تعداد قابلتوجهی از فارغالتحصیلان دانشگاههای مختلف کشور در هر سال، دانشآموختگان رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی هستند. یکی از تخصصهای این دانش آموختگان، ویرایش است. دانشجوی زبان و ادبیات فارسی علاوه بر آن که ویرایش را به صورت نظری و عملی میآموزد، آنقدر با متون نو و کهن سر و کله میزند که فقط یکی از تواناییهای او تحویل دادن متنی سر راست با جملهبندی، پاراگرافبندی، کلمات دلنشین و قابل درک است.
از سوی دیگر، دانشگاهها و برخی ناشران، کارگاههای آموزش ویراستاری را در سطوح مختلف مبتدی تا پیشرفته برای افراد با هر رشته و گرایشی برگزار میکنند و به تعداد قابل توجهی از افراد در این زمینه آموزش و البته مدرک میدهند! البته، هم برای ویراستار مبتدی و هم برای مؤسسهای که به او آموزش داده است، روشن است که شاخهٔ همهٔ آموزشها پس از مدتی کار جدی به بار خواهد نشست تا فردی بتواند ادعای ویراستاری کند.
فارغالتحصیلان رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی معمولاً یا بیکارند و در هیچ مؤسسه یا ادارهای پذیرفته نمیشوند یا مشغول کاری میشوند که با رشتهای که در آن آموزش دیدهاند، چندان مربوط نیست! در این میان، گاه خود این افراد هم توانایی مهم خود را در ویرایش در نظر نمیآورند و ممکن است حد اعلای جایگیری شغلی را برای خود، تدریس بدانند. دانش آموختگان ویراستاری از رشتههای دیگر هم اغلب به نهادن مدرک ویراستای به کناری برای روز مبادا و خاک خوردن آن خو کردهاند!
نویسندگان و محققان از هر گرایش به ویراستار چندان اعتنا نمیکنند و ترجیح میدهند فرزندان ذهنشان را خود به خواننده تحویل دهند. محقق یا نویسندهای که عمری چندین ساله را صرف تولد چنین فرزندی میکند، حاضر نیست آن را به دایگی ویراستار بسپارد تا آن را خوب بپرورد. اینان ویراستار را مزاحم جدی کار خود میدانند.
برخی از ناشران هم به دانشآموخته یا فارغالتحصیلی که در پی کار ویرایش است، یا اصلاً نمینگرند یا او را با کارگری غلطگیر و مزاحم که در ازای کاری زیاد، حقوق چندانی به او تعلق نمیگیرد، اشتباه میگیرند؛ به هر حال ویرایش از کارهایی است که هزینه نشر را بالا میبرد.
اگر متن، تألیف یا تحقیق باشد، به جای نزدیک بودن به زبان معیار یا به لحن نویسنده نزدیک است یا ملغمهای از منابعی است که او به آنها رجوع کرده است. اگر هم ترجمه باشد (از هر زبانی)، قطاری از جملات بلند و ترکیبات ناهموار پیش چشم خواننده گذاشته میشود.
ممکن است بسیاری از خوانندگان در وهله اول متوجه متن پر دستاندازی که میخوانند نباشند، اما مسلم است که وقتی همان متن پرورده شود و در اختیار آنها قرار گیرد، با اشتیاق بیشتری آن را پی میگیرند. این خود نشانی از مظلومیت ویراستار و حرفهٔ اوست.
ناگفته نماند که عدهای دیگر، بدون آن که آموزشی دیده باشند یا حتی در این زمینه مطالعه کرده باشند، صرفاً با تکیه بر آموزشهای عمومی کتب دبیرستان یا شنیدههای درست و نادرست خود، کلاه ویراستاری به سر مینهند و به خود اجازه میدهند در هر متنی دستی ببرند و طبع آزمایی کنند. این نیز خود یکی از اسباب کم اعتبار شدن ویرایش و ویراستار است.
با این حساب انتظار میرود با وجود انرژی، وقت و هزینهٔ قابلتوجهی که برای حرفهٔ ویراستاری صرف میشود، متون تحقیقی یا ترجمهای که روانه بازار نشر میشوند، حداقل متونی پرورده با قابلیت درک متوسط برای خواننده باشند. اما در اغلب کتابها چنین چیزی مشاهده نمیشود! گویی حتی چشم ویراستار هم این متون را ننواخته است. نشریات و روزنامهها هم جای خود را دارند و اغلب پر غلطترین متون چاپی هستند!
پس براستی جای ویراستار کجاست؟





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





