اشا: متنی که در ادامه میآید، گزیدهای از مصاحبه خانم مینو خانی با کریستف بالایی، مترجم فرانسوی آثار نویسندگان ایرانی از جمله حبیب احمدزاده است. بالایی به تازگی سرگرمِ ترجمه مجموعه «داستانهای شهر جنگی» است. او در این گفتگو درباره ترجمه این اثر حرفهایی دارد:
وقتی از کریستف بالایی میشنوم که اینقدر با مسائل فرهنگی ایران درگیر شده است که برای چاپ مجموعه «داستانهای شهر جنگی» نیاز به یک نظر «خارجی» دارد تا باور کند که این مجموعه «فوقالعاده» و حاصل یک «تجربه شخصی و تاریخی» است، به این فکر میکنم که شاید ما هم برای اینکه خیلی از داشتههایمان را باور کنیم و این باور را قویتر، نیاز به یک نظر «خارجی» داشته باشیم.
این گفتگو به بهانهٔ ترجمهٔ کتاب «داستانهای شهر جنگی» اثر حبیب احمدزاده انجام میشود. اما ابتدا میخواستم به نحوهٔ آشناییتان با زبان فارسی و آثارتان در زمینهٔ ترجمه فارسی به فرانسه اشاره کنید.
■ سال سوم مقطع دکترا بودم که به واسطهٔ موضوع پایاننامهام برای نخستین بار با زبان فارسی آشنا شدم. موضوع تز من ادبیات تطبیقی در زمینهٔ رمان «هزار و یک روز» بود، داستانی که در قرن هجدهم توسط «فرانسوا پتی دلا کروا» به فرانسه و به چند زبان دیگر از جمله عربی و فارسی نیز ترجمه شده بود. کار کردن در زمینهٔ زبانهای مختلف، من را به این فکر انداخت که یکی از زبانهای شرقی را یاد بگیرم و در آن زبان تخصص پیدا کنم. بنا بر این سه سال در موسسهٔ زبانهای شرقی به آموزش زبان فارسی پرداختم. بعد که از پایاننامهام دفاع کردم و فارسی را هم یاد گرفتم، این شانس را آوردم که بورسیهای را که برای یک کار تحقیقی در ایران بود، بگیرم تا تز کاملتری بنویسم.
آن زمان تازه انقلاب ایران رخ داده بود و روابط دو کشور ایران و فرانسه خوب بود. بنا بر این بورسیه را گرفتم و برای تحقیق دربارهٔ رماننویسی ایران و تدوین تزی در این موضوع، راهی ایران شدم. برای همین در ابتدای انقلاب و همچنین اوایل جنگ عراق و ایران، چهار سال در انجمن دوستی ایران و فرانسه در تهران زندگی کردم. بعد از اینکه به فرانسه برگشتم، در لانگ زو (آموزش زبان فارسی به فرانسوی زبانان) کار پیدا کردم. تدریس زبان فارسی باعث پیشرفتم در این زبان شد و خیلی زود متوجه شدم که کار نقد ادبی جدی در یک زبان خارجی باید بر پایهٔ ترجمه انجام شود و بدون ترجمه هیچ معنایی ندارد. برای همین شروع کردم به ترجمه و سالها ترجمه کردم. متأسفانه در آن روزگار جایگاه ادبیات و نفوذ ادبیات فارسی در فرانسه بخصوص به دلایل روابط بین دو کشور، انقلاب، جنگ هشت ساله ایران و مسائل سیاسی، خیلی خوب نبود و همین باعث شد که نتوانم ناشران فرانسوی را برای انتشار آثاری که ترجمه کرده بودم، متقاعد کنم.
ممکن است چند نمونه از این آثار را نام ببرید. می خواهم بدانم کدام نویسندگان مورد توجه شما بودهاند.
■ مثلاً تمام آثار صمد بهرنگی، آثاری از آل احمد، هوشنگ گلشیری، شهرنوش پارسیپور، ساعدی و صادق هدایت را ترجمه کردم. مجموعه داستانهای کوتاه هدایت را زمانی که تصویر ایران کمی در فرانسه مثبتتر شد و ناشران فرانسوی جرأت پیدا کردند آثاری از ادبیات فارسی منتشر کنند، با عنوان «مردی که نفسش را کشت» منتشر کردم.
متأسفانه از آثار پارسیپور استقبال نشد، شاید دلیل آن روابط عمومی ضعیف ناشر بود. بالأخره با آثار زویا پیرزاد آشنا شدم. به دلایل مختلف از جمله موضوع داستان، سبک داستان نویسی، لطافت قلم و جنسیت نویسنده، از پیرزاد در فرانسه استقبال خوبی شد. فکر میکنم مخاطبان فرانسوی کنجکاو بودند ببینند یک زن ایرانی در جامعهٔ فعلیاش، آن هم با تصویری که از ایران در جامعه ما ساختهاند، چهطور مینویسد.
در نهایت به حبیب احمدزاده رسیدم که فعلاً ترجمه فرانسه یکی از داستانهای او را برای ناشر فرستادهام و به او گفتهام که این کار با تمام کارهای دیگری که از فارسی ترجمه کردهام متفاوت است؛ چون یک تجربهٔ فوقالعاده است، یک تجربهٔ شخصی و تاریخی… یعنی جنگ یک تجربهٔ تاریخی، اجتماعی و سرنوشتساز برای یک کشور است. بنا بر این وقتی کسی دربارهٔ جنگ مینویسد، از تخیل نویسنده خیلی دور است، هر چند که از صافی ذهن خیالپرداز نویسنده هم عبور کرده است.
به عبارتی، جنگ حبیب احمدزاده، جنگ همه نیست. به لحاظ نقد ادبی میتوان گفت داستانهای حبیب، تجربیاتیاند که با افکار و عقاید او تجزیه و تحلیل شده و به شکل رمان و داستان درآمدهاند. من داستان جنگ زیاد خواندهام اما اینکه چرا این داستانها را انتخاب کردم…
این همان سؤالی است که میخواستم مطرح کنم…
■ من در دفترم در دانشگاه، بیش از ۳۰ عنوان کتاب دربارهٔ جنگ ایران و عراق دارم. در خانه تعداد زیاد دیگری هم هست. منظورم این است که دربارهٔ این جنگ خیلی خواندهام، ولی برای نخستین بار در آثاری که توسط حوزه هنری و دفتر ادبیات جنگ منتشر شده، اثری دیدم که کاملاً ادبی است. یعنی هم تجربه انسانی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی است و هم داستان. یعنی ادبیات به معنای مطلق کلمه. برای همین تصمیم گرفتم آن را ترجمه کنم. در صورتی که اصلاً احمدزاده را نمیشناختم و به واسطهٔ شما با او آشنا شدم. دربارهٔ تجربه زندگی و تجربهٔ نویسندگیاش هیچچیز نمیدانستم. ولی وقتی این مجموعه داستان را خواندم، متوجه شدم که او یک نویسنده است.
جالب است بگویم من سالهاست باور دارم که از بین نویسندگان حوزه هنری یا کسانی که با حوزه در این زمینه ارتباط دارند، نویسندگان متبحری به جامعه معرفی میشوند. این درست است که مسؤولان حوزه هنری ابتدا بر اساس وظیفهٔ تاریخی و اجتماعی که برای خود تعریف کرده بودند شروع به ثبت خاطرات جنگ کردند، ولی من میدانستم یک روزی از بین این نویسندگان، با چند نویسندهٔ هنرمند آشنا خواهم شد. نه اینکه آنهای دیگر نویسنده نباشند یا کارشان حاوی ارزش نباشد، ولی بیشتر آثار دفتر ادبیات گزارش ارائه میدهند و خیلی مستندند و برای یک جامعهشناس و مورخ، آثار بکریاند، ولی ادبیات چیز دیگری است. به هر حال تصمیم گرفتم کل «داستانهای شهر جنگی» را ترجمه کنم و الان فقط داستان «ننه» مانده که اخیراً نوشته و برای من ارسال کرده است، داستانی که به نظر من خیلی قویتر از دیگر داستانهای این مجموعه است و طبیعی هم هست به خاطر اینکه سبک نویسنده پختهتر و بر تجربیاتش افزوده شده است. «ننه» از لحاظ زبان خیلی قوی است چون نویسنده جسارت کرده از زبان محلی، از زبان خودش استفاده کند…
و این خیلی کمک میکند تا مخاطب همذاتپنداری بیشتری با راوی داستان داشته باشد…
■ دقیقاً. چون ادبیات بدون زبان وجود ندارد. ادبیات چارچوبی است که زبان در آن شکل پیدا میکند، زنده میماند و میراث فرهنگی را میسازد. این است که در داستان کوتاه «ننه» که از داستان «انتقام، انتقام، انتقام» هم قویتر است، با زبان تازهای مواجه میشویم و این فوقالعاده است و من را خیلی تحت تاثیر قرار داد.
بله. من را هم همینطور. من «ننه» را خواندم و گریه کردم…
■ قدرت نویسندگی احمدزاده در این داستان شکوفا و متجلی میشود. همینطور داستان آخر، این داستان شعری است در نثر و کلاً با این مجموعه داستان، نویسنده قدرتش را از نظر سبکنویسی در چند زمینه و سبک مختلف نشان میدهد. برای همین خیلی تشویق شدم که زودتر ترجمهٔ این مجموعه را به پایان ببرم تا سریعتر بتوانم آن را منتشر کنم. در حال حاضر داستان «پرعقاب» را برای ناشر فرستادم، ناشری که از پیرزاد چاپ کرده و الان میخواهد از وفی چاپ کند و با ادبیات ایران آشناست و البته در زمینهٔ ادبیات کرهای، پرتغالی، اسپانیولی و فرانسوی هم آثاری منتشر میکند و منتظرم نظر بدهد. میخواهم نظر یک فرد خارجی را در این زمینه داشته باشم. چون فکر میکنم خودم آنقدر به مسائل فرهنگی ایران نزدیک شدهام که گاهی اوقات فاصلهای را که باید با موضوع داشته باشم، ندارم. برای همین خواستم ناشر نظر بدهد.
پس هنوز مشخص نیست که این مجموعه چه زمانی منتشر و وارد بازار نشر فرانسه خواهد شد؟
■ نه هنوز. بازار نشر فرانسه مثل بازار نشر ایران نیست. اینجا رقابت خیلی زیاد است و من خودم باید روابط عمومی انجام بدهم و کار را برای چند ناشر بفرستم تا بتوانم نظر یکی از آنها را جلب کنم و شاید برای این کار از جشن کتاب و نمایشگاهی که در اواخر ماه آینده در پاریس برگزار میشود، استفاده کنم و چند نسخه از ترجمهٔ یکی از داستانهای این مجموعه را برای ارائه به ناشران آماده کنم. چون اجازه نمیدهم این مجموعه مثل خیلی از کارهای دیگرم در کشوی میزم بماند.
توضیح:
- داستان «ننه» را احمدزاده اخیراً نوشته و هنوز منتشر نکرده است.
- متن کامل این گفتگو که درباره موضوعات دیگری در حوزه ادبیات هست را میتوانید در ایبنا بخوانید.
مأخذ این نوشته: ایبنا
ترجمه فرانسوی کتاب, ترجمه فرانسوی کتاب داستانهای شهر جنگی, حبیب احمدزاده, حوزه هنری, داستانهای شهرجنگی, دفتر ادبیات مقاومت, کریستف بالایی









آشخانه
همخانه





