کسی که نوجوانیاش را با کتاب نگذراند، در مسیر تجربهها، کمتر میآموزد و بیشتر رنج میکشد. اگر نگاهی به دور و برمان بیندازیم، این اصل را به خوبی درخواهیم یافت. و نوجوانی، روزهایِ شیرین و خاطرهانگیز شنیدنِ قصهها و با خاطر سپردن آنها است. با تکیه بر این نکته، چوکا چکاد و مریم ملکلو، کتابی از قصههای ترکیه را برای نوجوانان ترجمه کردهاند.
ناظم حکمت، شاعرِ نامآشنای ترکیهای یکی از قصهگوهای این کتاب است که از میان ۱۵ قصهٔ کتاب «ابرِ عاشق»، چهار قصه نوشتهٔ او است. حکمت، داستانهای «قصهای برای پسرم(۱)»، «قصهای برای پسرم(۲)»، «لالایی برای پسرم» و «ابر عاشق» را در این کتاب دارد. ۱۳ داستانِ دیگرِ کتاب، قصههایی است که خودِ ناظم حکمت در این کتاب
بخشی از متن کتاب:
پسر تردستی کرد و فوراً تبدیل به کبوتر شد و پرید. دیو تا این را دید شاهینی شد و به دنبال کبوتر افتاد. کبوتر پرواز کرد و رفت روی هرهٔ پنجرهٔ دخترِ پادشاه نشست و بلافاصله تبدیل به یک دسته گل شد. دخترِ پادشاه به عمرش چنین گلِ زیبایی ندیده بود. گفت: «چه دسته گل زیبایی!» و پنجره را باز کرد و گلها را برداشت و شروع کرد به بوییدن.
دیو تا این را دید فوراً زمینلرزهای شد و شروع کرد قصر را مثل گهوارهای تکان دادن. دختر چنان ترسید که دستهگل از دستش رها شد و از پنجرهٔ باز به کوچه افتاد. دسته گل تا به زمین افتاد تبدیل به دانههای ارزن شد و روی زمین پخش شد. دیو هم فوراً مرغی شد و شروع کرد به خوردن ارزنها.
دختر پادشاه داشت با ترس به چیزهایی که اتفاق میافتاد نگاه میکرد. مرغ همهٔ دانهها را خورد و تنها یک دانه ارزن باقی ماند. مرغ خواست آن را هم بخورد اما دانهٔ ارزن تبدیل به یک روباه شد. پرید روی مرغ و او را کشت.
همهٔ این شگفتیها را نه تنها دختر، بلکه نگهبانها و رهگذران هم دیدند. روباه تکانی خورد و تبدیل به آدمیزاد شد. پسر قصهٔ ما از آن پایین به دخترِ پادشاه سلام کرد. بعد در حالی که نگهبانها را کنار میزد پیشِ پادشاه رفت و به او گفت: «من بازیِ الّم کالّم رو یاد گرفتم، حالا تو هم به قولت عمل کن و دخترتو به من بده»
آورده است. او این داستانها را بازنویسی کرده و به قول خودش، تلاش کرده تا آنها را به سمتی ببرد که پاسخگوی نیازهای امروزی باشند. اما «امروزی» که ناظم حکمت از آن حرف میزده است، حالا دیگر برای ما دیروز است و شاید اینگونه بپنداریم که قصههای کتاب «ابر عاشق»، قصههای دیروزند. اما حقیقت آن است که قصهها، هیچوقت برای روایت شدن و روایت کردن کهنه نمیشوند. خاصه آنکه همیشه، زبانهای شیرین و گوشهای هوشیار در میان مردمان باقیاند.
این کتاب، تصاویر سادهای دارد که خواننده و روای را با در کنار خوانش داستانها، با خود همراه میکند. روایتِ کتاب، روایتی ساده و صمیمی است و خبری از فخرفروشی در تکنیک داستاننویسی نیست. «ابر عاشق» با مخاطبش ساده است و صریح؛ همچون مردمِ ساده دل که راویانِ قصهها هستند.
آیا مخاطب داستانهای این کتاب فقط نوجوانان هستند؟ خیر. اگر پیر شدهاید، یا در آستانهٔ جوانی هستید یا روزهای جوانی را پشت سر گذاشتهاید، فرقی نمیکند، داستانهایی که روانِ شما سر و کار دارند، همیشه برایتان دلنشین و دوستداشتنی خواهند بود. و «ابر عاشق» چنین است.
کتابی کوچک و خوشدست، در قطع پالتویی، که دل و روحتان را با خود همراه میکند و میبردتان به سرزمینِ داستانهای شیرین و پریانِ خوشرو و رؤیاهای شیرینِ دوستداشتنی.
کتابی که خواندنش، بهار میطلبد و بهاری میکند.
بخشی از متن کتاب را بشنوید:
| شناسنامه کتاب | |
| عنوان | ابر عاشق |
| گردآورنده | ناظم حکمت |
| مترجمان | چوکا چکاد (جواد نجفی) و مریم ملکلو |
| ناشر | کلاغِ سفید |
| گروه مخاطبان | والدین که برای بچههای سالهای آخر دبستان و دوره راهنمایی بخوانند + هرکسی که ادبیات عامیانه را دوست دارد |
| جنسیت مخاطبان | توفیری ندارد |
| نوبت چاپ | اول / ۸۵ |
| تعداد صفحات | ۱۱۶ صفحه / پالتویی |
| شمارگان | ۲۰۰۰ نسخه |
| قیمت | ۱۶۰۰ تومان |
این متن، پیش از انتشار در اشا، به سایت «خبرآنلاین» فروخته شده است.
حکایات, داستان نوجوان, دراژه شکلاتی, فولکلور, قصههای ترکیه, قصههای عامیانه, ناظم حکمت






















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





