین قضایا سرچشمه میگیرد؟
بله. فقط اسم کتاب مهم بود. اینکه کتاب چاپ بکند و کاغذ دولتی بگیرد. و فرهنگسازی نبود، ۹۰درصد واقعا به ضرر فرهنگ بود. من مخالف آثار عامهپسند نیستم، خب آنها هم خوانندهگان خودشان را دارند. آنها هم بالاخره کمی ارزش ادبی دارند. ممکن است بعضی در کنار مطالعه این قبیل آثار، آثار ارزشمندی را هم بخوانند. من به آنصورت نفی نمیکنم، ولی همانطور که گفتید، بله یعنی در سالهای اخیر که تیراژ کتاب خیلی بالا رفت، بسیاری از اینها کتابهای مبتذلِ روانشناسی آبکی و رمانهای آبکی بود. اما منکر نمیشود شد که آثار ارزشمند هم زیاد چاپ شد.
■ به نظرتان تأثیر اینترنت بر کتابخوانی مردم چیست؟
من معتقدم که اینترنت به هیچوجه نمیتواند جای کتاب را بگیرد. همین الان اگر نگاه کنیم، یکنفر بخواهد یک ساعت وبگردی کند، هزینهاش به اندازه یک کتاب پرقیمت میشود تقریبا. هنوز اینترنت آنچنان رایج نشده که بشود با هزینه خیلی کم آدم بتواند سه-چهار ساعت در روز با اینترنت سرو کار داشته باشد. هزینهاش بالا است. همان هزینه تلفن شهری چقدر بالا است. بنابراین حتی از ایننظر هم این نمیتواند رقیب کتاب باشد. مضاف بر این، مطالبی که در اینترنت میآید خیلی محدود است. مثلا از یک کتاب یک فصل را حداکثر و چهار نمونه نقد میتوانید پیدا کنید. علاوه بر اینکه زمان و هزینه زیادی برای جستوجوی اینها میگیرد. به نظرم کتاب بیرقیب است و نه اینچنین پدیدههایی میتواند با آن رقابت کند، هرچند آنها هم امکاناتی دارند که کتاب ندارد، ولی کتاب هم امکاناتی دارد که آنها ندارند ولی از اینجهت هیچ نگرانی نیست. به هرحال بله اینترنت هم آفات خودش را خواهد داشت، مخصوصا اینکه برخی از سرقتها را هم تسهیل میکند. سرقت از اینترنت خیلی راحتتر از کتاب است.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





