یک: دوست کتابفروشی از یکی از شهرستانها، چند روز قبل تماسی گرفت و از برگزاری طرحی از سوی دو نهاد فرهنگی در کشور گفت و شکوهها کرد. کتابفروش، از این گفت که نهادهای فرهنگی، با ناشران مذاکره میکنند و تعداد انبوهی کتاب، با درصد تخفیف بالا میخرند و به نمایشگاههای بزرگ میآورند و با تخفیفِ ویژه به فروش میگذارند. از این راه، اگرچه عایدی خوبی نصیبِ ناشر و آن نهادِ فرهنگی میشود، اما کتابفروشِ شهرستانی که تمامِ بهانهٔ حیاتش، کتابخوانانِ شهرش هستند، به دلیل آنکه نمیتواند کتابها را با تخفیفهای کلان به فروش بگذارد و نمیتواند با نهادِ فرهنگیِ پولدار در توزیع کتاب رقابت کند، روز به روز ضعیفتر میشود. در این بین، کتابخوانانِ شهرستانی از کتابفروشِ شهرستانی انتظار دارند که کتابها را با تخفیفهای ۲۰ و ۳۰ درصدی بفروشد، غافل از اینکه ناشران محترم تهرانی، در نهایتِ حسنِ نیت و خوشقلبی، بیشتر از ۲۵ درصد به هیچ کتابفروش شهرستانی تخفیف نمیدهند. حالا شمای مخاطب یا مسؤول فرهنگی، احتراماً پیدا کنید پرتغالفروش را.
دو: اگر اهلِ زن و زندگی باشید و گذرتان گهگاه به میوهفروشیها بیفتد، لابد با قیمتهای منهای ۵۰ تومان و منهای ۱۰۰ تومان و حتا منهای ۲۵ تومان روبهرو شدهاید. مثلا گوجه را ۵۷۵ تومان قیمت میزنند تا مشتری، در نگاهِ اول فکرش را روی «۵۰۰» متمرکز کند، غافل از اینکه این رقم به «۶۰۰» نزدیکتر است تا ۵۰۰!
حالا، مدتی است که برخی از ناشران، به تبعیت از صنفِ میوهفروش، راهِ اینگونه قیمتگذاری را یافتهاند و مثلاً قیمت کتاب را ۴۹۰۰ یا ۲۹۰۰ میگذارند. این شیوهٔ قیمتگذاری به طور قطع تأثیری روانشناسانه در ذهنِ بیننده دارد. معمولاً در بررسی قیمتها و به طور کل هر عددی، بیننده در نگاهِ نخست عدد بزرگتر را به مغزش میفرستد. مثلا وقتی چشممان به عدد ۴۹۰۰ میافتد، عدد هزارگان (۴) را مهمتر میشماریم، اما غافلیم از اینکه ۴۹۰۰ به ۵۰۰۰ نزدیکتر است تا به ۴۰۰۰٫
این روشِ روانشناسانه، اگرچه مؤثر است، اما از مسیرِ اخلاق نمیگذرد. حواسمان را جمع کنیم که با که و چه طرفیم.
سه: رهبر کتابخوان کشورمان، در جایی گفتهاند: «سفارشی هم به ناشران میکنم. اگرچه خوب است که کتابها را در کاغذهای و جلدهای اعلا چاپ کنند، اما بعضی از کتابهایی که مشتری زیادی دارد، چاپ عمومی و مردمی هم برایش داشته باشند؛ یعنی با کاغذ کاهی و البته با چاپ خوانا منتشر کنند. چاپ باید خوب باشد؛ اما روی کاغذ کاهی بزنند و به میزان زیادی توزیع کنند، تا ارزانتر تمام بشود و افراد متعدد و زیادتری بتوانند از آنها استفاده کنند.»
جالب است بدانید آن ناشری که با نحوهٔ قیمتگذاریاش، وادارم کرد چنین بنویسم، ناشری است دولتی که عجیب خود را منتسب میداند به نظام و رهبر! حالا تصور کنید چه کسانی، کجا نشستهاند و چقدر به فرامین رهبر پایبندند. همین.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





