خانه کتاب اشا| مثل سیب، مثل پرتغال [مسعود زیرکی]

یکشنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۹ | مجله ادبی
مسعود زیرکی

انگشت. انگشت روی کف دستم. بوی آبجی مریم. ناخن‌هایش بلند شده. خجالت می‌کشم و صورتم گر می‌گیرد. من هم دستش را می‌گیرم و کف دستش می‌نویسم:  «سلام»

نمی‌دانم چه حکایتی است که هروقت آبجی مریم می‌آید بیش‌تر یاد تو می‌افتم. همین که دستم را می‌گیرد و انگشتش را کف دستم می‌گذارد، قلبم تند می‌شود و فکر می‌کنم که تویی که آمده‌ای و پیدایم کرده‌ای و منتظرم کف دستم بنویسی:  «من آمدم» اما او می‌نویسد «سلام». «س» را مثل تو که اول کتاب‌هایم یادگاری می‌نوشتی، با دندانه می‌نویسد. می‌گفتی «س» کشیده تنهاست و «س» دندانه‌دار مثل یک خانوادهٔ سه نفری است. بعد توی چشمم نگاه می‌کردی و می‌خندیدی و من سرخ می‌شدم. دلم برای حرف‌های عجیب و غریبت تنگ شده سحر.

دربارهٔ نویسنده:

مسعود زیرکی، متولد ۱۳۶۲ است. او، دکترای دندان‌پزشکی دارد.

زیرکی تا کنون در چند دورهٔ جشنوارهٔ «مهر» ویژه دانش‌جویان پزشکی کشور، برگزیده شده است.

■ ■ ■

صاف. صافِ صافِ صاف. شیشه. دستهٔ گرد. لیوان. لیوان دستم داده آبجی. خنک. خنک. خنک‌تر. بوی آب. آب توی لیوان می‌ریزد. کتاب علوم ابتدایی که یادت هست؟ این روز‌ها همه‌اش فکر می‌کنم آن‌هایی که کتاب علوممان را نوشته‌اند، هیچ وقت آب را بو نکرده‌اند که گفته‌اند: ماده‌ای بی بو. آب بو دارد. عطری که هنوز اسم ندارد. شاید چون هیچ‌کسی آب را بو نکرده. شاید چون معلم‌‌های علوم گفته‌اند: ماده‌ای بی بو. روز‌های اول بو‌ها را حس نمی‌کردم. اما حالا خوب حس می‌کنم. بی آن‌که بخواهم می‌فهممشان. مثل آن وقت‌ها که بوی تو را می‌فهمیدم. مثل تمام زن و شوهر‌هایی که بوی همدیگر را می‌فهمند. حتی اگر صد جور عطر هم بزنند، بازهم هر آدمی بوی خودش را دارد. بو‌هایی که هیچ کدامشان اسم ندارند.

می‌دانی سحر؟ دنیای شما دنیای بی‌ریختی است. همه‌اش روی چیز‌های بی‌ریخت اسم می‌گذارید. اما چیز‌های خوب هیچ اسمی ندارند. شاید به خاطر این است که همه‌اش چیز‌های بی‌ریخت می‌بینید. چیز‌های بی‌ریخت می‌شنوید. خنده‌دار است. گاهی یادم می‌رود یک زمانی خودم هم مثل شما بودم. یادت هست هرجای تازه‌ای که می‌رفتیم مجبورم می‌کردی چشمم را ببندم و حسم را بگویم؟ خودت هیچ وقت نمی‌گفتی. یادت هست چه طور می‌خندیدی و می‌گفتی این بازی منه؟ الان اگر بپرسی چه حسی دارم، می‌گویم حس رابینسون کروزوئه. حس آدم. انگار باید همه چیز را خودم کشف کنم. اما حالا که مجبور نیستم بشنوم و ببینم، با خودم قرار گذاشته‌ام چیز‌های بی‌ریخت را کشف نکنم.

دست. گرم. انگشت‌های کشیده و ناخن بلند. دست آبجی مریم. چیزی را در دستم گذاشته. کوچک. مرطوب. مرطوب و نرم و کوچیک طرفش زبر و دوطرفش شل. آه… بویش را حس کردم. لو رفت. پرتقال. یادم هست همیشه پرتقال را با حوصله پوست می‌کندی و پوستش را مثل گلبرگ باز می‌کردی. لبخند می‌زدی و چشمهایت برق می‌زد. رو به رویم می‌گرفتی و می‌گفتی: «از پوستش بیرون اومد» سیب را همان‌طور درسته گاز می‌زدی و من حتی با دهان پر حرف زدنت را هم دوست داشتم. می‌گفتی پوست کندن سیب، مثل جدا کردن استخوان از ماهی است. آدم را زجر کش می‌کند.

این روز‌ها حتی خاطره‌ها را هم دوباره کشف می‌کنم. انگار همین الان دارند اتفاق می‌افتند. مثل کارگردان‌ها، دستور می‌دهم چه کسی کجا باشد و چه کار کند. مثلاً آن روز که در را باز کردی و من را با لباس سربازی دیدی. لباس جنگ. یادت هست؟ می گفتی کفن سبز. توی دنیای من، تو نمی‌روی پشت در. نه خودت را قایم می‌کنی و نه سکوت می‌کنی. آن روز نمی‌دانستم چه کار کنم. آمده بودم ببینمت و تو خودت را قایم کردی. می‌دانم نمی‌خواستی اشکت را ببینم، اما کاش چیزی می‌گفتی. کاش اسمم را صدا می‌کردی. بی خداحافظی رفتن را دوست نداشتم. بین چارچوب مانده بودم بروم یا صبر کنم. اما اینجا عوضش می‌کنم. توی دنیای من همه چیز باید واضح باشد. تردید را نمی‌خواهم. تو بغضت می‌گیرد. چانه‌ات می‌لرزد. اشکت غلت می‌خورد روی گونه‌ات. اما من را توی چارچوب مردد نمی‌گذاری. می‌توانی مثل همان شبی که گفتم فردا می‌روم، سرت را پایین بیندازی. اشکالی ندارد. اما تهش بخند. تو را به خدا بخند سحر. حتا زورکی‌اش را هم دوست دارم. مثل وقت‌هایی که چشمهایت خیس می‌شد و از زیر اشک می‌خندیدی.

می‌دانی؟ عوض کردن بعضی چیز‌ها سخت‌‌تر است. مثل آن عراقی که با قنداق تفنگش به پشت سرم کوبید. برایت تعریف نکردم چون خودم هم هنوز نمی‌دانم چه طور کشفش کنم. چه طور عوضش کنم که احساس تنفر نکنم. من این حس‌ها را نمی‌خواهم. بعد از آن ضربه دیگر نتوانستم ببینم. می‌خواهم ببخشمش اما سخت است. قبول کن که سخت است. شب‌ها می‌بردند بازپرسی و بعد از نوازش‌هایشان صبح برم می‌گرداند سلول. دست یکیشان خیلی سنگین بود. فکر می‌کردند اطلاعاتی هستم و خیلی می‌دانم که حرف نمی‌زنم. نمی‌دانستند بعد از آن خمپاره دیگر نمی‌شنوم. فکر می‌کردند ادا در می‌آورم.

دست. انگشت بلند و کشیده. دور سرم. دست آبجی مریم. چیزسفتی لای موهایم. موهایم را شانه می‌کند. یکوری. به سمت راست. انگار تو به او گفته باشی. همیشه می‌گفتی این طوری مردانه‌‌تر است.

گاهی فکر می‌کنم با تو نسبتی دارد که این‌قدر سلیقه‌هایش شبیه توست. چند وقت قبل از این‌که این‌جا بیاید، اسمت را کف دست یکی از کسانی که از من نگه داری می‌کنند نوشتم. او هم دستم را گرفت و مثل آدم‌هایی که قول می‌دهند فشار داد. آدم خوب و مطمئنی بود. همیشه غذا که می‌آورد، اول پیشانی‌ام را می‌بوسید و بعد کف دستم می‌نوشت «خوبی؟» برای همین وقتی آبجی مریم آمد، فکر کردم تو آمده‌ای. حتا بویش هم شبیه بوی توست. اما کف دستم نوشت: «آشنا» بعد نوشت «همشهری» هرکاری کردم، اسمش را نگفت. من هم خودم اسمش را گذاشتم آبجی مریم. اسمت را هم کف دستش نوشتم تا شاید او تو را بشناسد. اما او فقط  نوشت «صبر»

چه قدر صبر کنم سحر؟ از روزی که رفتم تا آن روز که یکی روی دستم نوشت « آزاد» از روزی که آوردندم اینجا تا حالا… بس نیست؟ می‌دانی؟ تحمل شکنجه عراقی‌‌ها، از تحمل این ندانستن آسان‌تر است. از این‌که نمی‌توانم بفهمم کجا هستی؟ چه کار می‌کنی؟ اصلاً دنبال من می‌گردی؟ نکند خیلی عوض شده باشم و نشناسی‌ام. نکند تو هم توی بمباران…

نه… نه… این فکر‌های بی‌ریخت بماند برای همان دنیای بی‌ریختی که همه را به جان هم‌انداخت و از هم دور هم کرد. توی دنیای من تو منتظرم مانده‌ای. هنوز هم زیاد می‌خندی و هنوز هم یکجا بند نمی‌شوی. توی دنیای من همین روزهاست که بیایی. از در که تو بیایی، عطرت را حس می‌کنم. می‌آیی و دست می‌گذاری روی چشمم و می‌پرسی: چه حسی داری؟ چند سال می‌شود که حس‌هایم را برایت می‌گویم؟ هر شب. هر صبح. کاش می‌توانستم بنویسم تا وقتی آمدی نشانت دهم… می‌دانی چند سال است که مهمانی نرفته‌ام؟ دلم می‌خواهد بیایی و یک مهمانی بگیرم. همه را دعوت کنم. هرکسی را که می‌شناسم. همین‌جا. توی دنیای خودم. تو چای می‌ریزی و من میوه تعارف می‌کنم. از میوه‌هایی که آبجی مریم می‌آورد. از سیب‌هایش. از پرتقال‌هایش… باهم حرف می‌زنیم و دست می‌گذاریم روی شانهٔ هم تا تو عکسمان را بگیری. حتی او که با قنداق تفنگش چشمهایم را گرفت هم دعوت است. نگاه کن. آن‌جاست. تنها نشسته و با کسی حرف نمی‌زند. هنوز از دستش عصبانی‌ام اما دوست ندارم خجالت بکشد. دلم نمی‌خواهد شرمنده باشد. نمی‌دانم. شاید او هم آن روز عصبانی بوده. بلند می‌شوم و می‌روم کنارش می‌نشینم. برایش چای می‌ریزم و می‌گویم: کیف حالک؟

دست. گرم. ناخن بلند. دست آبجی مریم. چیزی را در دستم گذاشته. سفت. توپول. تو رفتگی با یک چوب کوچک. آه… بویش را حس کردم. لو رفت. سیب. آبجی مریم سیب آورده. پوست نکنده و درسته. دستم را تا دهانم بالا می‌آورد. گاز می‌زنم و اشک را روی صورتم حس می‌کنم.

برچسب های مطلب:
, ,
 



لینک مطلب | بازدید: 321 بار |
  • FriendFeed
  • Google Reader
  • Delicious
  • Share/Bookmark
 
 
 
 

لطفا برای ارسال نظراتی که ارتباطی با این یادداشت نداند، از پیک اشا (کنج ستون سمت راست!) استفاده کنید :)

 
 
 
 
کتاب کمیک
تن‌تن در آمریکا
خانهٔ کتاب اشا، از این پس، در بخشِ تازه‌ای، به انتشارِ کتاب‌های کمیک خواهد پرداخت. پس، در آغاز، با تقدیمِ «ماجراهای تن تن» تجدید خاطره می‌کنیم.
گزیده کتاب
تسلیم نمی‌شوم
من هنوز لج می‌کنم، هنوز اعتراض می‌کنم، هنوز فریاد می‌کشم، هنوز می‌لرزم و به لُکنت دچار می‌شوم، هنوز زیر بار نمی‌روم، هنوز باج نمی‌دهم و نمی‌گیرم، هنوز اعتقاد نمی‌خرم و نمی‌فروشم...

 

عکس‌نما
مطالعه در کالج اورستد دانمارک
نمایشگاه کتاب در لندن
کتاب‌فروشی رؤیایی
تازه‌های نشر
عاشق کتاب و بخاری کاغذی
عاشق کتاب و بخاری کاغذی» (گفتارهایی از مهدی آذریزدی) شامل مجموعه‌ای از مقالات زنده‌یاد مهدی آذریزدی است که در سال‌های 1374 و 1375 در ماهنامهٔ «جهان کتاب» با عنوان «خاطرات کتابی» منتشر شده است.
سکاندار بر کرانه خلیج فارس
امروز و باگذشت حدود سه ماه از افتتاح رسمی ناوشکن جماران با حضور فرمانده کل قوا، سایت رهبر انقلاب اسلامی از انتشار کتاب «سکان‌دار بر کرانهٔ خلیج فارس» خبر داد.
۴۲ روز کچل
اولین مجموعه داستانِ «حسن کیقبادی» نویسندهٔ جوانِ سبزواری، امسال در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود.
دستور زبان کردی کرمانشاهی
تاب دستور زبان کردی کرمانشاهی اولین دستور جامع کردی جنوبی و خصوصاً کردی کرمانشاهی است. این اثر، از سوی نشر «طاق بستان» کرمانشاه منتشر شده است.
جلد ۴ خاطرات حجت الاسلام ری‌شهری
ری‌شهری در این جلد از خاطرات خود، به موضوعات مربوط به برکناری آیت الله منتظری از جانشینی حضرت امام خمینی می‌پردازد.
محله‌های زندگی
محله‌های زندگی برشی از زندگی یک زن است، یک زن که از نظر نویسنده متفاوت است
من سرباز هخامنشی بودم
این کتاب شامل 79 داستانک است. این داستانک‌ها به موضوعاتی از جمله خیانت، دعای مادر، دوکوهه، کربلایی‌ها و... می‌پردازد. من سرباز هخامنشی بودم نیز عنوان یکی از داستان‌های این کتاب است
احمدشاه مسعود: روایت صدیقه مسعود
کتاب «احمد شاه مسعود: روایت صدیقه مسعود»، اثری خواندنی دربارهٔ زندگی شیر درهٔ پنج‌شیر است که افسر افشاری کار ترجمه آن به فارسی را انجام داده است.
من از آینده می‌آیم
گزیده‌ای از اشعار آدونیس شاعر عرب‌زبان، با عنوان «من از آینده می‌آیم» با ترجمهٔ «عبدالحسین فرزاد»
سه گلدان
داستان این کتاب درباره سه گلدان لادن، نرگس و شمعدانی و سه خانواده است که با زبانی شاعرانه قصه آن‌ها بیان شده است.
فرهنگشت
نگاهی دیگر به سفر مرگ
فیلم سینمایی "سفر مرگ" ساخته حسن آقاکریمی در یک‌صد و شصت ‌و یکمین نشست باشگاه فیلم تهران به نمایش و نقد گذاشته می‌شود. در خلاصه داستان "سفر مرگ" آمده است: سیف‌الله و دامادش مرتضی به علت حادثه‌ای که برای یکی
جنگ و صلح روی میز نقد
رمان «جنگ و صلح» اثر لئو نیکولایویچ تولستوی، يك‌شنبه، 24 مرداد با حضور «محمد جواد جزینی» در فرهنگ‌سرای پايداری بررسی و نقد می‌شود. تولستوی در اين رمان كه در مدت 5 سال نوشته شده است، ماجرای زندگی دو خانواده اشرافی باکونسکی
زنگ‌هایی که در فر‌هنگ‌سرای پایداری به صدا در‌می‌آیند
رمان "زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند" نوشته ارنست همینگوی، يك‌شنبه، 3 مرداد 89 در فرهنگ‌سرای پايداری نقد می‌شود. ایبنا خبر داد: محمدجواد جزينی به عنوان منتقد، در نشست نقد و بررسی رمان "زنگ‌ها برای که به صدا در
بازروایی معضلات اجتماعی در طبقه سوم
فیلم سینمایی «طبقه سوم» با حضور عوامل فیلم در فرهنگ‌سرای انقلاب، نقد و بررسی می‌شود. فارس خبر داد: در اين برنامه «بيژن ميرباقری» (كارگردان)، «بهزاد صديقی» (مجري و منتقد) و جمعی از بازی‌گران اين فيلم حضور خواهند داشت. فيلم‌نامه طبقه
باغ تلو روی ترازوی نقد
رمان "باغ تلو" نوشته مجيد قيصری، در فرهنگ‌سرای پايداری با حضور محمد جواد جزینی نقد و بررسی می‌شود. به نقل از ایبنا، "باغ تلو"، با محوریت جنگ تحمیلی عراق عليه ايران، به تاثیر مستقیم آن بر شهروندان و زنان
جنگ در بوسنی، در قاب نگاه رضا برجی
نمایش‌گاه عکسی از آثار رضابرجی به مناسبت سال‌گرد قتل عام مردم بوسنی و هرزگوین برگزار می‌شود. فارس خبر داد، انجمن دوستی ايران و بوسنی و هرزگوين، به منظور نشان دادن بخشی از مظلوميت مسلمانان بی‌دفاع در شهر سربرنيستا بوسنی و هرزگوين
روایت عکاس انقلاب در اتاق سفید
فیلم مستند “اتاق سفید” با نگاهی به زندگی و آثار “حسین پرتوی” عکاس انقلاب، در روز دوشنبه، ۲۱ تیرماه، ساعت ۱۴، درسینماتک موزه‌ٔ هنرهای معاصر به نمایش در می‌آید. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی عکاسی،‌در این فیلم سعی شده است
ریشه در اعماق، زیر ذره بین نقد
رمان «ريشه در اعماق»، نوشته ابراهيم حسن‌بيگی، 13تیرماه در فرهنگ‌سرای پايداری نقد می‌شود. ريشه در اعماق، داستان جوانی است با نام «شفی محمد» از اهالی شهر بمپور استان سيستان و بلوچستان كه همزمان با آغاز جنگ تحميلی تصميم می‌گيرد به
فرشچیان به روایت تصویر
مستند زندگی «محمود فرشچیان» به كارگردانی مصطفی رزاق‌كریمی، در روز سه‌شنبه، در خانه هنرمندان ایران نمایش داده می‌شود. سینمافردا خبر داد، دو مستند كوتاه «رنگ‌های امانی» با موضوع سیری در نگارگری ایران و «استاد فرشچیان» پرتره‌ای از محمود فرشچیان از سوی انجمن تهیه
تئاتر شهر منهای دو!
نمایش "منهای دو" با کارگردانی "داوود رشیدی" ازهشتم تیرماه درتالار اصلی مجموعه تئاترشهر اجرا می‌شود. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی تئاتر شهر، نمایش "منهای دو" نوشته "ساموئل بنشتریت" است که با ترجمه "شهلا حائری" و کارگردانی داوود رشیدی از
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ی کدورت است!