یکی مزه پرانیاش گل کرد و گفت: «کتابهای آوینی تجدید چاپ نمیشه.» و این خبر یا به قول بعضی «شایعه»!، دهان به دهان گشت تا جماعت عشق آقا مرتضی را به هول و ولا انداخت که «نکند کتابها تمام شود و ما بی نصیب بمانیم»
همین احتمال اگر ناچیز هم بود، کافی بود برای آنکه خلایق را به فروشگاه روایت فتح ارجاع دهد. اگر کسی فقط یکی-دو کتاب هم برای تکمیل کردن کلکسیون! آثار آوینی در کتابخانهٔ خاک گرفتهاش کم داشت، حالا به طمع افتاده بود و میخواست برای همهٔ دوستان و رفقای ندیده و نشناختهاش یک جلد بخرد. اما بخیل انگار روایت فتح بود که ویترین آفتاب خوردهاش خالی از کتابهای آوینی بود و همه را بلا استثنا ارجاع میداد به نمایشگاه کتاب. جماعت هم انگار که پی قند و شکر کوپنی را گرفته باشند رو به روی غرفهٔ نه چندان بزرگ نشر ساقی به صف شدند. توازن عرضه و تقاضا یک جا به هم ریخته بود. اگر چه انبار روایت هم از کتابهای آوینی خالی شده بود. «انفطار صورت» تازه از راه چاپ خانه رسیده بود و همان هم غنیمتی بود در آن آشفته بازار. غرفهداران هم درست پاسخگو نبودند. با ایما و اشاره! انگار که مشکلی باشد. و اشکالی هم در کار بود. یکی مزه پرانیاش گل کرد و گفت: «خانوادهٔ آوینی مانع تجدید چاپ آثار شدند.»
و این ماجرا گذشت تا آن روز که ما نشسته بودیم رو به روی مدیر نشر ساقی، ما هم مزه پرانی مان گل کرد که: «قضیهٔ اختلاف خانوادهٔ شهید آوینی با روایت فتح چیه؟!»
قاسمی –مدیر سابق- هم انگار که با پارازیتِ نابههنگام ما به بازی گرفته شده باشد، رنگ به رنگ شد و گفت: «اختلافی در کار نبوده! منتها چون ارشاد ارادت ویژه! به آثار شهید آوینی دارد یک سال طول کشید مجوز «انفطار صورت» را بگیریم. همسر شهید هم گمان کرد تعلل از ما بوده است. گفت مایل است تجدید چاپ آثار را خودش به عهده بگیرد، همین!»
و این همین! در ذهن مشوش و بیمار ما ماند تا یک سال گذشت و خبر رسید همان ته مانده آثار آوینی ته کشیده است و جماعت عشق آقا مرتضی سرگردان شدهاند! رفتیم به دنبال پرسوجو و تحقیق. تلفن همراه محمد آوینی خاموش بود و خلاص! به مدد پست الکترونیک حال جناب حسین معززی نیا را جویا شدیم. جواب آمد که: خدا شما را خیر بدهد که چون دیگران شایعه نمیکنید و از ما جویا میشوید و قس علی هذا! بعد هم تکرار مکررات که اختلافی در کار نیست و هر چه هست، همه توافق است و همه چیز گل و بلبل است و بعد هم لعن نفرینی چند نثار کرد بر باعث و بانی دروغپردازان که به قول داماد آوینی، در درون مؤسسه روایت فتح جا گرفته است! معززینیا گفت که از خیلی وقت قبلتر میخواستیم انتشار آثار
را به عهده بگیریم تا مؤسسات دولتی از نام آوینی سوء استفادهای نکنند و او را آن گونه که نبود تعریف نکنند.
اما ماجرا به این جا ختم نشد. کوثر آوینی خبر داد که مادرش انتشاراتی به نام «واحه» تاسیس کرده است و خیال دارد منبعد، آثار سید مرتضی آوینی را زیر لوای این نام منتشر کند. دختر آوینی در حرفهایش با ایبنا گفته بود در حال حاضر چون تجربه لازم برای این کار را ندارند قرار است با مشارکت چند ناشر سرشناس به این مهم بپردازند. آخر کلامش هم گفته بود در محتوای کتابها تغییری اعمال نخواهد شد.
خلاصهٔ کلام اینکه، اگرچه موسسهٔ روایت فتح به درخواست آوینی، در شرایطی معلق بین صدا و سیما و سپاه تاسیس شد تا درگیر مقتضیات نهادها و باید و نبایدهای آنها نشود؛ با این همه موسسه زیر چتر نهاد نظامی جا خوش کرد و سید محمد آوینی که سالها مدیریت موسسه را به عهده داشت، تن به چارچوب های نظامی نداد و بیرون زد و به دنبالش ماجرایی که نقلش در چند سطر پیش گذشت، رخ داد. اما خانوادهٔ آوینی شایعهٔ این اختلافات را رد کرد. هرچند شنیدهها از موسسه روایت فتح حاکی از ماجرایی دیگر است.
جماعت عشق آقا مرتضی هم چندان آزرده خاطر نباشند. آثار آوینی هم چنان در بازار هست. کم و بیش! همان ته ماندههای انبار روایت فتح!
چه «واحه» مسؤول انتشار آثار آوینی باشد، چه «ساقی»، به هرحال آثار این هنرمند وسیلهای است برای شناختِ حقیقی او. به ویژه که این روزها، عدهای بنا را بر تخریب او گذاشتهاند و عدهای دیگر، بسیار مشتاقاند چهرهای نورانی و بری از عیب و ملکوار از او ارائه دهند… باشد که بخوانیم و بدانیم آوینی پیش از اینکه شهید باشد، متفکری مسلمان بود.
آثار شهید آوینی, انتشارات ساقی, انتشارات واحه, حسین معززینیا, روایت فتح, سید محمد آوینی, سید مرتضی آوینی, شهید آوینی, کتابهای شهید آوینی
جستجوهای ورودی:





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





