صفر قهرمانیان سال ۱۳۰۰ در روستای «شیشوان» به دنیا آمده بود. روستایی در نزدیکی عجب شیر و البته دریاچهٔ ارومیه. به خاطر فقر و وضعیت حاکم بر مناطق روستایی آن زمان آذربایجان، خان و خان بازی و تسمه از گرده ملت کشیدن، صفرخان خیلی که هنر کرد توانست تا شش ابتدایی درس بخواند.
صفر خان در ایام کودکیاش آنقدر تلف شدن گاوهای خودشان و اهالی روستا را به خاطر اجازه ندادن خان برای چرای گاوها دیده بود، آنقدر کتک خوردن اهالی ده را در طویلهٔ خان به خاطر یک اعتراض کوچک دیده بود و آنقدر از ظلم و ستم و تجاوز پسرهای خان به مال و ناموس مردم رنج کشیده بود که وقتی «جعفر پیشهوری» با شعار حمایت از کشاورز و کارگر و مبارزه با خانها فرقه دموکرات را راه انداخت و با حمایت مستقیم کشور کمونیستی شوروی، برای سربازی در فرقه شروع به ثبتنام از روستائیان جوان کرد، خیلی سریع به آن پیوست و شد تفنگچی فرقهٔ دموکرات آذربایجان.
صفرخان آن موقع سواد درست و حسابی نداشت که بفهمد این فرقه شورویساز است و به دنبال جداسازی آذربایجان از ایران و امتیازگیری از دولت برای نفت شمال به نفع شوروی است. از طرف دیگر، هیجانات دوران جوانی و نفرت عمیقش از خانها این اجازه را به او نمیداد که به خیانتها و اعمال سران فرقه فکر کند و آنها را برای خود حلاجی کند.
خلاصه بعد ۵ سال و با مذاکراتی که قوام با رهبران شوروی کرد و سر برچیده شدن بساط فرقه با آنها به توافق رسید، کله گندههای فرقه تقریباً همه شان فرار کرده بودند و راهی خانهٔ دایی یوسف (جوزف استالین) شدند و آدمهایی مثل صفرخان هم ماندند با لشکری از ژاندارم که میخواست بگیرندشان و اعدامشان کنند.
بخشی از متن کتاب
«ما را که از زندان برازجان بردند به زندان شماره ۴ قصر خیلی خوب شد. دیگر از آن دژ جهنمی برازجان نجات پیدا کردیم.. . حاجی عراقی نماینده مذهبیها بود. رضا شلتوکی هم نماینده این طرفها بود. دیگران حق نداشتند بروند نگهبانی این دو نفر میرفتند. هر روز یا یک روز در میان، هر حرفی داشتیم اینها میرفتند و حل و فصل میکردند. به ما جیرهٔ خشکه میدادند. خودمان میپختیم. مثل الان که در خانه میپزیم. زحمت نظارت بر پختن غذا با حاج[مهدی] عراقی بود. از آن هیئت مؤتلفه حاج عراقی از همه مردمیتر بود. مردمدار بود. کار همه را راه میانداخت. یک زبان خاصی داشت. زباندار و سخنگو بود. در آن گروه فقط ایشان فعال و زباندار بود.» (ص۱۹۰)
■■■
سر همین قضیه، صفرخان مجبور میشود که تازه عروسش را که چند ماهه باردار هم بوده رها کند و به طرف عراق فرار کند. از اینجا به بعد تازه اصل داستان کتاب « خاطرات صفرخان» شروع میشود. خاطرات مردی که ۲ سال را در زندان عراق و ۳۰ سال را در زندان محمدرضا پهلوی گذراند و حوادث بسیار زیادی را در زندانهای مختلف کشور دید. با خیلی از تودهایها، چریک فدایی خلقها، بچههای مجاهدین خلق و مذهبیها همبند شد و خاطرات بسیاری از آنها را در ذهنش ثبت کرد. خاطراتی که آخرش به پیروزی انقلاب و آزادی او از زندان میانجامد.
کتاب خاطرات صفرخان حاصل بیش از بیست و سه ساعت مصاحبه علی اشرف درویشیان با صفر قهرمانیان است. کتابی که ساده و روان به صورت پرسش و پاسخ تدوین شده و به خاطر سادگی و صمیمیت صفر خان در تعریف کردن داستان زندگیاش خیلی سریع به دل مینشیند. حالا اگر میخواهید بدانید که در آن ۳۲ سال در زندان به صفرخان چه میگذرد و با چه چهرههای نام آشنایی هم بند میشود و بعد از آزادی چه سرنوشتی پیدا میکند و زن و فرزندش چه سرنوشتی پیدا کردند، این کتاب را از دست ندهید.
کتاب خاطرات صفرخان سال ۷۱ در تهران به چاپ رسید و این درست ۱۰ سال قبل از فوت صفرخان بود.
اگر به کتاب خاطرات صفرخان فقط به دیده تاریخ نگاه کنیم و بخواهیم از نگاه یک عضو ساده فرقه دموکرات حوادث مربوط به وقایع آذربایجان و مسائل مربوط به نیروهای چپ را در زندان مورد بررسی قرار دهیم این کتاب میشود یک غذای بسیار ناب برای پژوهندگان و علاقمندان به تاریخ معاصر به ویژه تاریخ گروههای مبارز علیه شاه. اما اگر به آن فقط به دیدهٔ خاطرات یک فرد رنج کشیده و مبارز نگاه شود و خواننده آن را برای مطلع شدن از سرنوشت عجیب یک شخصیت مبارز بخواند، آنوقت کتاب میشود تنقلاتی صرفاً سرگرم کننده.
|
شناسنامه کتاب |
|
|
عنوان |
خاطرات صفرخان (سی و دو سال مقاومت در زندانهای شاه) |
|
تدوینگر |
علی اشرف درویشیان |
|
ناشر |
چشمه |
|
نوبت چاپ |
ششم / ۸۶ |
|
شمارگان |
۲۰۰۰ نسخه |
|
تعداد صفحات |
۴۴۸ صفحه / رقعی |
|
گروه مخاطبان |
علاقهمندان به تاریخ معاصر |
|
قیمت |
۴۸۰۰ تومان |
|
شابک |
۹۶۴-۶۱۹۴-۹۸-۲ |
تاریخ معاصر, خاطرات صفرخان, زیتونِ شور, علی اشرف درویشیان, فرقه دموکرات, نشر چشمه, کتاب تاریخی









آشخانه
همخانه





