جمعه، ۳ مهر ۱۳۸۸ | گفت‌گو  
ریحانه مهرزاد

سردبیر: پس از بخش اول گفتگویی که با عنوان «ما هیچ فریبی نمی‌دهیم» منتشر شد، این متن، بخش دوم از مصاحبهٔ خانه کتاب اشا با محمد قاسمی، مدیر انتشارات روایت فتح است. بخشی که نکات قابل تأمل و سؤال‌برانگیز بسیاری در آن است. پس از این نیز، بخش سوم و پایانی گفتگو با مدیر انتشارات روایت فتح منتشر خواهد شد. پس از انتشارِ بخش پایانی، یادداشتی دربارهٔ پاسخ‌های قاسمی منتشر می‌کنیم که بیش‌ از آن‌که نقد باشد، سؤال است. سؤال‌های تازه‌ای از مدیر تازهٔ انتشاراتی که از جهات مختلف خاص است. از خاستگاهش گرفته تا درون و برونش.

مروری که بر کتاب‌های موجود در بازار دارید به چه شکل است؟

شوراهای‌مان آدم‌های اهل کتابی‌اند. تازه‌ها را دارند. از نظر رسانه‌ای و اینترنتی جستجو می‌کنیم و اخبار را دنبال می‌کنیم. سعی می‌کنیم تا بزنگاه‌های فرهنگی و ‌نمایش‌گاه‌ها را هم دنبال کنیم.

در بخش تولید برای این که کارتان کیفیت بالایی داشته باشد، چه معیارهایی را لحاظ می‌کنید؟

اگر برای هر بخش شیوه‌نامهٔ معیار داشته باشیم [کار درست پیش می‌رود]. یعنی شاید خودمان مترجم نداشته باشیم، ولی در انتخاب مترجم سعی می‌کنیم آدم‌هایی که جنس کارمان را باور دارند و موضوع کتاب با رشتهٔ تخصصی‌شان هماهنگ باشد انتخاب کنیم.

در مراحل مختلف مثل ویراستاری یا آماده‌سازی و عملیات هنری‌ و فرایند چاپ، در واقع سعی می‌کنیم کم نگذاریم. و همه‌چیز را در استاندارد بالایش در نظر بگیریم. در گرافیک کارهایمان (اگر به معنای اقتصادی‌اش در نظر بگیرید)‌ واقعاً هزینه می‌کنیم. حالا ممکن است در این هزینه کردن، سوی چشم و بضاعت هنری بچه‌هایی که دارند کار می‌کنند هم محسوب شود. ممکن است بیرون هیچ فاکتوری نباشد که نشان دهد ما این قدر پول خرج کرده‌ایم تا جنبهٔ هنری کتاب‌مان برود بالا، ولی این‌جا این‌قدر خرج می‌کنیم که ماکت کتاب، شیرازهٔ کتاب،‌ قطع کتاب، جلد کتاب،‌ ارزش داشته باشد.

سال ۸۲ در دومین یا سومین دورهٔ کتابِ سال دفاع مقدس، نشر روایت فتح به عنوان ناشر ممتاز به لحاظ شکل و ارائهٔ فنی کتاب و جلدهای تاثیرگذار انتخاب شد. در بیانیه سال ۸۲ می‌توانید ببینید متن دقیقش را،‌ ولی مضمونش این بود.

این در قبل و بعدش هم تداوم داشته، یعنی بیش‌تر خریداران و بیش‌تر بازدیدکننده‌گان‌مان در نمایشگاه کتاب، معترفند به دقت و وقتی که برایش می‌گذاریم هستند و معتقدند که جلد کتاب‌های‌مان با سایر ناشران خیلی متفاوت است. صفحه آرایی و فصل‌بندی هم همین‌طور .

گفتید در تولید کتاب‌های روایت از نویسندگان تازه کار استفاده کردید. احتمال نمی‌دادید که به کار ضربه بزند؟

در جوانی و نو بودن حلاوتی است که در آدم‌های پا به سن گذاشته و شکل گرفته پیدا نمی‌شود. گونهٔ جدید، ‌ژانر جدید و رویکرد جدیدی آغاز می‌شد که بهتر بود آدم‌هایش شکل گرفته نباشند. چون کار، عملاً کار گروهی بوده است. همهٔ کارها مشاور تألیف داشته‌اند. بارها خط خورده است. آدم‌های شکل گرفته دچار تعصب می‌شوند. از هیچ‌چیزی نمی‌گذرند. هرچه که آوردند روی کاغذ، ‌می‌خواهند حفظش بکنند. ولی ما سعی کردیم مثل تجربهٔ خودِ روایت فتح که مثل یک دبستان شد و بعد تبدیل شد به یک ژانر فیلم‌سازیِ مستند که امروز کم‌کم در مجامع هنری دنیا دارند بهش رو می‌کنند یا سعی می‌کنند نقدش کنند،‌ این‌جا هم یک دبستان باشد. یک مکتب نگارشی باشد و آدمی که می‌خواهد، راه برایش باز باشد. البته این قید جوانی به سن نبود. آدم ۴۰ ساله هم می‌توانست بیاید. به شرط این که قلمش جوان باشد. پذیرش این را داشته باشد که بنشیند کنارِ جمع و ‌نظرات جمعی را بپذیرد.

نویسنده‌ها را چه‌طور پیدا می‌کنید؟

نویسنده‌ها در آغاز بیش‌تر ترکیب دوستان و جمعی بوده‌اند که می‌شناختند. بعد از آن با توجه به خروجی‌هایمان کسانی که خوانده بودند و ابراز علاقه می‌کردند،‌ می‌آمدند. در این آمدن‌ها تست می‌شدند،‌ نمونه کار می‌دادند.‌ نمونه کارِ تحقیق دادیم گفتیم بنویسید.‌ بعد از این بین تعدادی غربال شد‌ند و هنوز هم می‌آیند. بعضی‌هایشان جذب می‌شوند. دایره‌ای است که ورود به آن آسان است. اما ممکن است دیر به محصول بنشیند.

برای آمدن و این‌جا نشستن، ما هیچ مانعی نداریم. تعریف نکرده‌ایم که شما باید دینت این باشد،‌ حجابت این باشد.

بین ۷۰ تا ۸۰ درصد کسانی که شروع کرده‌اند، هنوز هستند و آن ۲۰-۳۰ درصد به خاطر مهاجرت‌های تحصیلی و… رفته‌اند. الان گاهی با ایمیل برایمان می‌نویسند. یا ترجمه می‌کنند.

یک‌جور ارتباط دلی بوده است. آدم‌هایی که باورهای مشترکی داشته‌اند،‌ زیر یک سقف جمع شده‌اند. جاه‌طلبی‌ها و شهرت‌طلبی‌ها را در نظر نگرفته‌اند. همه‌‌شان می‌دانستند که ما روی اسم‌ها زیاد تبلیغ نمی‌کنیم. خیلی نمی‌بریم‌شان در صنف‌های مختلف. در نمایشگاه‌ها عرضه‌شان نمی‌کنیم. در واقع از اول قرار بود پشت کارها حرف‌هایمان را بزنیم. آن‌هایی که خیلی برنتابیدند، ‌یواش، یواش رفتند. شاید دارند با ناشران دیگر کار می‌کنند.

به هر حال پذیرش گمنامی کار سختی است. یک سلوکی می‌خواهد. یک مَنشی می‌خواهد. شاید همه نتوانند از پس آن بر بیایند.

غالب مجموعه‌های روایت با یک شیوه و سبک خاص نوشته شده، اگر چه نویسنده‌های متفاوتی داشته است. برای این‌که بتوانید قلم‌ها را یک دست کنید و به این جنس کار سوق بدهید چه شیوه‌ای در نظر گرفتید؟

شورای تألیف و مشاور تألیف یا دبیر مجموعه این نظارت را داشته است.

کلاس آموزشی برایشان نداشته‌اید؟

بیش‌تر حالت کارگاهی دارد. شاید به عنوان کلاس، بیش‌تر سیر مطالعاتی داده باشیم. به طور خاص دورهٔ آشنایی با داستان‌نویسی معاصرین را گذاشته بودیم اما این‌که به طور مشخص برای آن قالب کلاس گذاشته باشیم، نه…. چون برای خودمان یک جور آزمون و خطا بوده است. می‌خواستیم ببینیم که شکل می‌گیرد یا نه.

دبیر مجموعه الان چه کسی است؟

هر مجموعه دبیر جداگانه دارد. الان مجموعهٔ نیمه پنهان داریم، ‌مجموعه درهای بسته، مجموعهٔ زندگی، مجموعهٔ از چشم‌ها و مجموعهٔ جدیدی به نام مادران، که ان شاءالله امسال یکی-دو عنوانش در می‌آید. هر کدام متفاوت است.

در صحبت‌هایتان گفته بودید اصرار بر تولید آثار ماندگار دارید. ویژگی کار ماندگار چیست؟

در شعار نمی‌شود به ماندگاری اکتفا کرد. ماندگاری را از این باب می‌گوییم که سطح نازل نسبت به ژورنالیستی و روزنامه‌ای نداشته باشد. با گذشت زمان از اعتبار نیفتند.

برای توزیع کتاب‌ها چه شیوه‌ای دارید؟

برای توزیع تا این لحظه هیچ شاهکاری رقم نزده‌ایم! همان روش سنتی که همه جای کشور هست. همان فشلی‌ها و مشکلاتی که همه دارند، ما هم داریم. با این تفاوت که دل‌مان خوش است یک جورایی که بعضی کارهای‌مان راه پیدا کرده است. آدم‌ها شناخته‌اند و خودشان به دنبالش هستند.

در پنج استان نمایندگی فروش داریم. تلاش می‌کنیم تا در بیست و پنج استان دیگر هم نمایندگی داشته باشیم. یک جور دیدن شهرستانی‌هاست، نه به خاطر این‌که فروش‌مان بالا برود. چون همان‌ها را اگر نفرستیم،‌ خودشان می‌آیند و از تهران می‌برند!

بعضی از ناشرین معتقدند در بحث توزیع مافیا وجود دارد!

ترجیح می‌دهم تأییدش نکنم، ‌اما هست. یعنی وقتی واردش می‌شوی،‌ پیه‌اش به تنت می‌خورد. ولی به نظر من اگر کارها خوب باشد،‌ اگر کارها قوی باشد،‌ مانع جدی‌ای نیست. این مافیا به نظرم امروز یک مافیای ایدئولوژیک است، نه مافیای اقتصادی. هرکس با هر تفکری به یک تقسیم‌بندی دست زده است و بر اساس آن یک عده را حذف می‌کند و نمی‌بیند و یک عده را می‌بیند.

بعضی‌ها نسبت به روایت گارد تیزی دارند. یک عده از بچه مذهبی‌ها تا نیایند و ننشینند، ابا و ترس دارند! ترجیح می‌دهند جاهای دیگر که بچه مسلمان‌ها هستند بروند،‌ ولی این‌جا نیایند.

هم‌چنان با نشر صریر همکاری دارید؟

نه. چون صریر با سیستم دولتی اداره می‌شود،‌ دچار بی‌ثباتی است. البته در این دو سال اخیر ثبات مدیریت پیدا کرده است اما در گذشتهٔ دور، مدیرانش پاسخ‌گو نبودند. از سال‌های ۸۱ تا ۸۴ مبالغ سنگینی بالای میلیون(!) ازشان طلب داریم. در دو سال اخیر با آن‌ها کار نکرده‌ایم. آن‌ها هم اصراری نداشتند.

اصولاً الان در وزارت ارشاد، نشر دفاع مقدس یعنی سورهٔ مهر و حفظ آثار. بعدش اگر خیلی لطف کنند نشر شاهد را به بازی می‌گیرند. اسفندماه، گردهمایی ناشران دفاع مقدس در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد. معاون فرهنگی و ناشران دعوت شده نشسته بودند، عکس انداخته بودند‌ که ما در کتاب هفته دیدیم. ما می‌شناختیم همکاران را. پرسیدیم نوع کارهایمان چیست؟ اگر جغرافی است بگویید جغرافی است. اگر جنگی است پس چرا در چنین برنامه‌ای دعوت نشدیم؟ گفتند ما فکر کردیم منحل شده! ما داریم کار می‌کنیم این‌ها فکر می‌کنند منحل شده. این در حالی بوده که سال پیش، رکود داشتیم. چاپ اول‌‌مان هفت تا هشت عنوان بوده، ولی نزدیک هفتاد عنوان تجدید چاپ داشته‌ایم. و این معاونتی که این برنامه را برگزار می‌کند، در ساختمان خودش، مدیرِ کلِ کتاب، برای همهٔ این‌ها مجوز نشر داده است. به خاطر همین، خیلی به این افراد دست‌اندرکار نگاه نداریم. تلاش می‌کنیم کار خودمان را بکنیم.

در صحبت‌هایتان گفته بودید قصد دارید برای توزیع در شهرستان، پخشی‌ها را از کار حذف کنید و مستقیماً به کتاب‌فروش‌ها کتاب بدهید. چون پخشی‌ها تمایلی به خرید این نوع کتاب‌ها ندارند…

خودم آن مصاحبه را نخواندم،  ولی بهشان گفتم که یکی از تمهیدات‌مان این است که به موازات کار با پخشی‌ها، در بعضی از استان‌ها پخشی‌ها کار نمی‌کنند، این کار را بکنیم. در همهٔ مملکت بروید همه‌شان بخشی را برای شهدا دارند. لذا معتقدیم که این کتاب‌ها خواننده دارد.

در میدان انقلاب، کتاب‌های‌تان در چند مغازه پیدا می‌شود؟

خودمان در انقلاب فروش‌گاه نداریم. ما به پخشی‌ها می‌دهیم و این پخشی است که پخش می‌کند. هر کس بخواهد می‌دهند. سال پیش یک مقدار روندش کند بود و مشکل داشت. امسال داده‌ایم به پخشی‌ها، یعنی اگر کتاب‌فروشی‌ها بخواهند ببرند، می‌گیرند. ولی اصولاً خیلی کتاب‌های روایت را نمی‌شود پیدا کرد.

به تبلیغات هم که  اعتقاد ندارید!

این طور نیست که من شخصاً اعتقاد نداشته باشم، در گذشته نشده، اما در برنامه‌های خود من تبلیغات هست. ولی تبلیغاتی که فریب ندهد. روی عدد چاپ‌هایمان مانور الکی نیاییم. روی فاصلهٔ کم چاپ‌هایمان، نگوییم ده روز نمایشگاه ده چاپ. این کارها را می‌شود کرد. کتابی که مثلا در نمایش‌گاه پنج هزارتا می‌فروشد می‌توانیم هر روز چاپ بزنیم هر چاپی ۵۰۰ تا ولی این کار را نمی‌کنیم. خیلی‌ها این‌کار را تبلیغات موثری می‌دانند و این کار را کرده‌اند.

بررسی کنید ببینید در تاریخ نشر هیچ کس ۵۰۰ تا یک چاپ حساب نکرده است ولی امسال ناشری که کتاب دفاع مقدس عرضه می‌کرد، این کار را کرد.

ما روی جلد کتاب‌مان نمی‌آوریم چاپ چندم است. چون این فریب است ولی ناشر شهرستانی این کار می‌کند. اصلاً گرافیک جلد برایمان یک معبر ورودی است. از همان اول درگیر معنویت موضوع می‌شود.(!) وقتی روی جلد بزرگ می‌زند چاپ شصت و هشتم، یعنی دارد با این مغز خریدار را می‌زند. نه با محتوای کتاب.

وقتی کتابی این همه فروش می‌کند حتما محتوایی داشته است!

ولی نیازی به مطرح کردنش نیست.(!)

پس مخاطب از کجا بفهمد خوب و بد کتاب را؟

جوینده، یابنده است. دیریاب‌ترین قسمتِ کتاب‌های ما قیمتش است. بد می‌دانیم که حتما پشت جلد قیمت را بنویسم. معمولاً می‌گردند و پیدا نمی‌کنند، ما هم می‌گوییم چون پیدا نکردید مهمان ما… برو!

البته در یکی از نقدهایی که روی کتاب‌های روایت شده بود، مسئلهٔ گرانی کتاب‌ها قید شده بود!

این مال سال‌های قبل از ۸۴ بوده است. امروز اثبات می‌کنیم که از بقیه ارزان‌تر است. آن سال‌ها می‌گفتیم هر چه بیش‌تر بها بدهند، بیش‌تر قدرش را می‌دانند. البته راه هم می‌آمدیم. ولی الان این انگ به ما نمی‌چسبد. یک جاهایی واقعاً قیمت تمام شدهٔ کتاب است.

داشتید می‌گفتید برای تبلیغات چه کارهایی انجام داده اید!

این‌که بدانند کجا هستیم و چه کارهایی انجام می‌دهیم در کتاب هفته مطرح می‌شود. مرکز پخش‌مان را هم معرفی می‌کنیم، چون خیلی‌ها نمی‌شناسند. جاهایی که کتاب‌هایمان هست را اعلام می‌کنیم. یا تازه‌های نشرمان را اعلام می‌کنیم. در گذشته شاید جاهای دیگری هم اعلام می‌کردیم. می‌توانستیم حداقل زیر برنامه‌های روایت که دارد می‌رود پخش شود، زیرنویس بزنیم راجع به کتاب‌هایمان، ولی این‌کار را نکردیم. چون معتقدیم در مردم دیدگاهی وجود دارد که هرچیزی زیرنویس تلویزیون تبلیغ می‌کند دولتی می‌دانند و نسبت به دولتی‌ها گارد دارند. کارهای ما مختصات دولتی‌ها را نداشته است.

روزنامه‌ها هزینه‌ای برای معرفی کتاب نمی‌گیرند!

هزینه نمی‌گیرند ولی یک دسته‌بندی خاص دارند. وقتی یک روزنامه کتاب‌های ما را کار کند، انگ آن بینش و تفکر بهش می‌خورد. خیلی‌هایشان کار نمی‌کنند. روزنامهٔ کیهان اصرار داشت مجموعهٔ ما را معرفی کند، بهش گفتیم شما لطف کن وقتی کتاب آقای آوینی را می‌گذاری جلویت و ۲۵ هفته روی آن کار می‌کنی و می‌نویسی سید مرتضی آوینی، بگو که از روی کدام کتاب و کدام ناشر داری رونویسی می‌کنی. این کار را نکرده‌ای، حالا می‌خواهی برای ما معرفی کتاب بزنی؟ اگر به تو بدهیم باید به دیگران هم بدهیم و ما دلیلی برای این کار نمی‌بینیم.

ترجیح می‌دهیم اخبارمان را به خبرگزاری‌ها بدهیم. مثلا کار خبرگزاری ایبنا اطلاع رسانی است. یا سایت‌های مربوط به کتاب. حالا هر روزنامه‌ای دوست داشت، کار کند.

بخش اول این گفتگو را بخوانید

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!