نوروز با کتاب (2)
یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹ | تاریخ  
حمید اعلایی

حدود سه سال پیش، یک منتقد جوان برای نقدی که بر کتاب «نوشتن با دوربین» قلمی کرده بود، تیتر «نوشتن با دوربین، یا حمام گلستان؟» را انتخاب کرد تا با این کنایه، خوانندهٔ یادداشتش را متوجه نقدهای تندِ ابراهیم گلستان، به مترجمان و نویسندگان و فیلم‌سازانِ سال‌های دور و نزدیک ایران کند.

نوشتن با دوربین عنوان کتابی است از پرویز جاهد که بدون شک خودش هم فکر نمی‌کرد روزی منتشر شود! جاهد که حالا یک اپوزیسیون جدی است، اما کتابش در ایران بدون مشکل چاپ می‌شود، آن‌روزها پی‌گیر اخذ مدرکش در انگلستان بود. برای تکمیل پایان‌نامه‌ای که به قول خودش دربارهٔ «تاریخ تحلیلی ریشه‌های موج نو در سینمای ایران» بوده است، ابراهیم گلستانِ ساکنِ انگلستان را گزینهٔ خوبی برای گفتگو و استخراج اطلاعات می‌یابد و با او برای دیدار قرار مدار می‌کند. حاصل این تصمیم، چهار دیدار بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ است که از قِبلش، «نوشتن با دوربین» منتشر می‌شود، اما یک جملهٔ دندان‌گیر که به تکمیل پایان‌نامهٔ جاهد کمک کند، عایدش نمی‌شود؛ چرا که گلستان در همان آغاز، این‌طور آب سرد بر سر جاهد می‌ریزد: «این قضیه خیلی پرته! تو به من می‌گی دربارهٔ چیزی حرف بزنم که بهش اعتقاد ندارم.»

گزیده‌ای از متن:

ج: آقای گلستان، اکثر روشن‌فکران ایران بعد از مشروطیت…

گ: در ایران ما هیچ وقت روشن‌فکر نداشتیم. گاهی کتاب می‌خوندند. روزنامهٔ اطلاعات عصر می‌خوندند اما روشن‌فکر نبودند. روشن‌فکر یعنی چه؟ روشن‌فکر یعنی کسی  که بنشیند فکر بکند، مداقّه بکند، حرف بزند. والّا تمام مردم فرانسه یا انگلیس که روزنامه می‌خونند؛ یل «ایونینگ استاندارد» می‌خونن، یا «سان» روشن‌فکر هستند؟

ج: به هرحال تمام این چهره‌های فرهنگی، ادبی و قشر تحصیل کرده که حالا هر اسمی بخواهیم رویشان بگذاریم، یک گرایشی به چپ و مارکسیسم داشتند.

گ: نه. هیچ‌کدامشان مارکسیسم را نمی‌شناختند.

ج: یعنی وقتی جذب حزب توده شدند، شناختی از مارکسیسم نداشتند؟

گ: نه. مد بود. دوست من آل احمد، تا آخر عمر یک کلمه از مارکسیسم نمی‌دونست. اصلاً نخونده بود، نمی‌خوند. همه این‌جوری بودند. کسانی که مارکسیسم را می‌شناختند فقط چند نفر بودند، تمدن بود، شرمینی بود، قندهاریان بود، حسین ملک بود. آن‌هایی که مطالعهٔ مارکسیسم می‌کردند؛ مطالعهٔ فکری می‌کردند. کسی دیگری نبود. این همه آدم که توی خیابان‌های تهران راهپیمایی و تظاهرات می‌کردند هیچ کدامشان اصلاً نمی‌فهمید مارکسیسم چی هست. می‌گفتند، شلوغ می‌کردند، قربان سیبل استالین هم می‌رفتند اما کجا مارکسیست بودند؟

صفحات ۱۰۸ تا ۱۱۰

■ ■ ■

و از همین‌جا، گفتگوی خواندنی و جذاب با ابراهیم گلستانِ فیلم‌ساز، نویسنده، مترجم و محقق و حتی تاجر آغاز می‌شود. ملغمه‌ای از سؤالات که حکایت ربط‌شان به موضوع پایان‌نامهٔ جاهد حکایت ربطِ دریای خزر به دریای عمان است! گفتگویی که به قول نویسندهٔ یادداشتی که در صدر این نوشته یادش رفت، بوی رطوبت حمام ازش می‌آید و صدای کیسه کشیدن آقای گلستان بر گردهٔ نویسندگان و مترجمان صاحب نام ایران که جریان روشن‌فکری را نمایندگی می‌کنند. اما ماجرا جدی‌تر از کیسه کشیدن است. وقتی نگاه می‌کنی، نام‌های در این کتاب می‌بینی که خود، روزگاری به هوای حضور در جریان روشن‌فکری و حتی احزاب سیاسی، منتقدِ راه و روش و حتی قیافهٔ دیگران بوده‌اند و حالا، گویی در «نوشتن با دوربین» گذرشان به دباغ‌خانه افتاده!

این کتاب، بلافاصله بعد از انتشار، بازار کتاب ایران را داغ کرد. سر و صدا بلند شد. صداهای خاموشِ مترجمِ پیر و نویسندهٔ ساکت را در آورد و بارِ دیگر، نام ابراهیم گلستان را در ایران مطرح کرد. نویسنده‌ای که سال‌ها است عزلت‌نشین فرنگ شده و بیش‌تر به سکوت و انزوا شهره است تا سخن‌وری و حضور در جمع. اندکی بعد، روندِ بازنشرِ کتاب‌های خاک‌خوردهٔ گلستان آغاز شد و نامِ او رو آمد. و همهٔ این‌ها، از زبانِ تند و بی‌هوایش آغاز شد.

گلستان در ۴ دیدار با جاهد، تک تک آدم‌های جریان روشن‌فکری که روزگاری برای برخی به «بت» در ادبیات و هنر بدل شده بودند جلوی دوربینِ کلمات می‌آورد و بی‌رحمانه و بی‌ملاحظه پوست‌شان را می‌کند. چیزی مانع از گفتنش نیست. او پیرمردی است که دیگر کار خاصی ندارد. عمرش دراز است، درحالی‌که بسیاری از هم‌نسلانش سال‌ها پیش مرده‌اند و برای دفاع از خود هم زنده نیستند. اما زنده‌ها سریع موضع می‌گیرند:

نجف دریابندری در چندین گفتگو به حرف می‌آید و می‌گوید: «به نظر من این کتاب با سن و سال آقای گلستان جور در نمی‌آید. نجف، در جایی دیگر، در جواب سؤال یک خبرنگار می‌گوید: این ها دروغ است عزیز من. به کلی دروغ است!»

هوشنگ گلمکانی هم در جایی دیگر به حرف آمد و گفت: «مشکل در لحن ایشان است که مؤدبانه و با وقار نیست. متمدنانه نیست.»

حتی دختر او، لیلی گلستان هم دربرابر اظهارات پدرش درباره جریان روشن‌فکری موضع گرفت: «ابراهیم گلستان آش در هم جوشِ خوش‌مزه‌ای است پر از سبزی‌های معطر، سیر داغ، نعنای داغ، کشک و زعفران که پس از خوردن آن به دل درد شدیدی دچار می‌شوید.»

خواندن نوشتن با دوربین، آغاز فروریختن جریانی است که روشن‌فکری را در دود و برهنگی جستجو می‌کند! و چه شگرف که این فروریختن از درون است، نه برون.

اما چرا باید توی عید این اثر را خواند؟ خب، «نوشتن با دوربین» یک اثر خاله‌زنکی تمام عیار است. غیبتِ بدون عقاب و بی‌صدا از احمد شاملو، نجف دریابندری، فروغ فرخزاد، مسعود کیمیایی، جلال آل احمد، سیمین دانشور، شاه و فرح، احسان طبری و اسم‌های بزرگ دیگری که جدا جدا، خود جذابیت دارند. این غیبت، بد جور خواندنی است.

لیلی گلستان: «ابراهیم گلستان همین بود که خواندید. پر از کار و زحمت، پر از انرژی، با اشراف کامل به تمام جنبه‌های فرهنگ و هنر، پر از تناقض، پر از احساسات بی‌پرده و صریح، نرم و مهربان، هم شریف و هم خبیث، زمخت و دریده، خاله‌زنک و لیچارگو، پر از جملاتی که بوی گند تحقیر کردن از آن می‌آید….»

فایل صوتی خوانش بخشی از متن کتاب:

 

شناسنامه کتاب
عنوان نوشتن با دوربین (رو در رو با ابراهیم گلستان)
نویسنده پرویز جاهد
ناشر اختران
گروه مخاطبان علاقه‌مندان به ادبیات، هنر و تاریخ
تعداد صفحات ۲۷۶ صفحه / رقعی
نوبت چاپ چهارم / پائیز ۸۷
شمارگان ۲۰۰۰ نسخه
قیمت ۴۰۰۰ تومان
شابک ۶-۵۷-۷۵۱۴-۹۶۴-۹۷۸

این مطلب پیش‌ از انتشار در اشا، به سایت «خبرآنلاین» فروخته شده است.

 

 

Share/Bookmark
  • چند روز پیش (قبل عید) شبکه ۶ مستندی درباره صهیونیسم پخش می‌کرد با عنوان معبد تاریکی‌ها. در یک قسمت آن کل سابقه ابراهیم گلستان را از رابطه با آمریکا و شاه و … رو کرده بود. بعد هم هشدار می داد درباره جریاناتی که دنبال مطرح کردن او هستند.

     
  • اساس این حرف کجاست؟ گلستان، آفتاب لب بومه. متولد ۱۳۰۱٫ سال‌ها است ساکته. حتی اظهارنظر دربارهٔ آثارش هم نمی‌کنه چه برسه به این‌که رفتار اپوزسیونی داشته باشه. میره سینما و فیلم می‌بینه و از هوای ویلای بیرون شهرش تو انگیس لذت می‌بره. مسئلهٔ رابطه با آمریکا و شاه هم، رابطهٔ تجاری بوده. چه وقتی تو فرانکلین بوده چه وقتی تو کنسرسیوم بوده… کار می‌کرده پول می‌گرفته. همچین آدم دین‌دار و حب وطنی نبوده و از این حیث ارادتی بهش نیست. فیلم‌هاش هم اینو نشون می‌ده. اما علی‌جان شما کتاب «نوشتن با دوربین» یا آثار دیگه این آدم رو خوندی که راحت به حرف‌های اون مستند اعتماد کردی؟ بر چه اساسی داری استناد می‌کنی؟
    ما هرچه می‌خوریم از این شیوهٔ تخطه کردن آدم‌ها است. من به این برچسب‌زدن‌های الکی و تو هوا نقد دارم. یعنی چی؟ برای من شخصیت این آدم، شخصیت دوست‌داشتنی نیست. می‌گی جریاناتی برای مطرح کردن… کدوم جریان؟ برادر من شما چندتا از این جریان‌ها را که بهشان رسیده‌ای برایم مثال بزن. صدای گلستان اصلا در نمیاد. کتاب‌هاش هم یه مدته که تازه داره منتشر میشه دوباره. استدیو گلستان هم که مصادره شده. پسرش هم که فوت شد تو عراق. دخترش هم که ترجمه می‌کنه و اما خودش جز یک‌بار در مدت اخیر، جایی حرف هم نزده. اون‌بار هم رفت و چندتا سوال جواب داد و اتفاقا از شاه بد گفت. توی فیلم اسرار دره گنج جنی هم بد میگه از شاه… اما خب، تجارتش رو هم می‌کرده… شما لطفا بگو بر چه اساسی به این استناد رسیدی… کتابهاش رو خوندی؟ یا حرفِ مستند معبد تاریکی وحی منزله؟

     
  • تو مستند دقیقا از خاطرات خود گلستان سند میاورد که مثلا در کودتای ۲۸ مرداد همکاری داشته در این حد که از برخی صحنه ها عکس یا فیلم بگیرد (دقیق خاطرم نمونده) و… کلا رابطه با شاه و آمریکا مگر برچسب زنی است؟ چه برچسب زنی است؟ میری میبینی بوده یا نه! و بعد هم تاثیر داره در نسبتمون با اون آدم ..
    این که یه عده تو داخل طرف رو بت کنن و تقدیس چه ربطی به سن طرف داره؟ من ادعا نمی کنم که خود طرف می خواهد چنین ادایی دربیاره… بحث اینه که عده ای میان طرف رو تقدیس می کنن بعد هم قبح اون کارهاش (همکاری با شاه و امریکا) بریزه؛ این یعنی فرهنگ کردن زشت نبودن خیانت!

     
  • خب عزیزم! من می‌گم این خاطرات از کجا اومده؟ این طرح توطئهٔ مطرح کردن این آدم رو بر اساس کدوم جریان می‌گی؟ من که گفتم، ارادتی به شخصیت این آدم ندارم. کتاب «نوشتن با دوربین» رو دوست دارم بنا به دلایلی که توی این مطلب هم برخی‌اش هست. اما میگم این آدمی که صداش در نمیاد، ۳۰ ساله خبری ازش نیست جز همین کتاب و تجدید کتابهاش در سال‌های اخیر، چطور جریانی داره مطرحش می‌کنه؟ این آدم بعد از کتاب «نوشت…» رسما هزارجور فحش خورد عزیز من. خیلی‌ها از جمله دخترش شروع کردن بهش بد گفتن. بعد چطوری این داره مطرح میشه؟ باز تکرار میکنم که گلستان برای من بزرگ و بت و قابل احترام نیست… من با روند نقدِ این‌چنینی مشکل دارم… روندی که داره تو ما جوان‌ها مد میشه و این خطرناکه…

     
  • برادرم علی جان. بهتر نیست کتاب بخونی بعد هم یک خورده خیلی زیاد نه تامل کنی و ببینی این آقای گلستان چی گفته و کیست؟ بعد استناد کنی به یه برنامه اون هم تو شبکه شش ایران و بگی توی اون برنامه گفته شده فلان و بهمان! به نظرت این استدلال قوه. اصلا استدلال. این داسی که دست شماست و روز به روز داره تیز تر میشه بلای جان فرهنگ این مرز و بوم شده. بیا با هم کتاب بخونیم و کار سخت انجام بدیم که همون خوندن کتاب ودنبال راحت الحلقوم نباشیم.این عقلانی تر.

     
  • من هنوز نمی فهم این جریاناتی کیند؟

     
  • جناب سعید،
    به نظر می‌رسد شما داس دستت گرفتی و هر کسی که یه جور دیگه فکر می کنه یک مشت بی سواد جوات موات و غیر عقلانی خطاب می‌کنی! در همین یک نظری که دادی!

     
  • دوستان! خوب است که از ماجرای اصلی خارج نشویم. ضمنا کسی، دیگری را «جوات موات» خطاب نکرد… نمی‌فهمم چرا باید بحث را به این‌جا بکشانیم. این هم به گونه‌ای به همین روشِ نقد بر می‌گردد که سرانجامش مقابل هم قرار گرفتن است، نه همفکری کردن.

     
  • حسام جان،
    بحث من اصلا سر شما نیست. من خواستم به مناسبت این متن اشاره‌ای بکنم به این ماجرا که افراد را باید در کلیت رفتار اجتماعی سیاسی شان دید.
    اما درباره کسانی که دارند مانور می‌دهند خودم در یکی از ضمایم اعتماد تعریف و تمجید خواندم. در گوگل هم “ابراهیم گلستان” سرچ کنی معلوم میشود چه کسانی به او علاقه دارند: بهنود و رادیو زمانه و اعتماد و چند وبلاگ ضد انقلاب دیگر …
    نشانه‌های گلستان در روزنامه اعتماد:
    http://www.google.com/search?hl=en&client=firefox-a&rls=org.mozilla%3Aen-US%3Aofficial&q=site%3Aetemaad.ir+%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85+%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&aq=f&aqi=&aql=&oq=&gs_rfai=

     
  • علی جان. برادرم. بنده از نوشتن نظر قصد توهین نداشتنم وفکر هم نمی کنم توهین یا جسارتی به شما کرده باشم و اگر خدای ناکرده شما چنینی چیزی برداشت می کنید بنده عذرخواهی می کنم.

     
  • بحث این‌که افراد را باید در کلیت رفتار سیاسی‌شان دید یا نه، خارج از بحث ما است. اینجا کتابی معرفی شده است که درباره تاریخ ادبیات و هنر ایران است با همهٔ خوبی و بدی‌اش. نوعی تاریخ‌ شفاهی. و همان‌طور که در متن آمده، به شکلی ترکاندن حباب روشن‌فکری است.
    این نگاهِ صرفاً سیاسی را من متوجه‌اش نمی‌شوم و الان هم محل بحث نیست. این حرفِ «جریانی میخواهد…» حرفِ عجیبی است. اینکه بهنود و جاهد و … دوست‌دار گلستان‌اند هم چیز غریبی نیست. خب این بابا، نسبتی با نظام ما ندارد… نسبتی با انقلاب ما ندارد و بنابراین می‌رود توی دستهٔ همان‌هایی که نسبتی با ما ندارند. اما این‌ها چه ربطی دارد به «جریانی…» کدام جریان؟ خود گلستان، رسماً صدایش در نمی‌آید. خب من می‌گویم این جریان بالاخره باید روی کسی حساب کند که دم ۹۰ سالگی و مرگ نباشد، نه؟ وگرنه چرا باید مطرحش کند؟ و اگر جریانی دارد گلستان را مطرح می‌کند، نشانه‌هاش کو؟ یک ستون در اعتماد شد نشانه؟ یعنی اعتماد هرچه بنویسد یعنی دارد کسی را جریان می‌کند؟
    این روش استدلال صحیح است؟

     
  • ای کاش کتابو خونده بودیم و دباره کتاب اظهارنظر می کردیم و درباره نظرات آقای گلستان. و دست از مغالطه برداریم و بگذاریم فرهنگ این مرز و بوم نفسی بکشید.

     
  • این نوشته یک طلبه است دربارهٔ «نوشتن با دوربین»
    http://www.ketabnews.com/detail-2963-fa-21.html
    یک‌روزی، به آوینی می‌گفتند از فلانی تعریف نکن، زنش بی‌حجابه. می‌گفت به حجاب زنش و خودش چه کار دارم؟ فیلمش خوبه.
    گلستان چی داره حالا که بخوان جریانش کنن؟ یه پیرمرد که سال‌ها است فیلم و کتاب هم ازش بیرون نمیاد…
    حالا نمی‌دونم کتاب رو شما خوندی یا نه علی‌جان

     
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!