بازی وبلاگی با موضوع کتاب
شنبه، ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ | نظرخواهی  
ایمان مطهری منش

بعد از کتاب‌بازیِ نظرسنجی دربارهٔ «بهترین عاشقانه‌های فارسی»، خیلی از اهالیِ دوست‌داشتنیِ خانهٔ کتاب اشا پی‌گیر شدند و خواستند و گفتند که این قبیل نظرسنجی‌ها را تکرار کنید. مدتی گذشت. حالا بعد از این همه، فکری شده‌ایم تا دربارهٔ نوروز سؤالی بپرسیم. این‌بار، می‌خواهیم خودمان را در مکان و زمان دیگری بگذاریم تا ببینیم چند مرده حلاجیم. حالا قصه چیست؟ عرض کنم به خدمت‌تان که:

تا به حال پیش آمده که درست در لحظهٔ تحویل سال تنها باشید؟ آن‌ها که تجربه کرده‌اند خوب می‌دانند چه لحظات دل‌گیری است. شاید دل‌گیرترین لحظاتی که می‌توان تصور کرد؛ بس‌یار دل‌گیر. فکرش را بکن، همه نشسته‌اند توی خانه، کنار سر و هم‌سر و حتی «یک‌دست جام باده و یک دست زلفِ یار»؛ آن‌وقت تو نشسته‌ای یک گوشهٔ اتاقِ خانه یا بیابان یا کوه یا یک شهر و دیار غریب و به خودت می‌گویی: «هی… امروز تو تنهاترین آدمِ دنیایی بی‌چاره!» و آی برای خودت روضه می‌سازی و آی اندر حال خودت می‌سوزی که حد ندارد.

حالا توی همین حالی؟ هستی یا نیستی فرق نمی‌کند. بیا تخیل کن. تصور کن که در غربتی. دور از هر آشنا یا هم‌زبانی. تصور کن همه رفته‌اند جایی دیگر و تو، تنها نشسته‌ای یک‌جا. ۱۰ دقیقه مانده است به تحویل سال ۱۳۸۹٫ ساعت ۲۰:۵۲ شب است. دور و برت آن‌قدر ساکت است که تیک‌تیکِ ساعت مچی‌ات یا ساعت دیواری خانه را می‌شنوی. هر «تیک» عین پتک است توی سینه‌ات. به خودت پوزخندی از سرِ بغض می‌زنی. شد ۹ دقیقه. ۹ دقیقهٔ دیگر سال تحویل می‌شود و تو انگار غریب‌ترین آدم دنیایی. صدای نفسِ عمیقت را می‌شنوم….

بازدمِ بلندت را کامل بیرون نداده‌ای که پیرمردِ بلندقدِ سر و رو سپیدی پیش چشمت سبز می‌شود. کسی بی‌شبیه که تا به حال هیچ‌وقت ندیده‌ای. با این‌که همهٔ پیرمردهای سر و رو سفیدِ ریش‌دار شبیه هم‌اند، این‌ یکی عین دیگری‌ها نیست. لباسش چیزی است شبیه لباس درویش‌ها. اما کلاهِ نمدی‌اش، انگار از تهِ تاریخِ ایرانِ باستان آمده… خیره شده‌ای بهش. فکری می‌شوی که شاید به کله‌ات زده!

پیرمرد لب باز می‌کند و صدای گرم و تکان‌دهنده‌اش را آشکار می‌کند: سفر کن جوان. اسبابش با من.

-          به کجا؟

-          به داستانی که خوانده‌ای و دوستش می‌داری. به نزدِ یکی از شخصیت‌های داستانی که خوانده‌ای و دوستش می‌داری. بگو. کدام داستان؟ به نزدِ که می‌روی؟

-          داستان؟ شخصیت؟

-          انتخاب کن جوان. ۶۰ ثانیهٔ دیگر که بگذرد، سالی می‌گذرد و تو در تنهایی خواهی بود. انتخاب کن و از تنهایی بگذر…

و من و شما ۶۰ ثانیه فرصت داریم که انتخاب کنیم. انتخاب کنیم که به کدام داستان برویم و ۱۳ روز تعطیلی نوروز را پیش کدام شخصیت داستانی سر کنیم. یا الله… انتخاب کنید که ثانیه‌ها دارند می‌گذرد. فقط یک چیز دیگر: بعد از انتخاب، اگر دوست دارید ماجرای سفرتان را برای خودتان یا در وبلاگ‌تان بنویسید و از طریق فرمِ زیر برای اشا بفرستید… ماجرای شما در داستانِ دوست‌داشتنی‌تان و با شخصیت دوست‌داشتنی‌تان…. من رفتم.

قوانین:

  1. فقط می توانید به یک داستان بروید.
  2. ۵ نفر از دوستان وبلاگی را به این بازی دعوت کنید.
  3. شئون اسلامی هم که رعایت می کنید.
  4. بعد از شرکت در بازی، لینک وبلاگ شریفتان را از طریق فرم زیر برای ما بفرستید تا به فهرست همبازی ها بیفزائیم تان.

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!