سه شنبه، ۲۸ مهر ۱۳۸۸ | داستان و رمان  
حسام الدین مطهری

این‌ها را مسافرِ خسته‌ای می‌نویسد که از سرما، به مسافرخانهٔ نموری در یک شهرِ مرزی پناه برده. دیوارهای مسافرخانه، سرما را چندبرابر بازتاب می‌دهند. درِ چوبیِ اتاق، رنگِ مرگِ را کامل می‌کند. هم‌اتاقی‌ام، روی تختِ مقابل نشسته و دست‌ها را به لبه‌ٔ آهنی‌اش تکیه داده. سرش پائین است و انگار همان‌طور خوابش برده.

تنها چیزی که سکوت را می‌شکند، زمزمهٔ کلماتِ کتابِ یک گل سرخ برای امیلی است. همراهِ من در این سفر. در و تخته به هم جور اند: شبیِ تلخ و کتابیِ تلخ‌تر.

یک گل سرخ برای امیلی، مخلوقِ نویسندهٔ بزرگ ویلیام فاکنر است. نویسنده‌ای دوست‌داشتنی، که نوشته‌هایش روایتِ زندگی‌ست. روایتِ سرزمینی که همهٔ ساکنانش، قصه‌ای دارند. سفیدش، سرخش، سیاهش و حتا سگ‌هایش.

باز ویلیام فاکنر و باز قصه‌هایی گس، از آمریکا و سرزمینِ خیالیِ یوکنا پاتوفا که زائیدهٔ ذهنِ فاکنر است. «این سرزمین جایی است خیالی در شمال روخانهٔ میسی‌سیپی، که فاکنر نه تنها حدود آن را دقیقاً معین کرده، بلکه نقشه‌ای هم از آن کشیده است که همهٔ شهرها و روستاها و رودها و کوه‌های آن را نشان می دهد، و زیر آن هم نوشته است: “منحصراً متعلق است به ویلیام فاکنر”»[۱]

بخشی از متن کتاب:

خانم‌ها می‌گفتند: «مگر یک مرد -حالا هر طوری باشد- می‌تواند یک آشپزخانه را حسابی نگهداری کند؟» و بنابراین وقتی که خانهٔ میس امیلی بو افتاد، تعجب نکردند. بالاخره این هم نمونه‌ای از کارهای روزگار و خانوادهٔ عالی‌قدر گریرسن بود.
یکی از همسایه‌ها، از زن‌های همسایه، بالاخره به استیونز شهردار هشتاد ساله شکایت کرد.
شهردار گفت: «حالا یعنی می‌فرمایید من چکار کنم؟»
خانم گفت: «خوب دستور بفرمایید بو را برطرف کند. مگر شهر قانون ندارد؟»
شهردار گفت: «من یقین دارم این کار لزومی نخواهد داشت. احتمال دارد ماری یا موشی باشد که کاکا سیاه میس امیلی تو باغچه کشته است. من راجع به این موضوع با ایشان صحبت خواهم کرد.»
روز بعد هم دو شکایت دیگر رسید. یکیش از طرف مردی بود که یکدل دو دل برای شکایت آمده بود: «آقای شهردار ما حتما باید فکری راجع به این موضوع بکنیم. من شخصا هیچ میل نداشتم که مزاحم میس امیلی بشوند. ولی باید حتما راجع به این موضوع فکری کرد.» و آن شب انجمن شهر جلسه تشکیل داد. سه نفر از اعضا، آدم‌های پا به سنی بودند و یک نفرشان از آنها جوان‌تر بود -از همین افراد متجددی که تازگی‌ها داشتند پا می‌گرفتند.
او گفت: «بسیار ساده است؛ بهش اخطار کنید که خانه‌اش را تمیز کند، ضرب‌الاجل هم معین کنید و اگر نکرد…»
شهردار گفت: «چه می‌فرمایید آقا؟ مگر می‌شود یک خانم محترم را تو روش به عنوان بوی بد متهم کرد؟»

یک گل سرخ برای امیلی، مجموعه‌ای از ۶ داستانِ فاکنر است که مترجمِ نامدار نجف دریابندری کار انتخاب و ترجمه‌شان را انجام داده. ترجمهٔ سه داستانِ ابتداییِ کتاب، به سال‌های پیش از ۱۳۳۲ بازمی‌گردد. در سالِ ۶۲، دریابندری ۳ داستانِ دیگر به این مجموعه می‌افزاید و به شکلِ امروزین در می‌آوردش. این فاصلهٔ زمانی در ترجمه، در دقت و روانیِ متن کاملاً مشهود است، چنان‌که خودِ دریابندری در ابتدای کتاب می‌آورد: «میان ترجمهٔ سه داستان اول و سه داستان آخر کتاب بیش از سی سال فاصله افتاده است، و باید منتظر بود که این فاصله در کیفیتِ بیان آن‌ها نیز مشهود باشد.»

داستان‌های این کتاب، از دردهایِ جامعهٔ فلک‌زدهٔ آمریکا می‌گویند. شخصیت‌های فاکنر، آدم‌هایی هستند با شادی‌های اندک و گذرا و دردهایی عمیق، که سردرگم‌شان می‌کند.

زبانِ فاکنر در این داستان‌ها، همان زبانِ بُرّنده‌ای است که انتظارش می‌رود. زبانِ تلخ، شسته رفته، با کلماتی کمی دشوار، اما روان و ساده. اگر از من بپرسند، می‌گویم: ارنست هِمینگوِی که همیشه فاکنر را بابت زبانِ داستانیِ دشوارش سرزنش می‌کرد، می‌طلبید که برود کشک بسابد. فاکنر نجیبانه داستان نوشت و همینگوی را به جایی نگرفت.

اگرچه طرحِ جلدِ کتاب و فونتِ متنش، کاردستیِ دههٔ ۶۰ است و آدم را بی‌رغبت می‌کند، دو نامِ بزرگِ فاکنر و دریابندری، آن‌قدر جذاب است که بر کارِ غیرحرفه‌ای ناشر بچربد. با این همه، تأثیرِ کتاب‌سازیِ نامطلوبِ ناشر، در تعداد چاپ‌ها و شمارگانِ پائینِ کتاب آشکار است.

از این‌ها که بگذریم، یک‌روز، سرزمینی خیالی خواهم آفرید، و به شیوهٔ فاکنر، نقشه و حدود سرزمینم را رسم خواهم کرد و زیرش خواهم نوشت: «منحصراً متعلق است به ایمان مطهری منش» و اهالیِ مطالعه را به خواندنِ داستان‌هایی از آن سرزمین دعوت خواهم کرد. ان‌شاءالله.

این‌ها را به مددِ لب‌تاپی می‌نویسم که هبهٔ دوستِ بزرگواری‌ست. هبه‌ای که از رویِ بی‌نیازی نبود. خدایش خیر دهاد.

شناسنامهٔ کتاب

عنوان:

یک گل سرخ برای امیلی

نویسنده:

ویلیام فاکنر

مترجم:

نجف دریابندری

ناشر:

انتشارات نیلوفر

گروه مخاطبان:

بزرگسال

جنسیت مخاطبان:

فرقی ندارد

تعداد صفحات:

۲۴۵ صفحه / رقعی

نوبت چاپ:

چهارم / ۸۲

شمارگان:

۲۲۰۰ نسخه

شابک:

۹۶۴-۴۴۸-۰۹۱-۰


[۱] یک گل سرخ برای امیلی، ویلیام فاکنر. ترجمهٔ نجف دریابندری. یادداشت مترجم.

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!