بالاخره مقالهٔ بلند «نفحات نفت» نوشتهٔ رضا امیرخانی موفق به کسب مجوز نشر شد تا در روزهای بیست و سومین نمایشگاه کتاب تهران، علاقهمندان به مطالعه بتوانند این اثر را از غرفهٔ نشر افق تهیه کنند.
ماهها پیش، امیرخانی در سایت شخصی خود، با انتشار بریدهای از مقالهٔ بلند نفحات نفت، تولد این مقاله را رسانهای کرد. اندکی بعد، او، مقالهای را که «جستاری در فرهنگ نفتی و مدیریت دولتی در جمهوری اسلامی ایران» میخواند، آماده انتشار کرد. در این مدت، خبرها از توقف این کتاب در ممیزی ارشاد حکایت میکرد تا آنجا که در
بخشی از متن کتاب:
مثلا علی پروین که محبوبترین ستارهی مردمی فوتبالِ ایرانی است، در تیمی که روبهروی تیمی سلطنتی میایستد، بایستی لقبی پیدا کند که دههها بعد بر سرِ زبانها بیافتد: “سلطان”… کنایهای روشن از اوضاعِ تاجیها…
پس هم او بایستی پنهانی در دههی پنجاه، با تیمش به قم برود و با تیمِ جوانانِ حوزهی علمیه بازی کند. خودش درونِ دروازه بایستد و فاصلهای معقول داشته باشد با دفاعِ تیمِ مقابل که در آن سیداحمدِ خمینی بک وسط بازی میکند و علیاکبرِ محتشمی بک چپ! و راستی در دههی شصت، همین علی پروین از آشنایی قدیمی با حاج احمد آقا استفاده میکند و از امام استفتاء میکند بازی باشگاهی را در میانهی جنگِ جوانان در جبههها و پاسخِ هوشمندانهی امام را میگیرد به این مضمون که جبههی شما همان زمین است و نشاطی که شما به مردمِ پشتِ جبهه میدهید، اجر جنگِ رزمندهگان را دارد…
و همین علی پروین است که مجبور میشود به دلیلِ خاستگاهِ مردمیش با شادیها و رنجهای مردمانش همراه شود، جوری که با فتوای نهایی امام برای دفاعِ سراسری –به نقلِ از داوودِ امیریانِ نویسنده- خود را با بی.ام.دبلیوی آخرین مدلش میرساند به دوکوهه، کنارِ بچههای جنگ…
حالا همین علی پروین، عاقبت بعد از سه دهه از گذشتِ انقلابِ اسلامی میفهمد دولت بازی را در دست گرفته است. نه پرسپولیسی مانده است و نه تاجی. و از همه بیشتر خودِ او و امثالِ او در این میان بازی خوردهاند. شاید برای یک تاجی قدیمی اتصالِ به دولت چندان امرِ عجیبی نباشد، اما برای کسی مثلِ علی پروین روشن است که چنین اتصالاتی، چه افتضاحاتی به بار خواهد آورد.
علی پروین به خوبی و با عمقِ جان متوجه شعرِ امیری اسفندقه، از زاویهای دیگر میشود. میفهمد که حالا دیگر بایستی بلند فریاد کشید:
- کدام استقلال، کدام پیروزی؟!
اسفندماه سال گذشته، ایسنا در خبری از قول امیرخانی نوشت: «مسؤولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده بودند باید اصلاحاتی بر روی کتاب انجام شود که اصلاحات مورد نظر ظرف مدت ۲۴ ساعت اعمال شد؛ اما مسؤولان هنوز مجوز نشر کتاب را صادر نکردهاند.» این کشمکش، البته با انتقادهای تندی که امیرخانی از سیستم فرهنگی دولت نهم و دهم داشت و هرجا تریبونی مییافت آن را یادآوری میکرد، طبیعی بود.
اما امروز و بعد از فشارهای رسانهای، خبرگزاری مهر خبر انتشار قریبالوقوع این کتاب را منتشر کرد.
«نفحات نفت» دومین مقالهٔ بلند امیرخانی بعد از «نشت نشا» است. اگر مقالات و یادداشتهای انتقادی وی در سایت مرحوم «لوح» را نیز در فهرست یادداشتهای غیرداستانی امیرخانی بگنجانیم، سیاهه این آثار، از آثار داستانی وی سنگینتر میشود. در این بین، امیرخانی با انتشار رمان «بیوتن» در سال ۸۷، در لابهلای این رمان، دیدگاههای سیاسی و نقدهای اجتماعی خود را نیز قلمی کرد تا «بیوتن» بیش از هرچیز به یک اثر غیرداستانی شبیه باشد.
امیرخانی در سال ۸۸ سفری به افغانستان داشت. او، هماکنون در تکاپوی اتمام نگارش کتاب سفرنامهٔ افغانستان خود است. با این حساب، فهرست آثار غیرداستانی امیرخانی همچنان در حال افزایش است تا مخاطبان او از خود بپرسند: امیرخانی داستاننویس است یا مقالهنویس؟
این داستاننویس، بعد از تجربهٔ کار با ناشرانی چون سمپاد، سورهٔ مهر، قدیانی، نیستان و علمی، حالا کار با «افق» را تجربه میکند. باید منتظر ماند و دید این همکاری ادامهدار میشود یا خیر.
امیرخانی در این اثر نیز -چنانکه از گزیدهای که در همین صفحه از متن کتاب نقل شده است- دیدگاههای به شدت شخصیاش را در تجزیه و تحلیل مسائل دخیل میکند. او، طرفدار پر و پا قرص پرسپولیس است و از جمله تفریحاتش، رفتن به استادیوم و دیدن بازی قرمزپوشان است.
بیشک، قلمِ شیرین و اصطلاحاتِ تازهای که امیرخانی در ساخت و پرداختشان توانا است، خوانش این اثر را هم مزهدار میکند. علاوه بر این، نوع نگاه امیرخانی به موضوعات اجتماعی-سیاسی، این قابلیت را دارد که طیف وسیعی از خوانندگان کتاب را با خود همراه کند. این پاراگراف، بخشی از شیرینی قلم و نوآوری در ساختن تعابیر در «نفحات نفت» را پیش چشمتان میآورد: «نفت همان دولت است و دولت همان نفت. شنیدهام که ستاره دریایی اگر بازوش زیر سنگ گیر بیافتد، از خیر بازو میگذرد و آن را قطع میکند. اما این مال وقتی است که ستاره بیم داشته باشد از خطر… دولت تا نفت دارد، خطری تهدیدش نمیکند! و اینگونه، اقتصاد دولتی و مدیر سهلتی ساخته میشود»





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





