■ دو سال و اندی پیش، نوشته بودم: «اصلاً این «نسخهٔ آزمایشی» دیگر صیغهٔ چندم است؟ نکند عِلم صرف و نحو هم به قاعدهٔ گران شدن بنزین تومنی یک صیغه میزاید؟ گیرم که بعله، اما مگر امسال مجلس محترم قیمتها را تثبیت نکرد؟ ببین، بیخودی ما را وارد این سیاست بیپیر میکنی. تازه هنوز ابهام «نسخهٔ آزمایشی» را برای ما روشن نکردهای و گریز میزنی به مجلس و دولت نهم!؟
هماین است دیگر، چهارتا جوجه فوکولی مثل تو غوره نشده میخواهند مویز از آب دربیایند. فتوشاپ و فرونتپیج را میزنند تنگ هم و سایت میسازند! مگر رفقای شفیق و راهنمایان صدیق و چه میدانم مشاوران جوان و پیر و پدربزرگان برنا توصیهات نکردند که دست بردار؟ بیا مثل بچهٔ آدم سرت را بکن توی درس و مشقت تا سر سالی یک خواستگار خوب برایت پیدا کنیم. یا اینکه یک دختر لپگلیِ همهچیز تمام بگوییم عزیزخانم از توی جلسه قرآن پیدا کند…».
این، شروع «خانهٔ کتاب اشا»ی نسخهٔ یک بود. چیزی که مدتها حکم سرگرمی را داشت و دفتر تمرین. حالا، این متن شده است وصفِ حال! نسخهٔ آزمایشی هم شده: نسخهٔ چهار.
از آن روزها، دو سالِ پرتجربه گذشته. حالا، به انتظار تجربههای تازه نشستهایم و به امید روزهای بهتر، باز، مینویسیم. الله سنه توکل!
■ خانهٔ کتاب اشا را، برای راستگویی بنا میکنیم. دوباره، از نو. به سانِ نامش، که از راستی و درستی میآید؛ و از قدیم… که ایامِ سادهگی و درستی بود. خانهٔ کتاب اشا را، برای آنکه از خوبها بگوییم، دوباره بنا میکنیم. به سانِ نامش که از خوبی میآید؛ همچون گذشتهٔ سادهٔ درست!
■ اینبار…
فرید شمس، میزبان شما است در اتاق «تاریخ».
بهرام بابایی، میزبان شما است در اتاق «داستان و رمان».
محمدمهدی برزگر، میزبان شما است در اتاق «علمی و آموزشی».
امیراحسان دولتآبادی، میزبان شما است در اتاق «شعر».
گلی کریمی، میزبان شما است در اتاق «زبان و ادبیات فارسی». علاوه بر این، ایشان ناراستیهای نوشتههایمان را میپیرایند.
من، که همچنان غرقهام در کودکیهایم… بخش کودک و نوجوان را میچرخانم. هرچند که «وقتی من بچه بودم، آدمبزرگها و زاغهای فراق، اینسان فراوان نبودند…».
آنچه دربارهٔ بخشهای مختلف خانه کتاب اشا گفتنیست، در بخش لوح آمده است. پیشنهاد میکنم، حتما این صفحه را بخوانید.
■ و روانیست…
که نگویم از همهٔ همّتش، و از تمام زحمتی که در اشا به دوش کشید. قطعاً، اگر نبود چند شبْنخوابی و چندین روز و ماه، کار و فکر و تشویق و تشجیعِ محسن خطیبیفر، امروز، اینخانه، خانهٔ ارواح بود.
که نگویم از لطفِ علی اللهیاری. او که امضایش از آغاز تا امروزِ خانه کتاب اشا، پای کلونِ درب خانهمان نشسته است. برای اینجا بودنِ من و دوستانم زحمتها کشید. هرگز فرصت نشد عمق قدردانیمان را پیشکش او کنیم که بضاعتمان همین قلم شکسته است و این یککم کاغذِ مجازی!
که نگویم از صبرِ بیمنتِ محمدعلی طائبی و همهٔ تلاشهایش برای سامان گرفتنِ این نوقالب. علی، کارش را خوب بلد است، مردمداری را بلدتر و مهربانی را بهتر!
■ و مینویسم که در خاطرم و خاطرمان و خاطرتان بماند…
خاطرهٔ حضور «او» را، که اگر نبود، اصلاً خانهای نبود؛ اصلاً فهمی نبود، ادراکی نبود… که اهل فهم، وام از نام او گرفتهاند. چه جای یادآوری که این خانه هم، نام از او گرفته. از حالش بیخبرم، از یادش پُر. خوب میدانم که همین حالا دارد اینجا را میخواند و باز، باز، باز، با لبخندش معجزه میکند.
■ و این خانه، هدیهای است به:
«حسن سلمانی» و بچههای خوب مؤسسهٔ «به سوی فردا» که بیمزد و چشمداشت، از سر شوق، حرکت کتابخوانیِ خودجوششان در شاهرود را پی میگیرند.
و همینطور به همهٔ شما که بیمزد و چشمداشت، در گوشههای پرت این سرزمین، جایی بسیار دور از چشمان وزیر و وکیل و رئیس، برای خودتان و به امید روزهای آیندهتان، کتاب میخوانید؛ خوب کتاب میخوانید.
اینجا ملک شما است. بیدعوت بیائید…
خوش آمدید به خانهٔ کتاب اشا
با مهر / ایمان مطهری منش
ایمان مطهری منش, به سوی فردا, بهرام بابایی, حسن سلمانی, فرید شمس, لوح, نسخهٔ چهار, کتابخوانی, کودک و نوجوان, گلی کریمی




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ





