چندی پیش، مؤسسهٔ استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، نوعی از برنجهای وارداتی را آلوده اعلام کرد، اگرچه وزارت بهداشت در این زمینه با آن مؤسسه اختلاف نظر داشت اما هنوز اختلاف نظر دو مرکز حل نشده بود که میزان خرید مردم از این نوع برنج کاهش یافت. یعنی، مردم برای سلامت جسمشان اهمیت قائل بودند و یک شایعه هم میتوانست رفتارشان را محتاطانه کند. اما دربارهٔ غذایِ روح چطور؟ این مقدمه میتواند پلی باشد برای ورود به بحث کتاب؛ که حکم غذای روح را دارد و برخی معتقدند، نوعِ لغوِ مجوز شدهاش میتواند برای سلامتِ فکر و اندیشهٔ مخاطب خطرناک باشد! اما آیا رفتار مردم در مواجهه با خبرِ لغو مجوز یک کتاب و شایعهٔ استاندارد نبودن یک محصول غذایی، یکی است؟
مخاطبان به «مجوز کتاب» اعتماد ندارند
به نظر میرسد که «مجوز کتاب» آنچنان که باید، در نظر اهالی مطالعه محلِ اعتماد نیست، چرا که صِرفِ لغوِ مجوزِ یک اثر، مانعِ از خرید و خوانشِ آن اثر از سوی آنها نمیشود. سؤالی که در اینجا مطرح است، این است که چرا، وزارت ارشاد و بخش ممیزی آن، نتوانسته به معتمدِ مخاطبان مبدل شود؟
جشمید غلامینهاد -کارشناسان نشر- معتقد است استقبال مردم از خرید و خواندن کتابهای زیر زمینی به سلیقهای بودن ممیزی ارشاد باز میگردد. مطمئناً اگر ارشاد طبق آییننامه و قوانینی ثابت برای صدور مجوز کتابها اقدام میکرد اعتماد لازم بین مردم و ادارهٔ ارشاد ایجاد میشد.
شهلا لاهیجی -مدیر نشر روشنگران و مطالعات زنان- که به تازگی از نمایشگاه فرانکفورت بازگشته است نیز با غلامی هم عقیده است و میگوید: وقتی ارشاد براساس سلایق و نظرات کارکنانش دست به ممیزی میزند، نباید توقع داشته باشد مخاطب به آن اعتماد کند. اگر قرار بر نظارت هم باشد شورای عالی انقلاب فرهنگی آییننامه دارد. قانون اساسی وجود دارد. با سلیقهای عمل کردن علاوه بر سلب اعتماد مخاطب، ما آثار مشهور جهانی را هم از دست میدهیم و اینگونه به نشر جهانی نمی پیوندیم. این مسئله تبعاتی خواهد داشت که من نمونههای آن را در نمایشگاه فرانکفورت دیدم و دیدم که چه طور ما را به رسمیت نمیشناسند!
لاهیجی در ادامه صحبتهایش وزارت فرهنگ و ارشاد را متولی ترویج فرهنگ میداند و میگوید: ارشاد وظیفهٔ نظارت ندارد. قوهٔ قضاییه مسئول رسیدگی به این طور مسائل است و مثل ارشاد، قبل از وقوع جرم کسی را محاکمه نمیکند.
شاید بتوان بخشی از کنجکاویِ مخاطبان کتاب را برای دانستنِ محتوای کتب لغو مجوز شده، ناشی از بیاطلاعی دانست که البته، این نکته نیز، تا حدودی ناشی از شفاف نبودنِ دلایلِ لغو مجوز کتاب و اساساً، قواعدِ ممیزی است. برخی از صاحبنظران نشر معتقدند که سلامتِ جسم به دلیلِ ملموس بودنش، بیشتر به چشم میآید. اما، چرا «سلامتِ روح» ملموس نیست؟
زهرا یزدینژاد -مدیر نشر خورشید باران- مقایسهٔ برنجِ هندی را با کتابهای زیرزمینی قیاسی معالفارق میداند و میگوید: در موضوعِ اول بحث سلامت جسم در میان است که به چشم فرد میآید، اما سلامت روح مسئلهای نیست که قابل رویت باشد. به همین دلیل کمتر به آن اهمیت داده میشود، اما ارشاد در اعتمادسازی مخاطب میتواند اعمال مدیریت کند.
باتوجه به سخنانِ یزدینژاد، باید پرسید که ارشاد، چگونه میتواندِ عاملِ اعتمادسازی باشد؟ یزدینژاد پیشنهاد میدهد: ارشاد به جای لغو مجوز، چارهٔ دیگری بیاندیشد؛ چراکه اینگونه تنها کنجکاوی و حرص مخاطب را برای آگاهی نسبت با آن چه از آن برحذر شده است برمیانگیزد. البته یزدینژاد راه کارِ عملی برای پیشنهادش ارائه نمیدهد و تنها میگوید: بهتر است ارشاد سلیقهای عمل نکند.
یزدینژاد شاهدمثالی برای بیقاعده بودن ممیزی میآورد و میگوید: به کتاب شعر من به دلیل استفاده از واژه «بوسه» مجوز ندادند. گفتم پس کتاب حافظ را هم دیگر چاپ نکنید! با همین یک حرف توانستم برای کتابم مجوز بگیرم. اگر کتابی واقعاً مشکل داشته باشد با چانهزدن که نباید در اصلِ قضیه تغییری ایجاد شود. پس معلوم میشود معیارهای ثابتی برای رد و تایید وجود ندارند!
اعطایِ مجوز به آثاری که بلافاصله پس از انتشار، لغو مجوز شدهاند، اتفاقیست که در چهار سال اخیر، بارها تکرار شد. از جمله تبعات این اتفاق، بیاعتمادیِ ناشر به بخشِ ممیزی ارشاد و نیز بیاعتمادیِ مخاطبِ کتاب به اعطای مجوز و لغوِ مجوزها است. برخی از این کتابها، بلافاصله پس از لغو مجوز، به صدر پرفروشترین کتب هفته و ماه آمدند و توجهِ مخاطبان به آنها زیاد شد. البته، حرکت رسانهای برخی روزنامهها و رسانههای اینترنتی در تبلیغِ چنین آثاری را نباید نادیده گرفت.
فرانک قیاسی خبرنگار حوزه کتاب دربارهٔ سلیقهای عمل کردن و وجود نداشتن معیار ثابت برای نظارت میگوید: وقتی کتابی دربارهٔ امام حسین(علیه السلام) ویژهٔ نوجوانان به نگارش درآمده و مجوز نمیگیرد و از طرف دیگر کتابِ غیر اخلاقی دیگری منتشر میشود، طبیعتاً باید به مخاطب حق داد که به خیلی از مسائل شک کند!
برخی ناشران هم به ارشاد بیاعتمادند
مثالی که خانم قیاسی برشمرد، وادارمان کرد تا برای بررسی وضعیت صدور مجوز، با مسعود امیرخانی -معاونت انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس- گفتگو کنیم، این جناب، از پاسخگویی به سئوالات ما سر باز زد و گفت: شما میخواهید از شخصیت حقوقی من استفاده کنید! ما به خاطر مسائلی که بر سر جشنوارهٔ ربع قرن با ارشاد داشتیم، ترجیح میدهیم دربارهٔ عملکرد این نهاد صحبت نکنیم!
فقدان جایگزین برای آثار نامطلوب
مهدی فقیهینژاد مدیر سایت پاتوق کتاب، علاوه بر لزوم استفاده از اصول ثابت برای صدور مجوز، بر فرهنگ سازی و آگاهسازی مخاطب در استفاده از محصولات فرهنگی تاکید میکند و میگوید: ماهواره و فیلمهای سینمایی که به راحتی در اختیار مخاطب امروز قرار دارد، رقیب اصلی آثار داخلی ماست و اگر ما نتوانیم با تولیدات داخلی ذائقه مخاطب را اغنا کنیم مسلماً او به استفاده از نمونههای خارجی روی خواهد آورد؛ اگر چه در طی فرایند فرهنگسازی استفاده از محصولات، مخاطب باید به آن حد از درک رسیده باشد که بداند استفاده از اثر فرهنگی ناسالم بارها مخربتر است از آثار زیان بار برنج آلوده!
اما سؤال اینجا است که وظیفهٔ فرهنگسازی برعهدهٔ کجا است و شیوهٔ آن چیست؟ معرفیِ آثار ارزشمند، توزیعِ مناسبِ آثارِ مطلوب و تجهیزِ مخازنِ کتابخانههای عمومی، تا حدود زیادی به عنوانِ «راهکار» قابل پیگیریاند، اما ضعفِ دستگاههای متعدد دولتی در پیگیریِ این راهکارها و فقدان حمایت از نهادهای غیردولتی فعال در حوزهٔ کتاب، ذائقهٔ کتابخوانی مردم را به سمتِ کتابهای لغو مجوز شده میکشاند.
لیلا فروغی یکی دیگر از خبرنگاران حوزه کتاب است و در جواب سئوال ما پرسش دیگری مطرح میکند: ما در کنار برنج وارداتی، برنج مرغوب ایرانی را -اگرچه گران- داریم. آیا این اتفاق در حوزهٔ فرهنگ هم افتاده است و ما به ازای یک کالای فرهنگی ممنوع، محصولِ مرغوب دیگری -هرچند گران- داریم که به مخاطب ارائه کنیم؟!
فروغی اگرچه به آلوده شدن نظارت ارشاد به اعمال نظرات شخصی معتقد است، اما پیشنهاد میدهد که ناشران با دقت بیشتری به ضوابط مد نظر، در تدوین آثار خود توجه داشته باشند!
این گفتهٔ فروغی، یادآورِ فقدانِ جلساتِ همفکری و تعاملیست که به جا است میان ناشران و مسؤولان وزارت ارشاد برگزار شود. در حال حاضر، ناشران و ارشاد به جای تعامل و همفکری و شنیدن نظرات یکدیگر، وقتِ خود را صرفِ بحث بر سر یک کتاب و چاپ نقد و جوابیه در نشریات و روزنامهها علیه هم میکنند. از طرفِ دیگر، فقدانِ یک شیوهٔ ثابتِ فرهنگی در دورههای مدیریتی مختلف، شناختِ «قاعده»ها را برای مردم ناممکن کرده است.
مدیریت بیثبات و سلیقهای
رضا حاجی آبادی -مدیر نشر هزاره ققنوس- از منتقدانی است که قیاس برنج هندی و کتابهای لغو مجوز شده را زیر سئوال میبرد و میگوید: جسم و روح، هرکدام اقتضائات و ماهیت خاص خود را دارند و به تبع آن خوراک آنها نیز ماهیت متفاوتی خواهد داشت و این گونه مقایسه، از اساس باطل است!
آیا میتوان ناشرانی که آثار لغو مجوز شدهشان با اقبال مواجه میشود، در این مسئله دخیل دانست؟ یا باتوجه به اینکه کتابِ لغو مجوز شده عموماً به صورت افست چاپ و توزیع میشود، ناشران بیتقصیرند؟
پدر، مادر، ما متهمیم!
کریم، جوانیست که با علاقهمندی کتابخوانی را دنبال میکند. او، بارها کتابهایی خوانده که لغو مجوز شدهاند یا اساساً مجوزِ چاپ دریافت نکردهاند. او میگوید: «تا به حال، هیچ رسانهای به من نگفته که چرا و به چه دلیل کتابهای بیمجوز را نخوانم. من هم دلیلی برای این کار نمیبینم. از اینها گذشته، این کتابها به راحتی در بازار در دسترساند و اگر در بازار نباشند هم، با یک جستجو در اینترنت میتوانم پیدایشان کنم.»
از کریم دربارهٔ دیدگاه پدر و مادرش میپرسیم تا بدانیم آیا دربارهٔ کتابهایی که میخواند، نکتهای گوشزد کردهاند؟ او میگوید: «پدر و مادرم اهلِ مطالعه نیستند. همینکه میبینند من کتاب میخوانم، به نظرشان کار خوبی میکنم. فکر میکنم لزومی نمیبینند روی کتابهایم نظر بدهند و ازم در اینباره بازخواست کنند. به علاوه اینکه پدر و مادرم دربارهٔ کتاب خیلی اطلاع ندارند و بنابراین کنجکاوی هم نمیکنند.»
دیدگاهِ درست، شیوهٔ نادرست
حاجی آبادی میگوید: برخلاف خیلی از کشورها در جمهوری اسلامی، دیدگاهها درست است، فقط گاهی نحوهٔ عمل اشتباه است. من این چندگانگی را از آنجا میدانم که ناشران، پاسخگوی تولیدات خود نیستند و آن را با کیفیتی که لازم است ارائه نمیکنند.
حاجی آبادی ریشهٔ این مشکل را گوناگونی ارزشهایی که هر گروه در صدر اهداف خود قرار میدهد، میبیند. از نظر او ادارهٔ ارشاد صرفاً نگاه فرهنگی به مسائل دارد و ناشران تنها جنبهٔ اقتصادی کار را میبینند. او میگوید: ارشاد بدون در نظر گرفتن مسائل اقتصادی، دو سال کتابی را در تعلیق میگذارد، آن هم به خاطر مسائلی نامعلوم! حداقل در مورد افراد شناخته شده و با سابقهای درخشان، نباید این اتفاق بیفتد.
مدیر نشرققنوس برای اثبات صحبتهایش مصداقی از کارهای نشر خود میآورد: دو سال پیش در نمایشگاه مطبوعات کتاب «جامعهشناسی تحریفات عاشورا» را عرضه کردیم. وقتی رهبری برای بازدید آمدند، همانجا دو صفحه از کتاب را خواندند و از آن تعریف کردند. من همانجا به جناب صفارهرندی گفتم: خوب است بدانید که این کتاب برای چاپ سوم هشت ماه معطل بوده است!
ادعای شما اثبات نشده است!
وقتی از محمد حمزهزاده -مدیر نشر سوره مهر- در اینباره سئوال میکنیم میگوید: ادعای شما مبنی بر پرفروشتر بودن کتابهای افست اثبات نشده است، بنابراین نمیشود در این زمینه صحبتی کرد!
این درحالیست که کتابهایی چون «خاطره دلبرکان غمگین من» و «یازده دقیقه» تنها دو نمونه از کتابهاییاند که پس از لغو مجوز، به کتابهای پرفروش مبدل شدند. دسترس بودن این آثار در اینترنت و به صورت کتاب دیجیتالی هم، راهِ سادهتریست که قطعاً آقای حمزهزاده به آن توجه نکردهاند.
«مجوز» بدون ضامنت اجرایی
تجربهٔ چند کتابِ لغو مجوز شدهٔ اخیر و پرفروششدنِ یکبارهٔ آنها، البته فقط به پیگیریهای مخاطب برنمیگردد. جوِ رسانهای که برخی روزنامهها و سایتهای اینترنتی پس از لغو مجوز یک کتاب ایجاد میکنند، موجبِ نورافشانیِ بیش از اندازه روی این قبیل کتابها میشود و توجه مخاطبان را برمیانگیزد. به نظر میرسد، نبودِ ضمانتِ اجراییِ لازم، باعث شده تا جراید بتوانند به راحتی دربارهٔ یک کتاب لغو مجوز شده بنویسند و عجیبتر اینکه، صاحبنامترین کتابفروشیها به فروشِ نسخههای اصلی و افستِ این قبیل کتب ادامه میدهند.
این اتفاق نشان میدهد که نه تنها مخاطبان و ناشران به نظراتِ ممیزان بیاعتماد و بیاعتنایند، بلکه الزاماتِ قانونی نیز برای منعِ خرید و فروش این آثار، یا اساساً وجود ندارد، یا اینکه پیگیری و اعمال نمیشود.
به آنچه برحذر داری، میل دارند
نکتهای که باید به آن توجه کرد، بحثِ روانیِ لغو مجوزهای ناگهانیست. انسان، از هرچه بازداشته شود، به سمتش طمع خواهد داشت. باید پرسید که این نکته، چقدر در تصمیماتِ ناگهانیِ مسؤولان کتاب کشور تأثیر دارد؟
آخرین کارشناسی که با او به گفتگو نشستیم ربابه کشاورز، روانشناس است. او هم مثل بعضی دیگر معتقد بود مقایسهٔ غذای جسم و روح از پایه مشکل دارد و پیامدهایی که در پی استفاده از این محصولات دامنگیر مصرف کننده میشود متفاوت است. پیشنهاد او برای ایمنسازی مخاطب در برابر کتابهای مسموم، آگاهسازی او از طریق رسانهها و مراکز آموزشی بود.
حاجی آبادی آخر حرفهایش میگفت: در مشکلات حوزهٔ فرهنگ، هر کدام به نوعی تقصیرکاریم، ولی عادت کردهایم دنبال مقصر بگردیم!





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





