کنار بساط کتابهای دستدوم توی پیادهرو ایستاده بودم وکتابی دربارة فیزیک ورق میزدم. گاهی هم روی کتابهای دیگر چشم میدواندم. کتابهای کهنه و قدیمی از هر موضوعی در این هوای سرد با هم همسایه شده بودند.
نمیدانم چه شد که یاد انسانهای اولیه افتادم! آنها از تصاویری که بر روی دیوارهها میکشیدهاند چه هدفی داشتهاند؟ آیا میخواستهاند تجربیات خود را برای دیگران توصیف کنند یا به فکر آیندهگان بودهاند یا…
اصلاً اول زبان گفتار به وجود آمد یا نوشتار؟
کتاب از دستم افتاد؛ عابری که باعجله میدوید به من تنه زده بود. به خودم آمدم. هوا آنقدر سرد بود که دیگر کنار بساط کتابهای دست دوم نایستادم. چند قدم که دور شدم، دوباره برگشتم و آن کتاب فیزیک را برداشتم. کهنه و پاره بود، قیمتش زیاد نبود. خریدمش. نمیدانم چرا خریدمش! شاید به این دلیل که بیشتر شبیه به کتاب داستان بود تا کتاب فیزیک!
توی راه، فکر میکردم که انسان برای انتقال علوم و فنون و تجریباتش، زمانی روی خشتهای گلی مینگاشت، زمانی بعد کاغذ را ساخت، امروز هم ابزار نوشتاری، پیشرفت شگفتی داشتهاست و بعدها هم تغییر خواهند کرد. اما آن چیزی که بیش از هر چیز برایم جالب است، شیوه و ادبیات آنها در هر دوره است. شاید همانگونه که جهان ما پویاست، نیازهای آدمی نیز باید به گونهای دیگر پاسخ داده شود. شاید کتابی که ده سال پیش برای خوانندة آن زمان مناسب و خوب بود، امروز این گونه نباشد.
شاید این امر دربارة دنیای پیرامون آدمی هم صادق باشد. کتابهای امروز (به ویژه کتابهای آموزشی) برای آن که کتابهای خوبی باشند به چیزهایی بیش از شاخصههای دیروز نیاز دارند.
به قول دنیل ایچ پینک تواناییهایی که سدههای پیش کافی بود تا یک انسان را از دیگران متمایز کند، امروز شرط لازم بقاست!
اینجا، کتابهایی از این دست را بساط میکنیم و دربارهشان به گفتگو مینشینیم. این قرارهای عصر چهارشنبهٔ ما است!
فیزیک, محمدمهدی برزگر, کتاب









آشخانه
همخانه





