امروز، یک سایت خبری، از تولید و عرضهٔ کتاب ۱۵۰ صفحهای «همت مضاعف» در سال ۸۹ خبر داد. طبق خبرِ سایت خبرآنلاین، این کتاب درحالی منتشر شده است که از زمان آغاز رسمی فعالیت اداری در کشور، ۱۰ روز میگذرد.
تنها تایپِ یک کتابِ جیبیِ ۱۵۰ صفحهای، با سریعترین دست، چند روز طول میکشد. چاپ و صحافی و طراحی جلد را هم نادیده میگیریم و سیستم اعطای مجوز نشر را هم زیر سبیلی رد میکنیم و میپرسیم: جنابِ استادِ مسلمِ نویسندگی، چند روزه این اثر را نگاشتهاند؟
جواب در یک جستجوی اینترنتی پدیدار میشود. جنابِ نویسنده، استادِ «سفارشینویسی» و «عامهپسندنویسی» است که پیدا کردنشان چندان دشوار نیست و گذشته از این، همکاریاش با بنیاد شهید، دنبالهدار است و خود نیز، مدتی رئیس بنیاد شهید شهرستان تفرش بوده است و از این حیث، به شکل اکمل، با این دستگاهِ و سیستمش مأنوس است. گاهی «کشکول» مینویسد و وقتی دیگر، دربارهٔ «وسواس» راه درمان پیشنهاد میدهد و در اثر وزین دیگری، بر رسالهٔ حقوق امام سجاد علیه السلام «شرح» مینویسد و… الخ. پس قلمی چنین توانا و جامعالاطراف، لابد میتواند دربارهٔ مهمترین راهبردِ نظام در سال ۸۹ نیز، رساله و راهنمایی گرانمایه بنگارد. اگر هم نتواند، به مدد پولِ بیزحمتِ نفت و میلِ مدیرانِ میانی نظام به ارائهٔ بیلانِ کار بیشتر، این «توانایی» خود به خود ایجاد میشود و بسم الله…
با این وصف، باید به همتِ مضاعفِ سازمان بنیاد شهید شهرستانهای غرب استان تهران دستمریزاد گفت یا بر لوث شدنِ راهبردِ کلی نظام در سال جدید در یک نهادِ دولتی، آنهم درست زیر سرِ مسؤولان رده بالای دولت در پایتخت گریست؟
عقلِ سلیم، گزینهٔ دوم را برمیگزیند و میگرید. میگرید بر سیستمِ بروکراتیکِ نظام، که به مدیرِ جزء یک سازمانِ دولتی، تا این حد فضایِ باز میدهد که در کمتر از ۱۰ روز، قلمی را به اجاره بگیرد و در ۱۵۰ صفحه، دربارهٔ تلاش در امور اقتصادی، علمی، فرهنگی، تربیتی، سیاسی، نظامی و رفاهی، کتاب منتشر کند.
باید گریست بر سیستمِ بیکیفیتِ اداری کشور، که به مدیری جزء، اجازه میدهد با آب دهان و پولِ بیزحمتِ نفت، شعارِ راهبردی یک نظام را اینچنین به بازی بگیرد و برای بالا بردن بیلانِ کار و کسبِ وجهه برابرِ رئیسِ بالایی، چنین کند.
باید گریست بر وزارت ارشادی که به چنین کتابِ بیمایهای، با سرعتِ بیمثال، مجوز انتشار میدهد، اما کتابِ بیخطرِ فلان نویسندهٔ شهیر را میگذارد توی آبنمک تا بالاخره به زورِ سنبهٔ رسانه مجبور شود مجوزش را صادر کند.
اما دوستانِ بنیاد شهید به این نیز اکتفا نکردهاند و چنانکه همان سایت خبری نگاشته است، ظاهراً بنا دارند این کتابِ ارزشمند و بیمانند را در قالب مسابقهای، در اختیار خانوادههای شاهد بگذارند و باز بیلانِ کاری دیگر…
پس باید گریست بر این زمانه…





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






۱٫ پایان نامه ۲۰۰ صفحه ایم رو توی دو روز تایپ کردم …
۲٫ گرد آوری مطلبی کار بدی نیست هر چند کار ساده ای به حساب میاد
۳٫ گفتی “باید گریست بر وزارت ارشادی که به چنین کتابِ بیمایهای،” و البته هیچ نقدی و اثباتی جهت این بی مایگی بودن این کتاب ندادی …
۴٫ کلا فحاشی و غر غر کردن و به طور کل از درد نالیدن کار ساده ای … امثال این نوع غر غر کردن اون قدر زیاده که راحت میشه با یه جستجو میشه روزی ۱۰ ۲۰ موردش رو منتشر کرد …
چه باید کرد مهم که کمتر کسی صحبت می کنه و اونها هم که صحبت می کنند بهشون کمتر پرداخته میشه …
می گم آقای خوش بیان شما همین فرآیند چاپ و صحافی رو محاسبه کن، به بقیه جوابات میرسی…
نمیدانم محتوی این کتاب چیست ولی شرح رسالۀ حقوق امام سجادش رو دارم، و هم کتاب بدی نیست.
شاید از نوشتههای گذشتهاش جمعآوری کرده، شاید هم حرف شما درست باشد. باید کتاب را دید.
تازه اگه مجبور بودید برای کسب علم و از این جور چیزا ، مثل ما ، هر روز از شمال تا جنوب تهران رو گز کنید روزی هزارو شونصد تا بنر که فقط و فقط توش نوشته ” همت مضاعف ، کار مضاعف” رویت می نمودید!