اول که کتاب «خاطرات روزنامهنگار» به دستم رسید کلی ذوق کردم و شب با وجود خستگی زیاد حاصل از کار روزانه، مشغول خواندن شدم و دائم با خودم میگفتم کتاب را که خواندم، برای «اشا» معرفیاش میکنم
تا مخاطبانمان هم این کتاب را بشناسند.
کتاب در واقع خاطرات آقای «دکتر انور خامهای» از سالهای روزنامهنگاریاش بعد از واقعه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. دکتر، روزنامهنگاری است که در دورهٔ جوانی جذب تفکرات سوسیالیستی دکتر تقی ارانی و البته گروه او شده است و در اواخر دورهٔ رضا شاه با ۵۳ نفر به زندان رفته و بعد از آزادی و تمام شدن دورهٔ رضاقلدر به همراه نورالدین کیانوری، عبدالصمد کامبخش، ایرج اسکندری و تعدادی دیگر، حزب توده را پایهگذاری کرده است. و چند سال بعد به خاطر اختلافاتی که با کیانوری پیدا میکند، به گروه «انشعابیون» خلیل ملکی میپیوندد و…. قبلا کتاب «خاطرات سیاسی»اش را خوانده بودم و مواضع او را نسبت به مواضع سایر هم حزبیهایش دربارهٔ حزب توده -از کیانوری و اسکندری گرفته تا احسان طبری- منصفانهتر میدانستم و میدانم. خیلی ازمصاحبههایش را هم دربارهٔ وقایع مربوط به زمان ملی شدن صنعت نفت خوانده بودم و به خاطر مواضع صادقانهای که داشت و البته دارد، احترام بسیار زیادی برایشان قائل بودم و قائل هستم.
اما کتاب «خاطرات روزنامهنگار» را که خواندم حسابی غمگین شدم وحرفهای دکتر خامهای غم یک قرن تاریخنگاری استعماری و فراماسونری را به دلم نشاند. تاریخنگاری که از مشیرالدوله (حسن پیرنیا از اعضای اصلی لژهای فراماسونری تهران در دورهٔ مشروطه) شروع میشود و با تاریخ نگاریِ احمد کسروی و… ادامه مییابد.
تا قبل از خواندن این کتاب نمیدانستم که پدر دکتر انور خامهای «شیخ یحیی کاشانی» روزنامهنگار معروف دوران مشروطه و از مقالهنویسان و مترجمان روزنامهٔ «حبل المتین» بوده است و بعد از آن هم تا چند سال به عنوان سردبیر روزنامه «مجلس» فعالیت میکرده است. راستش دکتر در این کتاب تا حدود ۵۰ صفحهٔ اول خاطراتش را از زندگی و فعالیتهای مطبوعاتی پدرش نقل میکند و درست در همین ۵۰ صفحه هم هست که از موضع همان تاریخنگاران فراماسونر قضایای مشروطه را با عینک ضد شیخ فضل الله نوری و صددرصد با چسباندن انواع دروغها و تهمتها به او روایت میکند. روایتی که در آن شیخ فردی وابسته به دربار و جیرهخوار شاه قاجار است (ص۲۴) و مخالف آزادی (ص۳۶). شیخ فضل اللهی که خودش در زمان حیات درروزنامه «لوایح»ش نوشت: «ای مسلمانان کدام عالم است که میگوید مجلسی که تخفیف ظلم نماید و اجرای احکام اسلام کند، بد است و نباید باشد؟ تمام کلمات راجع است به چند نفر لا مذهب بی دین آزاد طلب که احکام شریعت قیدی است برای آنها. میخواهند نگذارند که رسماً این مجلس مقید شود به احکام اسلام و اجرای آن، هر روز به بهانهای القای شبهات میکنند…» -لوایح آقا شیخ فضل الله نوری، هما رضوانی، نشر تاریخ ایران، ص۳۲-
مشروطه طلبان وابسته به سفارت انگلستان آن روز و تاریخنگاران ضد مذهب چند سال بعد از آن، نه آن زمان و نه دهههای بعد حاضر نبودند حرفها و اعلامیههای شیخ و مشروطهٔ مشروعهخواهان را بشنوند و بخوانند. حالا هم وارثان آنها نمیخواهند بشنوند و بخوانند. چرا؟ شاید به این دلیل که موضع ضد مذهبیشان برای مردم مشخص میشود و این یعنی یک رسوایی بزرگ تاریخی.
جناب خامهای اما شاید اصلاً به جهت اخلاق فردی، آدم ضد مذهبی هم نباشد اما ذهنش معتاد تاریخنگاری فراماسونری است و این ذهن معتاد نمیتواند بر خلاف عادت، برود سراغ کتابهایی مثل «شیخ فضل الله نوری و مکتب تاریخنگاری مشروطه» نوشتهٔ علی ابوالحسنی یا «تجربهٔ مشروطیت » نوشتهٔ «روح الله حسینیان» یا «سید اسد الله خرقانی» اثر رسول جعفریان و….
با دید انصاف، بقیهٔ کتاب پر بود از اطلاعات بسیار نابی دربارهٔ وضعیت روزنامهنگاری بعد از شهریور۲۰ و در ادامهٔ کودتای ۲۸ مرداد و وضعیت و عملکرد خیلی از تودهایهای معروف در آن زمان. آقای «محمد علی شهرستانی» هم در این کتاب خیلی ساده و روان خاطرات دکتر را تنظیم و ویرایش کرده است و نشر «دیگر» آن را در ۳۲۰۰ نسخه در سال ۱۳۸۱ چاپ کرده، ولی من آنقدر از همان خاطرات دوران مشروطهاش غمگین و ناراحت بودم و به خاطر مواضع دکتر انور خامهای دربارهٔ تاریخ مشروطه توی ذوقم خورده بود که دیگر اصلا دلم نمیخواست آن را برایتان معرفی کنم. گرچه همین الآن با دلخوری تمام این کار را کمی تا قسمتی نصفه نیمه انجام دادهام.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





