روزها، روزهای واقعه است. هرکداممان، نشستهایم یکگوشه، توی هیئت و حسینیه و تکیه و از غربت و مظلومیت و حقانیت میگوئیم. اما، اینروزها، بسیارند مکانها و حنجرههایی که به جای گفتن از حقانیت و مظلومیت، صرفِ فریادِ اباطیل میشوند و حرفهای بیسند و قصههای هزار و یکشبی میبافند. این، دلِ هر اهلِ صلاحی را به درد میآورد. چنانکه بزرگانی چون شهید آیتالله مطهری در اثر ارزشمند «حماسه حسینی» از دردِ بیدانشی درباره عاشورا گفته است.
روزها، روزهای واقعه است و نباید و نمیتوان که آرام نشست و نگریست. باید این روزها را در پیِ معرفت دین صرف کرد و خون خدا را بیشتر شناخت. برای اینکار، ما چه میکنیم؟ به هیئت میرویم؟ از زیبایی و قد رعنایِ صاحبِ عَلم میگوییم یا آنکه به معرفت و مرتبتِ اهلِ کرب و بلا میپردازیم؟ در هر دو صورت، این قلم برایتان سوغاتی دارد از جنسِ «آه»
آنچه فراموششدهٔ شبگریههای این ایام است و آنان که خود را «ذاکر» و «مداح» میخوانند کمتر بهایش میدهند، سنتِ «مقتلخوانی» اباعبدالله علیهالسلام است. سنتی که یادگار گذشته است و میراثِ «فکر» و «تحقیق» دربارهٔ حماسهٔ حسین بن علی. برای همین است که میخواهم از «آه» بگویم و با «کتاب آه» آشناتان کنم.
«کتاب آه»، بازخوانیِ ساده و دلنشینی از اثر ارزشمندِ صاحبِ مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی است که مقتل حضرت خون خدا است و زبانِ تألیفش «عربی» بوده است. بعدها، علامه شعرانی همت میگمارد و «نفس المهموم» شیخ عباس را به فارسیِ سره برمیگرداند. حالا، دوستِ جوانی نشسته است و به قولِ خودش، برای خودش هم که شده، «نفس المهموم» را دوبارهخوانی کرده است، دوبارهسازی و ویرایش و پیرایش کرده است، تنظیمِ امروزین کرده است و در کتابِ خوشدستِ قطعِ پالتویی با عنوانِ «کتاب آه» منتشر کرده است. این «انتشار» را من و شما باید قدر بدانیم و مدام به خودمان و باقی بچههیئتیها بگوییم تا مبادا یادمان برود که «سنت مقتلخوانی» نباید فراموش شود. تا یادآوری کنیم که گفتن از «قد رعنا» رفتن به حاشیهٔ بیمقدار است و به معرفت نمیرسد.
بخشی از کتاب:
حسین آهنگ جنگ کرد به نفس خویش، و فریاد زد: «کسی هست که دشمن را از حرم پیغمبر براند؟ خداپرستی هست که از خدا بترسد و ما را اِعانت کند؟ فریادرسی هست که برای ثواب، ما را یاری کند؟»
صدای زنان به شیون بلند شد.
حسین روی بگردانید. طفلی از آنِ خویش را شنید از تشنگی میگرید. شیرخوار بود –نامش عبدالله. او را بگرفت و گفت: «ای مردم! اگر بر من رحم نمیکنید، بر این طفل ترّحم کنید.»
حرملة ابن کاهلِ اسدی تیری بیفکند که در گلوی طفل آمد و او را ذبح کرد.
حسین بگریست و میگفت: «خدایا! حکم کن میانِ ما و این مردمی که ما را خوانند تا یاری کنند، آنگاه ما را کشتند.»
دو دست زیر گلوی او گرفت و چون پر شد، به آسمان پاشید و گفت: «چون چشمِ خدا میبیند، آنچه بر من آمد سهل باشد.»
و خون او بر زمین ریخت و گفت: «ای پروردگار! اگر نصرت را از آسمان بر ما بستهای، پس بهتر از آن نصیب ما کن و از این ستمکاران انتقام ما را بگیر.»
حصین ابن تمیم، تیری افکند که در لب او جای گرفت و خون از دولبش روان گشت.
از اسب به زیر آمد و با غلاف شمشیر قبری کند و طفل را به خون بیاغشت و دفن کرد.
قطعِ اثر، خاطره را میبرد به روزهایِ مقتلخوانیِ قدما و آن «نسخه»های تعزیه و مداحی که با نفسِ حقِ مداحانِ حقیقی آوا میگرفت و دل را میلرزاند. طرحِ جلد کتاب هم، خاطرهانگیزیِ «نسخه»ها را دوچندان میکند. از نکات فنی تولید این اثر که بگذریم، یک نکته گفتنی دیگر هم به نظرم میرسد و میگویم که: «کتاب آه» در عین مقتل بودن، مایههایی از یک «رمان تراژیک» دارد مانند یک داستانِ بلند، خواندنی و اثرگذار است. روایتِ این کتاب از زمان مرگ معاویه آغاز میشود و تا بازگشت خاندانِ رسول الله بدون امام حسین علیهالسلام به مدینه ادامه مییابد.
نقشه محل واقعه و منزلگاههایی که کاروان کربلا در آنها توقف کردهاند ضمیمه کتاب است. ضمنا ویراستار اثر، در پایان کتاب فهرستی از معانی لغات دشوار آورده تا خوانش «کتاب آه» برای همه آسان شود.
امیدوارم بخوانیم و از «زخم» به «دین» برسیم و مصداق آن گفته مرحوم دکتر شریعتی نشویم که گفت: «مسئله این است که عدهای مرده متحرک برای «حسین» عزاداری میکنند و نمیفهمند که اینگونه عزاداری برای مرده ذلیلی چون خود آنهاست! نه برای زنده جاویدی چون «حسین» افسوس که اینان به جای آنکه در پی افکار «حسین» باشند، فقط زخمهای تنش را میبینند و بزرگترین رنج او را کم آبی میدانند.» اهل فکر، اینروزها را به جای گفتن و شنیدن از «چشم زیبا» و «قد رعنا»، صرفِ «آه» و «فکر» و «اشک» میکنند؛ امید که صاحبانِ «اشک» قبول کنند.
کار دوبارهسازی «کتابِ آه» محصول همتِ «یاسین حجازی» است. مؤسسه فرهنگی جام طهور و انتشارات حکمت، این اثر را با همکاری یکدیگر انتشار دادهاند، اما در تجدیدچاپ آن اندکی کاهلی کردهاند. قیمت کتاب هم ۴۹۰۰ تومان است.
بخشی از این کتاب را همخوانی میکنیم:
چون حسین، قاسم ابن حسن ابن علی را دی به جنگ بیرون آمده، در آغوشش گرفت و با هم گریستند –چندان که بیهوش شدند. از حسین دستور جهاد خواست: اذن نداد.
آن جوان بر دست و پای عمّ افتاد و بوسه میداد تا اذن گرفت و به جنگ بیرون آمد –و اشک بر گونههایش روان بود. و پیش از وی برادرش، ابوبکر را، عبدالله ابن عقبه غنوی بکشته بود.
و قاسم جنگی سخت پیوست، چنانکه با خردی سی و پنج مرد بکشت و این رجز بگفت:
بیتابی نکن که آدمی رفتنی است
و امروز، خدایی را که صاحب بهشتهاست
دیدار میکنی.




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ






[...] کتاب آه را از دست ندهید. «کتاب آه»، بازخوانیِ زیبای ترجمه [...]