یکی-دو هفته قبل، با یکی از رفقای مشغول در مجموعهٔ «کتاب دانشجویی» همصحبت شده بودم. از هر دری گفتیم و رسیدیم به تازههای کتابِ دانشجویی. با لحنِ شادابی گفت: «کتاب دعای دانشجویی» را دیدهای؟ و بعد بنا را گذاشت بر تعریف و تمجید و «بَه بَه» گفتن دربارهٔ محصول تازهشان. خب، اگرچه هیچ ماستفروشی از تُرشیِ ماستش نمیگوید، اما با صداقتی که از رفیقِ فرهنگیمان سراغ داشتم، مشتاقِ دیدنِ «کتاب دعای دانشجویی» شدم.
هفتهای گذشت. خیلی اتفاقی و در راه بازگشت از نشستی مطبوعاتی، گذرم به کتابفروشیای در مرکز شهر افتاد. با آقای کتابفروش، نشستیم به گپ. گفتیم و گفتیم تا رسیدیم به «کتاب دعای دانشجویی» گفت: دیدیاش؟ جواب دادم: نه. چطور است؟ خوب یا بد؟ گفت: ناجور.
اشتیاق، جایش را به کنجکاوی داد. یک نسخه به امانت گرفتم و همانجا، تورقی کردم. دیدم رفیقِ کتابفروشمان پُر بیراه نمیگوید؛ اما اطمینان داشتم که باید باحوصلهتر نگاهش کنم.
سر صبر، نشستم و با حوصلهتر نگاهش کردم. آخر سر، وقتی خواستم بنشینم و نظرم را دربارهٔ «کتاب دعای دانشجویی» بنویسم، فکری شدم که پیش از دست به قلم شدن، نظر چند نفر دیگر را دربارهاش بپرسم. پرسیدم. یک ویراستار + یکی-دو آدم معمولی که با کتبِ ادعیه در ایامِ خاص مأنوساند نظراتشان را گفتند. همه را کنار هم چیدم تا حاصلش بشود چنین چیزی:
صاحبانِ طرحِ «کتاب دانشجویی» در سایتشان، دربارهٔ این محصول نوشتهاند: «کتاب دعا گلچینی از ادعیه و زیارات مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی، هفتاد و پنجمین عنوان از مجموعه کتاب دانشجویی است که با طراحی بدیع و مناسب برای قشر جوان در ۱۶۰صفحه منتشر شده است.»
اما این توضیح محل سؤال است. از نظر ناشر، «طراحی بدیع» یعنی چه؟ آیا معنای لغوی «بدیع» (تازه، نو، شگفت) را در نظر داشتهاند؟ دربارهٔ «مناسب برای قشر جوان» چطور؟ آیا نوعِ سلیقه نسل امروز در نظرشان بوده است؟ با فرهیختگی که از دوستانِ کتاب دانشجویی سراغ داریم، باید مطمئن بود که معنای درست کلمات را میشناسند و آنها را اتفاقی کنار هم نمینشانند.
با توجه به آنچه دربارهٔ این کتاب شنیده بودم و در سایت خوانده بودم، تصور میکردم طراحی تازهای ببینم. اما، طراحی این کتاب به هیچوجه تازگی ندارد. تنها، کپیِ سادهای است از صفحات کتاب مفاتیح است که همهمان نمونهاش را در بازار دیدهایم. با همان خط ثلثِ در هم، ترجمههای ریزِ پر از اشتباهات ویرایشی و بعضاً معنایی که کاتبِ محترم هرجا به تنگنا رسیده، ریز و ریزترش کرده یا راهش را به بالا و پائین صفحه ادامه داده است. پس تغییری در این بخش نمیبینیم. این یعنی بدیعهای در کار نیست. تنها، نقوشِ -باز- کپی شدهای را در کنارِ صفحات میبینیم که به بهانهٔ زیباتر کردن صفحات آمدهاند، اما خدمت چندانی نمیکنند. با این همه، در نگاهِ اول اندکی چشمنوازند، اما در مقام تدقیق، به آشفتگی صفحات افزودهاند.
اینروزها، جوانها مشتاق سادگی زبانِ و ادبیاتند. ناشرِ «کتاب دعای دانشجویی» چه تلاشی برای مناسبسازی ادعیه برای جوانان کرده است؟ هیچ. نه ویرایش، نه ترجمه تازه و امروزین با دقتی بیشتر.
کپی بودنِ صفحات کتاب از روی کتاب مفاتیحِ معمولی آنچنان هویدا است که در چاپ به چشم میآید. انگار صفحات مفاتیح را به مدد اسکنر، به کامپیوتر منتقل کردهاند و در صفحاتی تازه نشاندهاند و آن نقوش و گل و بُتهها را همجوارش کردهاند و به چاپخانه فرستادهاند.
از همهٔ اینها گذشته، باید تقدیر کرد از انتخابِ ادعیهای که بیشتر محل رجوعاند. کتاب، به سادگی قابل حمل است. قطعِ رقعی دارد. در کاغذهای خوب چاپ شده است. جلدش دوستداشتنی است. اما متأسفانه مثل گردویی میماند که مغزِ مطلوب ندارد.
نتیجتاً باید بگویم که «کتاب دعای دانشجویی» کاری است بازاری که ناشر، به تبعیت از دیگر ناشران که از انتشار کتاب دعا سودی در خور توجه میبرند، دنبال سود بوده است. در حقیقت (یا آنطور که از نتیجهٔ کار به ذهن میرسد)، آنچنان که سود برای ناشر اهمیت داشته است، وقت گذاشتن روی تولید اثر مهم نبوده است.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





