کتاب «من سرباز هخامنشی بودم» نوشتهٔ «حسینعلی جعفری» از سوی نشر سورهٔ مهر منتشر شد. این کتاب شامل ۷۹ داستانک است. موضوع اکثر این داستانها جنگ ایران و عراق است .
این داستانکها به موضوعاتی از جمله خیانت، دعای مادر، دوکوهه، کربلاییها، آخرین دیدار شهدا با خانوادههایشان، مین و مدال و زندان و زندانی و زندانبان و پناهنده، خاطرات جنگ، عشق و وظیفه، شادی و غم در جبهه، گودال آتش، تحویل سال، جزیره مجنون و… میپردازد .
من سرباز هخامنشی بودم نیز عنوان یکی از داستانهای این کتاب است. این داستان حکایت یک معلم تاریخ را بیان می کند که چندین سال تاریخ درس میداده و اکنون پیر شده و در جبهه همرزمانش با او شوخی میکنند اما او در حال و هوای دیگری است هنوز یاد درسهایش از تاریخ میافتد خود را اهل تخت جمشید و سرباز یکی از هخامنشیها میداند. سنش را که میپرسند میگوید سر در افسانه دارد. هر سوال دوستانش را با یک جواب تاریخ پاسخ میدهد.
گزیده متن:
نامه پر از مهر و محبت تو امروز ۲۱/۱۱/۶۵ به دستم رسید. راس ساعت دوازده ونیم. سجده شکر به جا آوردم که دیگر خودت میتوانی برای من نامه بنویسی. دستخط تو را بوسیدم ….
گونه های زن داغ شد و از آن روز تا روزی که خبرش را شنید هر شب قبل از خواب یک نامه برای او نوشت ….
نامه های تو ساک هنوز باز نشده بودند و… تاریخشان را نگاه کرد. از روز شهادتش بود تا روزی که خبرش را شنید.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






پیداست که داستان من یک سرباز هخامنشی بودم تقلیدی است از داستان دون کیشوت.
دوست گرامی! آیا شما این داستان را خواندهاید یا پیشبینی کردهاید که تقلیدی باشد؟
اگر دربارهٔ آن داستان بیشتر میدانید، خوب است دیگر مخاطبان را هم از آن مطلع کنید.
سپاسگزاریم.