اشاره: آیا روزی همهٔ آثار از کتاب گرفته تا نقاشی، دیجیتال خواهند شد؟ و دیجیتال شدن آثار، سرانجام مرگ کتابهای کاغذی را رقم خواهد زد؟ دو کارشناس کتاب اعتقاد دارند که برای آثار چاپی روزهای خوشی در راه است. این دو، یکی اومبرتو اکو نویسندهٔ سرشناسِ ایتالیایی است که در ایران نیز با رمان «نام گل سرخ» شهرت فراوانی دارد و دیگری برونو راسین نویسنده و رئیس کتابخانهٔ ملی فرانسه است که از سال ۲۰۰۷ به این سمت منصوب شده است.
■ آقای اومبرتو اکو عنوان نخستین فصل اثر شما چنین است: «کتاب نخواهد مرد»، میتوان گفت که شما فرد خوشبینی هستید؟
اکو: بله و جالبتر آنکه شرکت سونی کتاب ما را در صدر فهرست کتابهای دیجیتال قرار داده است که به زودی وارد بازار خواهد کرد! تقارن جالبی است!
■ برای اثبات نامیرایی کتاب از استدلال سادهای استفاده کردهاید. کتاب هم مثل چرخ، چاقو و ابزارهای مشابه به تکامل رسیده است.
اکو: ابزاری که میتوان به راحتی تورق کرد و روی قایق، در وان حمام، روی شاخهٔ درخت و خلاصه هر جا میتوان خواند. بدون آنکه نیازی به برق باشد، چیزی بهتر از این سراغ دارید؟ همچنان که روزی از پاپیروس به کاغذهای امروزی رسیدیم شاید در آینده هم از مادهٔ دیگری استفاده کردیم، مثلاً پلاستیک.
برونوراسین: کتاب در واقع به نقطهٔ کمال خود رسیده است و… در طول تاریخ هرگز تولید آن اینقدر ارزان نبوده است. همه جا میتوان آن را یافت، میتوان از کتابخانه به امانت گرفت.
■ نوشتهاید که باید ابزارها مدت طولانیتری از نرمافزارها پشتیبانی کنند…
اکو: فکر میکنم من یکی از نخستین کسانی بودم که در ۱۹۸۳ با استفاده از رایانه شروع به نوشتن کردم. طی این مدت از سیدیهای تاشو، دیسک سخت و امثال آن استفاده کردم. امروز به بیشترِ متنهایی که در گذشته نوشتم دسترسی ندارم چون رایانههای جدید نمیتوانند این سیدیها را بخوانند. البته من دیوانه نیستم که چندین نسل رایانه را در خانهام نگهداری کنم! در حالی که من نسخههای خطی متعلق به صدها سال قبل تا ابد میتوانم بخوانم و استفاده کنم.
راسین: در این باره باید به مشکل دیگری اشاره کنم که نهادهایی مثل کتابخانهها با آن روبهرو میشوند. چگونه دستنوشتههای نویسندگانی را که فقط با رایانه کار میکنند، جمعآوری کنیم؟ البته انگلیسیزبانان نرمافزارهایی طراحی کردهاند که تمام مراحل کار نویسنده را حفظ میکند و با استفاده از آن به راحتی میتوان اندیشهٔ مؤلف را تحلیل کرد.
اکو: درست است، این مشکل مربوط به عصر رایانه است؛ اما قبلاً هم با آن مواجه بودیم. مدتها روایت میکردند که لامارتین (شاعر فرانسوی) یکی از شعرهایش را وقتی سروده است که در جنگل و زیر بارش شدید باران گرفتار شده بود. وقتی از دنیا رفت نسخههای دستنویس اثر در گنجهاش پیدا شد که از فرط دستمالی شدن، کاغذش تکهپاره شده بود. بعد مشخص شد که وی مدت ده سال روی آن شعر کار میکرده است! در باره یک رماننویس ایتالیایی هم روایت میکنند که در دهه ۶۰ میلادی یکی از دوستانش به یک دانشگاه آمریکایی رفته بود و آنها را متقاعد کرده بود که دستنوشته کار وی را پنج هزار دلار بخرند که در آن زمان مبلغ هنگفتی محسوب میشد. حال آنکه هیچ دستنوشتهای در کار نبود! او خودش هم کتاب را از نو نوشته بود، جاهایی را خط زده بود و… خلاصه نسخهٔ دستنویس را خلق کرده بود!
راسین: کلود لانزمن (فیلمساز فرانسوی) در خاطرات خود نوشته است که نسخههای دستنویس شاعرانی نظیر پل الوآر را با مهارت کپی میکرده و با قیمت بالایی به خریداران سادهدل میفروخته است. به همین دلیل است که شعر «ای آزادی» ده نسخه اولیه دارد که همه نیز به خط الوآر است.
■ آقای برونو راسین شما هم فکر میکنید که دادههای الکترونیک از بین رفتنی هستند؟
بله البته، حفظ و نگهداری دائمی این منابع الکترونیک کار پرمشقتی است. تا همین امروز هم هزینههای سرسامآوری صرف آن کردهایم. کاملاً محتمل است که در ۲۰ سال آینده کتابها ابتدا به صورت الکترونیک وارد بازار شوند و تنها به درخواست فرد چاپ کاغذی شوند. هماکنون دانشنامهها و مجلات علمی تنها به صورت الکترونیک ارائه میشوند.
اکو: مشکل دیگر در حقیقت پالایش و قابل اطمینان بودن (منابع) است. هر دیوانهای میتواند در سایتهایی که قرار است قابل اعتماد باشند هر چه دلش خواست بنویسد. در (دانشنامه اینترنتی آزاد) ویکی پدیا (ی انگلیسی) خواندم که من با دختر ناشرم ازدواج کردهام! از نظر من مسئلهای نیست اما بیچاره آن دختر! در حالی که من میدانم نسلهای متعددی از آدمهای جدی، اطلاعات موجود در دانشنامه بریتانیکا یا لاروس را کنترل کردهاند.
■ چطور میتوان به جوانان آموخت که میان اطلاعات خوب و بد تمایز قائل شوند؟
راسین: این مشکل فقط در عرصهٔ اینترنت رخ مینماید. ما هر ساله ۶۰ هزار کتاب را برای ذخیره در انبار قانونی (کتابخانهٔ ملی فرانسوی) دریافت میکنیم و لزوماً همهٔ آنها خوب یا قابل اعتماد نیستند. کاری که کتابخانهها میتوانند بکنند آن است که ابزار جستجو را در اختیار کاربران قرار دهند و تفکیک خوب از بد بر عهده خود افراد است.
اکو: اگر من وارد سایتی شوم که به دکارت اختصاص یافته، قادر هستم درست را از غلط تشخیص دهم اما اگر به سراغ سایتی بروم که دربارهٔ اسید سولفوریک باشد از تفکیک مطالب عاجزم. در واقع هیچ قاعده و قانون مشخصی وجود ندارد، همه چیز به شامه و استعداد فرد بستگی دارد. درست مثل نقاشان جوانی که میخواهند یک انگشت شست بکشند: باید به کارگاه بروند در درس استاد شرکت کنند و از او یاد بگیرند.
راسین: من کمتر نگرانم. همچنان که اومبرتو اکو میداند نخستین نسخ خطی، رونوشت از دستنوشتهها بودند. رسانهٔ جدید هرگز از همان ابتدا سازماندهی و ساختار منظمی ندارد اما رفتهرفته و در مسیر استفاده از آن، مسئلهٔ تفکیک به طور طبیعی حل میشود.
اکو: قبول، ۱۰ یا ۲۰ سال دیگر نسلهای آینده چنین مشکلاتی نخواهند داشت، اما به چه درد من میخورد؟ آن موقع من مردهام؟! جدیتر بگویم. امروزه چرا مردم هنوز کتاب میخرند؟ چون ارتباط زیستشناختی متفاوتی با آن برقرار میکنند.
■ مسائل اصلی دیگر کدامند؟
اکو: شاید بهتر باشد که به مطالعه با صدای بلند رو بیاوریم. به گفتهٔ سنت آگوستین، نخستین انسانی که هنگام مطالعه لبهای خود را تکان نمیداد، سنت آمبروآز بود. تا پیش از قرن چهارم میلادی مردم با صدای بلند میخواندند چون علائم سجاوندی وجود نداشت. یکی از فتوحات تمدن آینده شاید بازاریابی مطالعه با صدای بلند باشد.
راسین: من کاملاً با شما موافقم و اگر تبلیغات مجاز باشد اجازه بدهید به اطلاع برسانم که ما به زودی نمایشگاهی با موضوع مطالعه با صدای بلند در کتابخانه ملی فرانسه برگزار میکنیم. مطالعه، همه اعضای بدن را درگیر و «دیگری» را نیز وارد بازی خواندن میکند. آموزش و پرورش از این نکته غفلت کرده است.
اکو: حدود ۲۰ سال پیش زمانی که در آلمان بودم مردم پنج مارک پول میپرداختند تا در برنامهٔ من شرکت کنند که به ایتالیایی کتاب میخواندم. در آن زمان با خود گفتم: «اینها دیوانهاند!» در ایتالیا باید به مردم پول پرداخت تا بیایند. خاطرم هست که یک منتقد ابله ایتالیایی میگفت که شاعران قادر نیستند شعرهای خودشان را بخوانند.
■ برای حفظ کتاب هم جایی بهتر از کتابخانه نیست.
اکو: فرهنگ تنها حفظ نمیکند بلکه گاه دست به حذف نیز میزند. به عنوان مثال فرهنگ نام تمامی سربازان جنگ واترلو را پاک کرده است اما همزمان گنجخانههایی پیشبینی کرده است که اگر روزی مورخی خواست بتواند نام همهٔ آن رزمندگان را به دست آورد.
■ گوگل به سرعت مشغول دیجیتالی کردن کتابهاست، بحث داغی نیز در این باب در گرفته است، شما چه نظری دارید؟
اکو: اگر گوگل آثار مرا پخش کند چه عیبی دارد؟ من هم مثل فیدلی کاسترو طرفدار نشر آزاد هستم. این کار ضرری به کسی نمیرساند. ۱۵ سال پس از انتشار رمان «نام گل سرخ» روزنامه لارپو بلیکا با یکی از شمارههای خود این کتاب را به روی دکه فرستاد، دو میلیون نسخه از آن به فروش رفت!
■ اومبرتو اکو، شما مجموعهدار هم هستید، آیا در اینترنت هم میچرخید؟
اکو: بله، چون میتوانید همه چیز را روی شبکه جهانی پیدا کنید. البته چرخیدن در اینترنت مانع از آن نمیشود که به سراغ فروشندگان کتابهای کهنه و قدیمی بروم، مردانی افسانهای که کم و بیش در همه شهرهای جهان حضور دارند. آنها ساعتها با شما حرف میزنند بیآنکه بدانند شما میخواهید چیزی بخرید یا نه. به یاد جملهای از اوژن یونسکو افتادم: تنها کلمات هستند که دارای ارزشند. باقی حرافی است.
■ شما چطور آقای راسین؟
من بیشتر نقاشی جمع میکنم، هیچکس کامل نیست!
منبع: هفتهنامه اکسپرس
نقل از روزنامهٔ جوان
امبرتو اکو, بورونو راسین, کتاب دیجیتالی









آشخانه
همخانه





