رویدادهای سیاسی سال ۸۸، محل نزاع کسانی بود که بیش از دیگران، خود را صاحب «تاریخ» قلمداد میکردند. تاریخی که با انقلابِ مردمانِ ساده بالیده بود و به سرانجام رسیده بود. در این میان، هر یک از گروههای دخیل در این نزاع، خود را بیش از دیگری، وارثِ انقلاب و تاریخِ آن میشمرد و تلاش میکرد، خود را منتسب به امامِ انقلاب، یعنی حضرت آیت الله خمینی رضوان الله تعالی علیه نشان بدهد. در این جلوهفروشی، البته تحریفِ تاریخ ابتلای مسلم شد. پس، بسیاری بر آن شدند تا تاریخ را واژگونه نشان دهند. در این راه، رسانههای بیشماری علم شدند و به این تحریفِ نرم، دامن زدند.
اما آیا همهٔ تقصیرها، بر گردنِ دشمنان انقلاب یا میراثخوارانی است که مرحوم شریعتی در وصفشان میگوید: «انقلاب، پس از پیروزی نیز، هماره در خطر انهدام است؛ در خطر «ضد انقلاب» است. مارهای سرکوفته، در گرمای فتح و غفلت جشن و غرور قدرت، باز سر برمیدارند، رنگ عوض میکنند. نقاب دوست میزنند، از درون منفجر میکنند، غاصب همهٔ دستاوردهای انقلاب میشوند و میراثخوار مجاهدان و تعزیهخوان شهیدان!» آیا فقط این گروه در تحریف تاریخ سهیماند؟ پاسخ این سؤال قطعاً «نه» خواهد بود. اما باید پرسید: «پس دقیقاً تقصیرها گردن کیست؟»
حال باید به دنبال این پاسخ بود. رویدادهای سیاسی سال گذشته، برای نسلِ جوان این کشور، آموزگار بود. این رویدادها، به ما آموخت ملتی که تاریخش را از یاد ببرد، زود به ورطهٔ نابودی کشیده میشود. و این، خطر بزرگی است که ما و انقلابمان را تهدید میکند. تهدیدی بر آمده از روی غفلت.
ملت و مسؤولان فرهنگی همیشه خوابِ مملکت ما، در طول ۳۱ سال، تاریخنگاری و ثبت حقایق را آنچنان که باید قدر ندانستند. نتیجه آن شد که۳۰ سال بعد از انقلاب و درحالی که فقط ۲ نسل بعد از نسلِ انقلابیون زاده و پرورده شده بودند، عدهای این خلأ را دریافتند و با استفاده از آن، حقایق مسلم انقلاب را تحریف کردند. این، نکتهای است که، پیشتر در یادداشت «انقلاب بدون تاریخ» به آن پرداخته شده است. متأسفانه ما از ثبت تاریخمان غافلیم. چنین است که نسل سوم انقلاب، آنچه از انقلاب و دفاع ۸ ساله میداند، بسیار اندک و ناچیز و بعضاً تحریف شده است.
اما این همهٔ ماجرا نیست. بخش دیگری از این غفلت، به مردم باز میگردد. مردمی که تاریخ نمیخوانند. این مردم، چه از قشر تحصیلکرده و فرهیخته و چه از قشر عامی، متأسفانه دربارهٔ تاریخِ کشورشان در طول ۳۰ سال اخیر کم میدانند. اینچنین است که وقتی شایعهای تاریخی از سوی رسانهها مطرح میشود، به آسانی مسبب شک و تردید میشود. شک و تردیدی که هزینههای رسانهای زیادی برای رفع آن لازم است. اما «رفع شک» نیز نوعی «فن بدل» است. چرا نظام ما و دستگاههای فرهنگی ما و آنان که مدعی ثبت و نشر تاریخ انقلابند، فکرِ «فن» نیستند؟ چرا به این نمیاندیشند که باید، تاریخ را درست نوشت، درست روایت کرد و درست منتشر کرد؟ و مردم ما، چرا نمیاندیشند که باید تاریخ را خواند و آموخت؟ اینکه تیراژ کتابهایی مربوط به تاریخ انقلاب اسلامی، در کشور ما ۱۵۰۰ یا ۲۰۰۰ نسخه باشد، یک مصیبت است. اینکه کتابهای اینچنینی در مراکز مختلف فروش کتاب یافت نشوند، مصیبت است. و این مصیبت، گریبانگیر ما شده است.
سال ۸۸ به ما آموخت، که بسیاری چیزهای تاریخی را از یاد بردهایم. و این، نکتهای است که دشمنان انقلاب از آن برای تحریف تاریخ استفاده کردند.
امروز، یادآورِ انتخاب «جمهوری اسلامی» از سوی مردم است. حال سؤال اینجا است: تا کی این روال را ادامه خواهیم داد؟





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






اگر مشکل با تاریخ خواندن حل می شد خوب بود. جماعت فرهیخته و اهل مطالعه و اهل فکر ما هم نمی دانند در عین این که به خیال خود دانای کل هستند. عادت کرده ایم یک نفر را علم کنیم به اسم رهبر! و گفته هایش را سانسور کنیم. تفسیر به رای کنیم. بعد هم داعیه اطاعت پذیری اش را داشته باشیم. خدا خیر دهد به او تعبیر “توهم توطئه” را به ما یاد داد!