آن وقتها که مردمِ ما، هنوزِ توی روزمرگی گم نشده بودند و صبح و شب هر روزشان به دویدن و به نان نرسیدن یکی نشده بود، توی مملکتمان آدمهایِ ساده اما خوشذوقی بودند که از برکت حضور و طبعشان، قصههای عامیانه (فولکلور) خلق میشد. این قسم آدمها حالا دیگر خاطره شدهاند و قصههاشان، بعضاً خاکنشینِ کتابخانه شدهاند. این «خاکنشینی» هم البته به مددِ همتِ کسانی است که قصهها را گردآوری کردهاند و در مجلدی منتشر کردهاند. و این خاکنشینی مدام است؛ تا روزی که یک کتابخوانِ مشتی، راهی کتابفروشی یا کتابخانه بشود و دستی به سر و گوش قصههای عامیانهٔ ایرانی بزند.
از جملهٔ ادبیاتِ عامیانهٔ ما، کتابِ ارزنده و شیرینی است به نامِ «قصههای زیر کرسی مردم کرمان» که به همتِ «شمسالساداتِ رضوی نعمتالهی» گردآوری شده است.
روزی بود و روزگاری بود، بعد اَ خدا هِشکی نِبود. تو شهری یه میدون بزرگی بود. بچا روزا میرفتن گو بازی میکِردن. یه دختو خوشگلی بود که اسمش شش لاعروس بود. و او یه نومزتی داش. روزا ای خودِ نومزِتش میرفتن وَر مُلا، مختی پَسین میشد و اینا اَ ملا وَر میگشتن، میرفتن تو میدون خود بچا گوبازی میکِردن. از قضا یه روز دختو بدون نومزِتش رف تو میدون، یه غولی خودشِ به شَکل یه پسِری دراُوُرده بود و تو میدون وَرگِل بچا داش توپ بازی میکِرد. ای غولومَم خیلی وخ بود که عاشُق شش لاعروس شِده بود. همچی که او روز چشمش به شش لاعروس اُفتید و دید نومزتشم همراش نیس نقشه کشید و اومد جلو یه گو خوشگلی نشون او داد و گف:
- مَ ای گورِ مِندازم و خود تو مسابقه میدم اگه تو زودی رفتی گو رِ وردَشتی گو مال خودت باشه. اگه مِ زودتر وِرِش داشتم تو مبایه گو قِشنگی وَرم بخری.
دخترو قبول کرد. اوَخ غولو به قدر یه فرسخ گو رِ انداخ شش لاعروس دوید ور دنبال گو همیکه اَ شهر رف وِلرد، غول یه هوا اَ جِلت یارو دراومد و شش لاعروس ور بغل زد و رف پشت کوآ تو یه غار. ولی ششلاعروس وختی به چنگ غول افتید. زرنگی کرد و وختی که غول اونِ میبرد. فوری یه گروک نِخی رِ ول داد ورو زِمینا، سرِ گروک نِخَم تو دستش گرفت. ای گروک وا شد تا دِم غار.
دربابِ قصههای زیر کرسی باید گفت که همان جماعتِ روستایی و سادهٔ اهلِ ذوق، توی شبنشینیهای طولانیِ زمستان، زیر کرسیِ گرم، همنشینِ دوست و آشنا میشدند و با زبانِ شیرین قصه میپروراندند… میگفتند و دهان شیرین میکردند. میگفتند و گوش مینواختند.
خانم نعمتالهی، برای تدوین قصههای این کتاب بارها همنشینِ روستائیانِ سادهدلِ کرمانی شده است و قصهها شنیده است. او، از سال ۱۳۵۲ و زمانی که سی و دو سال داشته است، شروع به گردآوری این اثر میکند. این تلاش، سالها به طول میانجامد تا بالاخره، «قصههای زیر کرسی مردم کرمان» با لهجهٔ شیرینِ کرمانی، در سال ۸۷ برای اولین بار چاپ میشود.
نعمتالهی حالا بیش از ۶۸ سال سن دارد و «ننو شمسالسادات» صدایش میکنند. او، شاید از جمله آخرین بازماندگانِ نسلِ مادربزرگانی باشد که برای نوههایشان، قصههای شیرین روایت میکردند و خوابِ کودکانهٔ آنها را، با قصههایی از پریان رنگ میزدند.
نکتهٔ جالب در قصههایِ این کتاب، شباهتِ برخی از داستانهای عامیانهٔ مردم کرمان با داستانهای مشهوری چون سیندرلا است. و این شباهت نه در این کتاب، که در ادبیات عامیانهٔ کشورهای مختلف دیده شده است. این شباهتها، نشان میدهد که مردمِ سادهدل، از هر مملکتی که باشند، اشتراکاتی برخاسته از فطرت دارند… اشتراکاتی که سرانجام داستانهایشان را به هم میرساند.
نویسندهٔ این اثر، علاوه بر «قصههای زیر کرسی»، آثار دیگری در زمینهٔ ادبیات عامیانهٔ مردمِ زادگاهش دارد. او، روایتگرِ امینِ داستانهایی است که مردمِ ساده، بر زبان آوردهاند. نویسنده پیش از آوردن هر قصه، نامِ راوی و سنِ او هنگامِ روایت داستان را نوشته است.
اگر هواخواهِ قصهگوییهای مادربزرگانه هستید، یا میخواهید خاطراتِ کودکی را برای خود زنده کنید، «قصههای زیر کرسی مردم کرمان» برایتان شیرین خواهد بود. نیز، روایتِ قصهها به لهجهٔ کرمانی، قندِ مکرر این شیرینی است.
بخشی از متن کتاب را بشنوید:
| شناسنامهٔ کتاب | |
| عنوان | قصههای زیر کرسی مردم کرمان و اطراف آن |
| نویسنده و روای | شمسالسادات رضوی نعمتالهی |
| ناشر | نشر افکار |
| گروه مخاطبان | علاقهمندان به ادبیات عامیانه بالای ۲۰ سال |
| جنسیت مخاطبان | فرقی نمیکند |
| تعداد صفحات | ۲۶۴ صفحه / رقعی |
| نوبت چاپ | اول / ۸۷ |
| شمارگان | ۱۱۰۰ نسخه |
| قیمت | ۴۰۰۰ تومان |
| شابک | ۴-۹۶-۸۹۱۰-۹۶۴-۹۷۸ |
این متن، پیش از انتشار در اشا، به سایت «خبرآنلاین» فروخته شده است.
دراژه شکلاتی, فرهنگ مردم کرمان, فولکلور, قصههای زیر کرسی, قصههای عامیانه, قورمه سبزی
جستجوهای ورودی:





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





