مسئلهٔ هستهای جمهوری اسلامی ایران، سالها است که مرکز توجه دولتها و مجامع حقوقی و سیاسی بینالمللیست و پیش از بیگانهگان، این مسئله، به مسئلهای ملی برای اقشار مختلف مردم ایران بدل شده است. از این رو، بررسی ابعاد مختلفِ موضوع هستهای، در قالب مکتوب، جایگاه ویژهای یافته است.
«بررسی حقوقی مسئلهٔ هستهای ایران» عنوانِ مکتوبیست به قلمِ «محمد هادی توکلپور» که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده است. این مجلدِ ۳۱۰ صفحهای، تلاش میکند تا از زاویهٔ قوانین و معاهداتِ بینالمللی، مسئلهٔ هستهای جمهوری اسلامی ایران را بررسی کند. در این مجال، مرور کوتاهی بر این اثر خواهیم داشت.
چربشِ تاریخ بر حقوق!
نویسنده، برای تقریبِ ذهنِ مخاطب به موضوعِ اصلی اثرش، کار را با مرور تاریخچهٔ کشف و توسعهٔ انرژی هستهای آغاز میکند؛ آغازی که چندان گسترده و دقیق نیست و البته با توجه به موضوع اصلی کتاب نیز، چنین انتظاری از نویسنده نمیرود. بنابراین، آنچه به عنوان «پیش درآمد» در آغاز کتاب میخوانیم، به ستایشگریِ مختصری از محاسنِ انرژی هستهای و ذمِ معایبش خلاصه میشود.
در بخش دوم که عنوانِ «بررسی ابعاد حقوقی انرژی هستهای» را بر پیشانیِ خود دارد، شرحِ مختصری از اقدامات و سیاستورزیهای دولتهای صاحبِ انرژی هستهای، پس از فاجعهٔ هیروشیما و ناکازاکی را میخوانیم. سیاستورزیهایی که همه با هدفِ دستیابی به بمب هستهای -به صور خاص- و انحصارطلبیِ دولتهای بزرگ در استفاده از انرژی صلحآمیز هستهای –به طور عام- اعمال میشود.
فصلِ اولِ این بخش، چندان ساختارِ حقوقی ندارد و بیشتر، ذکر تاریخچهای از روندِ شکلگیریِ معاهداتِ بینالملیست. البته باتوجه به عنوانِ این فصل نیز، انتظار دیگری از آن نمیرود: «اقدامات ابتدایی خلع سلاح و عدم گسترش»
در فصلِ دوم ذیل عنوانِ «سازمانهای بینالمللی انرژی هستهای»، مؤلف به بیانِ نحوهٔ شکلگیری و ماهیتِ سازمانهای مورد بحث پرداخته و هیچگونه بررسیِ حقوقی یا سیاسی محسوسی ارائه نکرده است؛ که البته با توجه به عنوانِ این فصل نیز، چنین انتظاری در ذهن مخاطب شکل نمیگیرد.
فصلِ سوم کتاب، شرحِ مختصری است از ماهیتِ معاهدات و قوانینِ بینالمللی مربوط به مسئلهٔ هستهای. در فصل سوم، همچون فصلهای گذشته، مخاطب اثر چندانی از بررسیهای حقوقی نمییابد، اما با این وجود، ذهنِ وی آماده میشود تا پروندهٔ هستهای ایران را با معاهدات و قوانین بینالمللی قیاس کند و کژی و راستیهایش را بسنجد. پس، مخاطبی که به صفحهٔ ۱۰۳ رسیده است، مخاطبیست تشنه!
عنوانِ بخشِ دوم، برایِ مخاطبِ تشنه شوقانگیز است. روبهرویی با عنوانِ «فعالیتهای هستهای ایران» این تصور را در مخاطب ایجاد میکند که از این پس، روندِ فعالیتِ هستهای ایران از منظر حقوقی بیان میشود و مجالیست برای قیاسِ رفتارِ ایران با قوانینِ بینالمللی. اما مخاطب همچنان تشنه میماند!
در فصلِ اول و دوم از بخش دوم، مؤلف باز هم در نقش تاریخنگار ظاهر میشود و مختصری از تاریخچهٔ فعالیتهای هستهای ایران، پیش و پس از انقلاب ارائه میدهد. وجه تاریخنگاری، البته در فصل سوم به وجهِ سیاستِ ایدئولوژیک بدل میشود و مؤلف، به «ضرورت دانش هستهای برای ایران» میپردازد. حالا مخاطبِ تشنه در چه صفحهای است؟ ۱۳۴٫ و آیا همچنان تشنه است!؟
به فصل چهارم میرسیم و با عنوانِ «نحوهٔ تشکیل پروندهٔ هستهای ایران و روند آن» روبهرو میشویم. این فصل تا صفحهٔ ۱۷۰ ادامه مییابد و وجهِ تاریخنگارانهٔ مؤلف، باز در آن نمایان است. مؤلف در این فصل، به بیان نحوهٔ تشکیل پروندهٔ ایران میپردازد و روندِ تاریخیِ چالشها میان دولت ایران و کشورهای غربی و آژانس را مرور میکند. حالا مخاطب از میانهٔ کتاب گذشته و مشتاقانه منتظرِ «بررسی حقوقی پروندهٔ هستهای ایران» است.
بخشی از متن کتاب:
در نهایت پس از دوسال تعلیقی که در برنامههای هستهای ایران صورت گرفت و اینکه اعتمادسازی و شفافسازی به نتیجهای نرسید، در دی ۱۳۸۴ به دستور رئیسجمهور ایران (دکتر احمدی نژاد) با فکّ پلمپ سانتریفوژها، غنیسازی اورانیم با جدیت بیشتری دنبال شد و متخصصان ایرانی توانستند با ایجاد آبشار ۱۶۴تایی از سانتریفوژها در ۲۰ فروردین ۱۳۸۵ به اورانیم غنی شدة ۶/۳ درصدی به صورت آزمایشگاهی دست پیدا کنند که به همین مناسبت برای پاسداشت تلاش دانشمندان ایران اسلامی با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی روز ۲۰ فروردین هر سال، در تقویم رسمی ایرانیان «روز ملی فناوری هستهای» نام گرفت.
صفحه ۱۲۴ کتاب
فصل پنجم با عنوانِ «نقش بازیگران بینالمللی در پروندهٔ هستهای ایران» آغاز میشود. این فصل، تحلیلی سیاسیست دربارهٔ رفتار دولتهای اروپایی، آمریکا، روسیه و چین در مواجهه با فعالیتهای هستهای ایران. وجهِ سیاستِ ایدئولوژیک به شدت در این فصل خودنمایی میکند و در جملاتِ مختلف بروز مییابد. جملاتی شبیه این: «ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، وظیفهٔ اصلی خود را تعیین تکلیف این ملتها تا پایان قرن بیستم قرار داده و در این مسیر، خنثاسازی قدرت ذاتی این کشورها را دنبال کرده است. به طور مشخص این کشورها به خاطر برخورداری از ویژگی رهبری منطقهای شامل: آلمان، ژاپن، روسیه، چین، ترکیه، ایران و مصر میشوند.» که اگر از نقصِ جملهبندیِ آن بگذریم، وجهِ تحلیلِ سیاسی-ایدئولوژیک در آن بسیار روشن است.
آغازِ وجهِ حقوقیِ اثر
در کدام صفحهایم؟ صفحهٔ ۱۹۴ چهار. باید خبر خوشی به مخاطبِ تشنه داد. در بخشِ سوم (ارزیابی حقوقی پروندهٔ هستهای ایران) و در فصلِ اول آن (سابقهٔ عضویت در آژانس، NPT و انعقاد قراردادهای پادمان هستهای) به وظایفِ ایران در قبالِ آژانس انرژی هستهای پرداخته شده است. یعنی، مؤلف، بار دیگر به وجهِ حقوقیِ مسئلهٔ کتاب بازگشته و میخواهد اطلاعاتِ تازهای از نحوهٔ رفتارِ دولت ایران دربارهٔ انرژی هستهای ارائه کند. البته زاویهٔ بررسیِ حقوقی، از صفحهٔ ۱۹۸ قوت میگیرد و تا صفحهٔ ۲۰۴ کمابیش ادامه مییابد.
در فصل دومِ این بخش، مؤلف به نحوهٔ شکلگیریِ معاهداتِ میان ایران و سه کشور اروپایی (انگلیس، آلمان و فرانسه) میپردازد. معاهدات و بیانیههای «سعدآباد»، «بروکسل» و «پاریس» در این فصل تشریح میشوند و تعهداتِ دو طرف نیز ذکر میشود. البته در این بخش نیز خبری از «بررسی حقوقی» نیست و فقط «نحوهٔ شکلگیری و ماهیت توافقنامهها» آورده شده است.
مخاطبِ عزیز، خدا قوت! شما به فصلِ سوم کتاب رسیدهاید و عنوانِ «نقد و ارزیابی محورهای بررسی پروندهٔ هستهای ایران در قطعنامههای شورای حکام آژانس» پیش چشمتان است. از این پس، نگاهِ حقوقی مؤلف وجه غالب میشود و «بررسی حقوقی پروندهٔ هستهای ایران» وجه تسمیه مییابد.
نگاهِ حقوقی، از این فصل قوت میگیرد و بررسیِ رفتارِ ایران بر اساس قوانین بینالمللی آغاز میشود. از این حیث، فصل سوم از بخش سوم، بخشِ مهم و کاربردیای است؛ چرا که اطلاعاتِ بسیار سودمندی به مخاطب خود میدهد. مخاطب، با مطالعهٔ این بخش درمییابد که فعالیتهای ایران (ورای ملیتگرایی و تعصب به میهن و مذهبمان) فعالیتهایی منطبق با قوانینِ بینالمللی است و اگر قصور و غفلتی هم هست، ناشی از «تخلف» نیست.
اثری لازم، اما معمولی
نگاهِ کلیِ کتاب، از آن جهت که «جانبدارانه» و «حزبی» و «گروهی» نیست، ستایشبرانگیز است. در این اثر، به اقدامات مثبتِ گذشته تا امروز، اشاره شده و مؤلف سعی بر کتمانِ دستاوردهای دولتهای مختلف ندارد. البته، مؤلف در برخی بخشها (نظیر فصلِ پنجم از بخش دوم) قلمی سیاسی مییابد، اما نه آنچنان که وجهِ بیطرفانهٔ اثرش را تحتالشعاع قرار دهد. با این همه، مؤلف یک ایرانیِ مسلمان است و حق دارد از اقدامات و خواستههای حقگرایانهٔ مردمش دفاع کند.
به طور کلی، «بررسی حقوقی پروندهٔ هستهای ایران» برای مخاطبان جوان، اثریست قابل تأمل و به عقیدهٔ این قلم، مطالعهٔ این کتاب برای عموم مردمِ ما لازم است. این لزوم، محض خاطرِ ملیگرایی و حقگراییست. لازم است چون باید برای چراییِ لزوم بهرهگیری از انرژی صلحآمیز هستهای جوابی بیابیم. باید دلیل ایستادگی دولتهای استکباری مقابل حقِ مسلم ملتمان را بدانیم و این اثر، تا حدودی روشنگری میکند.
روشنگریهای اثر، تا آنجا که قلمِ مؤلف اسیر تحلیلهای سیاسی نمیشود، ستایشبرانگیز است. اما آنجایی که کتاب از موضوعِ اصلی، یعنی «بررسی حقوقی پروندهٔ هستهای» دور میشود، مخاطب به چاله میافتد و رغبتش برای مطالعهٔ اثر کاهش مییابد؛ به ویژه آنکه تا میانههای کتاب، اثری از بررسیهای حقوقی نیست و صرفاً شرحِ قوانین و تاریخچه و بعضاً تحلیل سیاسی ارائه میشود.
کتاب را میبندم و میپرسم:
- چرا کمتر از نیمی از صفحات کتاب باید به موضوعِ اصلیاش بپردازد؟
- چرا مخاطب را برای پرداختن به اصلِ موضوع، این همه منتظر میگذاریم؟ آیا این همه انتظار، مخاطب را کلافه نمیکند؟
- با این وجود، آیا بهتر نبود نامِ دیگری بر کتاب میگذاشتند تا انتظارِ مخاطب را تا این حد بالا نبرد؟
به جا است تا از بیدقتیِ ناشر در برخی جنبههای نشرِ این اثر یاد کنیم. ظاهراً مرکز اسناد انقلاب اسلامی با «ویراستار» و جایگاهش بیگانه است. اما، بد نیست که دوستانِ ناشرمان بدانند، این اثر و آثار دیگرِ حوزهٔ تاریخِ انقلاب، امروز و فردا، خود از اسنادِ محلِ رجوعِ محققان خواهند شد. پس ناروا است اگر اشتباهِ مشابه صفحهٔ ۲۱ این کتاب در سایر محصولاتشان تکرار شود، یا بارها و بارها از افعال و جملاتِ مبتلا به اشکالات ویرایشی استفاده شود. نشانیِ بهتر بدهم؟ رجوع کنید به صفحهٔ ۲۱، پائین صفحه، آنجا که مؤلف، مخاطب را به یک کتاب ارجاع داده است. نامِ نگارندهٔ اثر، اشتباه تایپ شده.
حالا که دربارهٔ ارجاعات نوشتم، بد نیست از مؤلف بخواهیم تا انشاءالله در چاپهای بعدیِ اثرش، نشانیِ دقیقِ مطالب برگرفته از سایتهای اینترنتی را بیاورد تا مخاطب در بررسیِ نوشتههای آقای توکلپورِ جوان، دچار مشکل نشود.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





