اشا: آنچه در ادامه میآید، یادداشتی است به قلم «مهدی فاطمی صدر» صاحب صفحهٔ اینترنتی «وتر» در واکنش به رد و بدلِ حرف و نقل میان عبدالجبار کاکایی و امید مهدینژاد بر سر مجموعه سرودهٔ «رجز مویه»، که این روزها نقلِ محافل شاعری است. بنا به خواستِ ایشان، خانه کتاب اشا در رسمالخط این نوشته، دستی نبرد تا انشاءالله، این نوشته و سبکِ رسمالخط آن، سرآغاز بحثی جدی دربارهٔ رسمالخط فارسی باشد. و اما یادداشت:
رجزمویه نه مویه بر سالهای دههی شصت است و نه رجز در روزهای دههی هشتاد؛ واسوختهایی تابعی است که به هوای دههی شصت در فضای دههی هشتاد گفته شده است. و هماین است که شاعر سالهای تاکنون را به این طمع انداخته تا با نفی آن، به خیال خویش، شعر انقلاب و حتا خود انقلاب را محتضربهداند.
ظاهر دعوا البته بر سر شعر دههی شصت است و عبارت موج مرده این بار نه در بیان یک فیلمساز تواب که از زبان شاعری تواب شنیده میشود. نگرانی من البته نه شعر انکارناپذیر دههی شصت، که خطایی است که هر دو شاعر – و بسیاری دیگر – به یک اندازه در آن سهیم هستند و عملاً بر آن توافق دارند؛ این که انقلاب یک دهه بود؛ دههی شصت.
شاعر تواب در دههی شصت زیسته است و سروده، و حالا انگار به این نتیجه رسیده که همهی آن حرکات پیامبرانه و جهاننگرانه چپرویهایی انقلابی بوده است و آن چه مانده همآن سلمان و سید و قیصر هستند که نه ادامه دارند و نه تکرار؛ چه انقلاب در همآن دهه تمام شده است و نسلهای بعد هم نهباید به نشخوار منفعل آن گذشتهی نه چندان تابناک بهپردازد.
شاعر جوان اما بر آن است که امکان اتصال به آن دهه و امتداد شعر آن وجود دارد؛ این که انقلابنهکردهها و جنگنهدیدهها هم میتوانند شاعر انقلاب و جنگ و دههی شصت باشند؛ انگار انقلاب همآن یک دهه بوده است و جنگ در همآن هشت سال پایان یافته و حالا مسئله این است که آیا میتوان در این اتفاقات گذشته سهیم شد و آنها را شاعری کرد؟
این دعوا، همآن دعوای صحابه و تابعین است؛ وقتی پیامبر رفته باشد و جنگ در فتح مکه تمام شده باشد و غدیری در کار نهباشد و صفین و کربلایی در پیش نهباشد. این جا تابعین همیشه تابعی خواهند ماند و صحابی هیچ امامی نهخواهند شد، چرا که امامت در پیامبر تمام شده است و اسلام همآن است که صحابهی صدر اول دیدهاند و پذیرفتهاند و سرودهاند؛ و باقی اتفاقات دو سدهی آتی حجاز و عراق دعوای چپ و راست است و جنگ حیدری و نعمتی.
در این تلقی شعر اسلام در حسان تمام میشود و هیچ گاه به فرزدق یا دعبل امتداد نهمییابد، چرا که خود اسلام هم در پیامبر پایان یافته است و امامی ادامه دهندهی این راه نیست. پروندهی انقلاب هم برای شاعر رجزمویه و سالهای تاکنون، احتمالاً، پای تریلیهای تشیع شهدای گمنام تمام میشود و بعد از آن جز در فصولی از لبنان و غزه گشوده نهمیشود تا بهرسیم به وعدهی مهآلود ظهور.
این یعنی اختلاف دو شاعر بر سر هماین یک دهه است؛ که اولی از بغض انقلابی و بیپروا و بیادب بازگشته است و از نشخوار مارکسیسم به ترانهسرایی لیبرال توبه کرده است؛ آن دیگری هم ننگ کیهانی بودن را میپذیرد تا بهگوید که این دهه زنده است و پیادهها هنوز در همآن جادههای تاریخی در راه هستند.
آن چه میماند دههی هشتاد است و پس و پیش آن، که انگار بیرون از دایرهی دعوا است؛ و انگار نه انقلابی در آن هست و نه جنگی و نه شاعری میطلبد و نه شعری؛ برهوتی است رها تا مگر وعدههای خدا از کتاب بیرون آید و به موعود بهرسیم، تا باز روزهای انقلاب و شاعری بازگردد.
در این برهوت موهوم و معلق زمان حال مفقود است و شاعر تعهد و تکلیفی اکنونی نهدارد؛ تنها گذشتهیی وجود دارد که سرودن آن محل نزاع است و آیندهیی در پیش که ماهیتش محل ابهام. این گونه است که در این روزهای بیحوالت آن شاعر برای گنجشکها ترانه میسازد و این یکی برای شمشیرها لالایی میخواند؛ انگار نه انگار که نبرد حق و باطل تمامی نهدارد و انقلاب هنوز در استمرار است و جنگی تمامعیار در جریان بوده است.
قدری دورتر اما، در خیابانهای شهر، در هنگامهی نفسگیر هشت ماه جنگ اسلام و الحاد، تابعین خمینی و صحابهی خامنهیی در نهبود معمول شاعران روزهای صلح، باز در تنهایی در خط مقدم انقلاب جنگیدند و فارغ از اوهام شاعرانه، حقیقت دههی شصت را در دههی هشتاد دریافتند و آزمودند و امتداد دادند؛ تا بهرسد به آخرین امام امت رسول خاتم …
؛ ناتمام





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





