اغلب فهرستهایی که از «صد رمان برتر دنیا» یا «صد رمانی که باید پیش از مرگ خواند» در اینترنت موجود است، حاصل کار رسانههای انگلیسیزبان است. بنا براین دور از انتظار نیست که ادبیات خودشان را چپانده باشند توی فهرست! اما خب به قولی برای چشمزخم هم که شده چند رمان غیرانگلیسی لابلایشان پیدا میشود. یکی از آنها هم همین کتاب امروز.
خب، اولین نویسنده که از ادبیات روسی به ذهن شما میرسد، کیست؟
ــ لئو تولستوی.
اولین اسم که با شنیدن اسم لئو تولستوی به ذهن شما میرسد، چیست؟
ـــ جنگ و صلح و شاید هم آناکارنینا.
هر دو از بزرگترین رمانهای دنیا هستند و طبعاً از کتابهایی که باید خوانده شود. من آناکارنینا را خواندهام٬ فیلم جنگ و صلح را هم دیدهام (با بازی آدری هپبورن در نقش ناتاشا)… اما حقیقتش را بخواهید با خواندن آناکارنینا از تولستوی خوشم نیامد. احساس کردم که به اسم رمان میخواهد تاریخ را (آن هم به صورت خیلی تابلو) به خورد خواننده بدهد. آناکارنینا داستان جذابی دارد اما پر از بحثهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی است که از زبان شخصیتهای کتاب نقل میشود و گاهی چندین صفحه طول میکشد. با خواندن این کتاب فهمیدم که عمراً جنگ و صلح را نخواهم خواند! چون همانطور که از اسمش برمیآمد، باید خیلی سیاسیتر میبود. این حس شخصی من بود تا اینکه در ویکی پدیا دربارهٔ واقع گرایی در کتاب جنگ و صلح خواندم که:
«تولستوی برای نوشتن جنگ و صلح تحقیقات تاریخی فراوانی انجام داد و البته از رمانهای زیادی هم الهام گرفت. او دراین کتاب نگاه انتقاد آمیزی به تاریخ نگاری استاندارد، مخصوصاً تاریخ جنگ، دارد. تولستوی تمامی کتب تاریخی روسیه و فرانسه را در رابطه با جنگهای ناپلئون خوانده بود و سعی کرد تاریخ نویسی سنتی را با رمانهای تخیلی ترکیب کند ـ چنانکه در ابتدای جلد سوم کتاب جنگ و صلح هم، نظرش را درباره تاریخنگاری به صورت شفاف بیان میکند. او تلاش کرد تا مرز بین داستان و واقعیت تاریخی را کمرنگ جلوه دهد تا ـ همان طور که خودش در ابتدای جلد دوم میگوید ـ به حقیقت نزدیکتر شود.»
با این حساب به نتیجهگیری غلطی نرسیده بودم. پس برای این که حداقل از داستان این رمان بزرگ بینصیب نمانم، این کتاب را برای نیمچهنویسی انتخاب کردم. البته این رمان، کتاب عظیمی است و تعداد شخصیتهای کتاب آنقدر زیاد که فقط ۱۶۰ نفر از آنها شخصیتهای واقعی تاریخی هستند؛ مثل ناپلئون. حتی خود ویکی پدیا هم خلاصهٔ هر جلد از ۵ جلد رمان را جدا جدا گذاشته است٬ اما از آنجا که ما میتوانیم هرچیزی را نیمچه کنیم، روی ویکی پدیا را هم کم میکنیم و نیمچهترین نیمچهٔ ممکن را این جا میگذاریم و البته به شما حق میدهیم که از سرعت اتفاقات حیرت زده شوید!
جنگ و صلح
داستان کتاب در شهر سنت پترزبورگ روسیه و در سال ۱۸۰۵ اتفاق میافتد؛ یعنی درست همان زمانی که خبر فتوحات ناپلئون در غرب اروپا کمکم داشت موجب نگرانی مردم و دولت روسیه میشد. اغلب شخصیتهای کتاب در مهمانی مخصوص بزرگزادگان گرد آمدهاند و در همین مهمانی به خواننده معرفی میشوند: پییر بزوخف؛ فرزند نامشروع یک کنت ثروتمند که مقام اجتماعی بالایی ندارد، آندره بالکونسکی؛ پسر باهوش و جاهطلب یک فرماندهٔ بازنشسته. همینطور اعضای خانوادهٔتازه به دوران رسیدهٔ کوراگین: پدری مرموز به نام واسیلی، پسری عیاش و خوشگذران به اسم آناتول و دختر زیبای خانواده هلن. خانوادهٔ دیگری هم در این جمع حضور دارند: خانوادهای اعیان و بزرگزاده به نام روستوف با دختری سرزنده و شاداب به اسم ناتاشا، دختر عمهٔ ساکت و آرامش سونیا و پسر جسور و بیکلهای به نام نیکلای که تازگی به ارتش پیوسته است.

ارتش روسیه در حال آمادگی است تا به کمک ارتش اتریش بشتابد که هم اکنون در برابر حملات ناپلئون از خود دفاع میکند. به همین دلیل آندره و نیکلای به جنگ میروند. آندره در یکی از نبردها به شدت زخمی میشود اما با اینکه زنده میماند، بواسطهٔ بی خبری، نزدیکان و خانوادهاش گمان میکنند که او در جنگ کشته شده است. از سوی دیگر پییر که با مرگ پدر تنها وارث او به شمار میرود، بلافاصله با تدبیر و مکر پدر هلن با او ازدواج میکند. دیری نمیگذرد که هلن به همسر خود خیانت میکند! پییر حریف خود را به دوئل میخواند و تقریبا او را ناکار میکند.
همسر آندره –لیزا- که پیش از به جنگ رفتن او، از او باردار بود، پسری به دنیا میآورد. درست در همین زمان آندره در اوج ناباوری خانواده به خانه برمیگردد اما لیزا میمیرد و پسرش را به خواهر آندره –ماریا- میسپارد. پییر که از ازدواج خود سرخورده است، همسر و زندگی خود را رها میکند و با پیرمردی با ظاهری معنوی آشنا و مجذوب شخصیت او میشود و با دعوت او به فرقهٔ فراماسونری میپیوندد. او تلاش میکند که این تعلیمات را در حرفهٔ خود به کار ببندد و آنها را به دوستش اندرو که نسبت به این فرق مشکوک است نیز بیاموزد، اما فعلاً آندره مشغول پروژهٔ اصلاحات در حکومت روسیه است.
اما در خانوادهٔ روستوف وضع خراب است، ثروت خانواده رو به اتمام است و در این میان، شرطبندیهای نیکلای نیز اوضاع را وخیمتر میکند تا جایی که به فروختن املاک خانوادگیشان فکر میکنند. اعضای خانواده، نیکلای را ترغیب میکنند که علیرغم قول و عشق خود به سونیا، با بازماندهٔ یکی از خانوادههای ثروتمند شهر ازدواج کند. اما نیکلای همچنان درگیر جنگ و نظامیگری است تا اینکه بین ناپلئون و تزار روسیه صلح میشود.
ناتاشا که حالا بزرگتر و زیباتر شده است، از ابراز عشق آندره استقبال میکند. پدر آندره با این ازدواج مخالفت میکند و از وی میخواهد تا یک سال صبر کند. ناتاشا علیرغم میل باطنی، درخواست او را میپذیرد و آندره برای معالجات خود عازم جنگ میشود. با این حال از ناتاشا میخواهد او را مقید به خود نداند و اگر خواست با فرد دیگری ازدواج کند. پس از مدتی سرو کلهٔ آناتول پیدا میشود. او که مجذوب زیبایی ناتاشا شده است، با حیلهگری به او ابراز عشق و علاقه میکند اما چون قبلاً ازدواجی پنهانی داشته، جرأت ابراز آن را در جمع ندارد و ناتاشا را به فرار ترغیب میکند. ناتاشا که از سویی فریب عشق دروغین او را میخورد و از سوی دیگر با نامزدش آندره در خارج از کشور نامهنگاری میکند، اوضاع روحی خوبی ندارد. سونیا از این عشق پنهانی آگاه میشود و سعی میکند او را از این کار باز دارد و آناتول را به او بشناساند، اما ناتاشا بالأخره تصمیم خود را میگیرد و برنامهای ترتیب میدهند تا شبی از یک مهمانی فرار کنند. اما سونیا با همکاری صاحبخانه مانع این کار میشود. پییر دوست آندره از این جریان باخبر میشود و به آندره میگوید. آندره هم که از سفر برگشته است، از این کار ناتاشا رنجیده میشود و او را طرد میکند. ناتاشا از این ضربهٔ روحی به بستر بیماری میافتد.
در سال ۱۸۱۲ ناپلئون به روسیه حمله میکند و تزار علیرغم میل باطنی، اعلان جنگ میکند. آندره به جنگ میرود و زمانی که ناپلئون به مسکو میرسد، هلن که حالا عاشق شاهزاده ای خارجی شده سعی میکند با همکاری برادرش از پی یر جدا شود اما در این کار موفق نمیشود و از غصه میمیرد. پی یر از این خبر چنان آشفته میشود که تصمیم میگیردبه تنهایی عازم مسکو شده و ناپلئون را ترور کند .فرانسویها به املاک خانوادهٔ بالکونسکی نزدیک میشوند اما پدر آندره و ماریا به توصیهٔ دیگران توجهی نمیکنند و از آنجا بیرون نمیروند. همزمان با رسیدن فرانسویها پدر میمیرد و ماریا به خانهٔ روستاییان پناه میبرد اما آنها او را نمیپذیرند. در همین حین نیکلای از راه میرسد و او را نجات میدهد و این اتفاق باعث میشود که آن دو به هم علاقه مند شوند.
خانوادهٔ روستوف اموال خود را جمع میکنند تا شهر را ترک کنند؛ اما از بردن دارایی هایشان منصرف میشوند و تصمیم میگیرند که به جای آن سربازان زخمی را با خود ببرند. آندره هم یکی از این سربازهاست که ناتاشا خود را وقف مراقبت از او میکند. در مسکو، پی یر آشفته از اوضاع زندگی خود وقتی ویرانی و آشوب و کشتار را در شهر میبیند بر ماموریت خود مصمم تر میشود. اما روزی هنگام نجات دادن دخترکی از آتش توسط فرانسویها دستگیر میشود و به اسارت در میاید تا جایی که همچون خیلی از زندانیها تا مرز اعدام هم پیش میرود.
دوباره به خانوادهٔ روستوف باز میگردیم. ماریا که برادر زخمی اش در خانهٔ روستوف هاست بیشتر به آنها سر میزند و خالهٔ نیکلای او را ترغیب میکند تا با ماریا ازدواج کندو اما نیکلای هنوز خود را پابند سونیا میداند. در جریان این دیدارها ناتاشا و ماریا با هم نزدیک تر میشوند. آندرهکه کمی پیشتر آناتول را هم زخمی همچون خود در بیمارستان جنگ دیده بود و بخشیده بود، پیش از مرگ دوباره به ناتاشا ابراز عشق میکند و او را میبخشد.
با آغاز یخبندان در روسیه، ارتش فرانسه روز به روز ضعیف تر میشود و بالاخره ناگزیر به ترک مسکو میشود و زندانیان را نیز با خود همراه میکنند. پی یر موفق میشود از دست آنها فرار کند و به شهر دیگری برود اما به شدت بیمار میشود و سه ماه به بستر میافتد. او بالاخره به سنت پترزبورگ باز میگردد و عشق قدیمی خود را دوباره به ناتاشا ابراز میکند. آنها با هم ازدواج میکنند. مدتی نمیگذرد که نیکلای هم برای حل مشکلات مالی خانواده اش با ماریا ازدواج میکند و اموال املاک جنگ زدهٔ آنها را روبه راه میکند. نیکلای و ماریا برای سومین فرزند خود اسم ناتاشا را بر میگزینند.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






جنگ و صلح چند جلدیه؟
دو جلدی است. البته به سلیقهٔ ناشر بستگی دارد. ممکن است برخی ناشران آن را در یک مجلد چاپ کرده باشند.
ضمناً خلاصههایی از این رمان منتشر شده است که یک جلدی و کوتاهتر از نسخهٔ اصلیاند.
سلام لطف کنید راهی برای دانلود کتاب صلح و جنگ بزارین ممنون
سلام
دوستِ گرامی! اشا در هیچیک از بخشهای خود، امکان دانلود کتاب ارائه نمیکند.
دانلود کتاب تنها در صورت رضایت ناشر امکانپذیر است.
در دنیا، دانلود کتاب امری همچون خرید کتاب است و تفاوت در نسخهٔ کاغذی و دیجیتالی بودنِ اثر است.
دانلود کتاب به شیوهای که در ایران مرسوم است، پایمال کردن حقوق مؤلف و ناشر است.
اشا، مجلهای برایِ گفتن از کتاب است، نه بنگاهِ دانلودِ کتاب. ما امیدواریم بتوانیم به مخاطبان خود کمک کنیم تا کتابهایِ مورد نیازشان را بیابند.
ممنون از اینکه با اشا هستید