ایدهٔ کتابخوانی در ماه مبارک رمضان
سه شنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ | گفت‌گو  
بهرام بابایی

قصهٔ «هیئت کتاب» قصهٔ شیرینی‌ست. قصهٔ چندجوان که دور هم جمع می‌شوند و به جای سینه‌زنی، کتاب‌خوانی می‌کنند. قصه‌ای که ای کاش، به زودی، در بین جوانانِ مذهبی به یک واقعیت بدل شود. آن وقت، دین‌داریِ ما -ان‌شاءالله- دینداریِ واقعی و با علم خواهد بود. «هیئت کتاب» ایده‌ای است که به خصوص در ایامِ رمضان و محرم می‌توان آن را در جمع‌های دوستانه پیاده کرد. متنی که در ادامه می‌خوانید، گفتگویی خیالی با بنیادگذارِ خیالیِ «هیئت کتاب» است:

 

آقای کریمی! بهانهٔ گفتگوی ما، ابتکاری‌ست که شما داشته‌اید…

کدام ابتکار؟ من ابتکاری نکرده‌ام.

■ شما یک کاری شروع کرده‌اید، با محوریت کتاب. خب، قدری‌اش را من فهمیده‌ام و باقی‌اش قرار است از دل همین گفتگو بیرون بیاید. اگر اسمش را ابتکار نمی‌گذارید، پس بهش چه می‌گوئید؟ از همین‌جا شروع کنیم.

اسمش را «ابتکار» نگذاشته‌ایم. این مولود، اسم هم دارد البته. منتها قطعاً ابتکار نیست. توی تاریخِ مملکت ما پر است از این‌جور فعالیت‌ها. الان هم نمونه‌های خارجی‌اش بسیارند. فقط کافی‌ست توی گوگل Book Club را جستجو کنید.

■ و این فعالیت چیست؟

دور و برِ سال‌های ۸۲-۸۱ بود که توی یکی از مجلات ادبی، مطلبی خواندم دربارهٔ سابقهٔ تاریخیِ داستان در یک منطقه. یک‌جاهایی از مقاله، دربارهٔ شب‌نشینی‌ها و گعده گرفتن‌هایی بود که تویش قصه می‌گفتند یا کتاب می‌خواندند. یعنی، هرجا که یک آدم باسواد پیدا می‌شد، آدم‌ها با هر سنی، دورش حلقه می‌زدند و به یک قصه گوش می‌کردند.

■ منظورتان نقالی است؟

بعید می‌دانم شما که کارتان کارِ کتاب است منظورم را نفهمیده باشید. نقالی با این چیزی که در نظر من است فرق می‌کند.

■ فکر می‌کنم این‌طوری زیاد برای مخاطب مبهم می‌شود. گمانم از مقدمه بزنیم بهتر بشود، نه؟

این‌چیزی که دربارهٔ مقاله و گعده‌های قصه‌گویی گفتم یک‌جورهایی متنِ قضیه است. می‌خواهم از این‌جا نقب بزنم به چیزی که می‌خواهیم درباره‌اش حرف بزنیم؛ به همان کاری که شما بهش گفتی ابتکار، من هم عرض کردم این ابتکار نیست. اما آن کار چیست؟ یک‌جورهایی به همان حلقه‌های قصه‌گویی شباهت دارد. از طرف دیگر به جلسات قرآن و دعا هم بی‌شباهت نیست. یعنی یک‌چیزی‌ست میانِ این دو. از هر کدام نقشی گرفته و با هر کدام‌شان اشتراکاتی دارد.

■ چه اشتراکاتی؟

برای این‌که خوب این اشتراکات را نشان‌تان بدهم، باید کل کار را توضیح بدهم. از چندماه قبل از شروع‌اش تا حالا.

■ بسم الله…

نمی‌دانم گفتن این‌ها درست است یا نه، اما حدوداً چهار سال قبل، یک مشکلی برایم پیش آمد و تا چندماه زندگی‌ام مختل شد. یعنی نه فکر می‌توانستم بکنم نه کاری ازم بر می‌آمد و نه چیزی برای بازسازی روحیه‌ام داشتم. البته گشتم، اما چیزی پیدا نکردم. خب امثال ما بچه هیئتی‌ها، اولین کاری که می‌کنند، توسل و توکل است. همین‌کار را کردم. ایام عزاداری به خصوص، یا روز و شب‌های ویژه، بستِ مسجد و حسینیه بودم. منتها این خیلی طول نکشید.

من از چند سال قبل، وقتی شروع کردم کتاب‌خواندن، با این شیوه‌های عزاداری و حرف‌هایی که توی‌شان می‌زنند و نسبت‌هایی که می‌دهند مشکل پیدا کردم. همین مشکل‌ داشتن‌ها، عصبی‌ام می‌کرد. یعنی می‌دیدم توی مسجد دارند حرفی را می‌زنند که از اساس صحت ندارد و مردم هم های های دارند برای چیزِ رد شده یا تأئید نشده در روایات، اشک می‌ریزند. این‌ها حرص من را در می‌آورد. این یک طرف ماجرا بود. طرف دیگر ماجرا، خاطرهٔ همان مقاله بود. یک طرف دیگری هم بود که مربوط به کودکی‌ام می‌شد. کودکی تو خانهٔ پدر بزرگ و مادر بزرگ و کرسی‌ شب‌های زمستان و شعرخوانی‌های پدربزرگم.

این‌ها نقطهٔ شروع «هیئتِ کتاب» را ساختند.

■ اسمِ این به قول شما مولود را فهمیدیم. حالا بفرمائید «هیئتِ کتاب» چیست و چه کار می‌کنید توی این هیئت؟

نه، هنوز اسمش را نگفته‌ام. «هیئت کتاب» پیش‌وند است. اسم کاملش «هیئت کتاب پرند» است. رسماً هیئت داریم. منتها هیئت‌مان از جنسِ هیئت قرآن و هیئت عزاداری نیست. گرچه از این‌ها اثر گرفته. یعنی مثلاً از جلسه قرآن اثر گرفته. شیوه‌اش خیلی به آن شیوه نزدیک است.

توی هیئت کتاب، ما می‌نشینیم و دربارهٔ یک کتاب حرف می‌زنیم. «آخوند» هیئت‌مان هم چرخشی است. یعنی هرکس درزمینه‌ای بیش‌تر از دیگران معلومات دارد، برای چند جلسه می‌شود ملای بقیه. بچه‌ها دور هم می‌نشینند، کتاب می‌خوانند، یک ساعتی دربارهٔ موضوع کتاب حرف می‌زنند. یعنی عملاً، ما در هیئت‌مان، هم‌خوانی می‌کنیم و بعد مباحثه و سؤال و جواب داریم. دقیقا عین جلسات قرآن. هرکسی چند صفحه می‌خواند و بعد نفر بعدی… تا طبق برنامه جلو برویم.

■ چه جور کتاب‌هایی انتخاب می‌کنید؟

تقریباً همه‌ نوع کتاب به هیئت ما راه دارد. البته دسته‌بندی‌هایی کرده‌ایم: دین، رمان و داستان کوتاه، شعر، تاریخ. خودمان را محدود نکرده‌ایم.

■ زمان‌بندی جلسات‌تان چطور است؟

توی ۱۰ ماه سال به صورت هفتگی جلسه داریم. در ماه‌های رمضان و محرم، هرشب. در حقیقت این دو ماه، کار ویژهٔ ما است.

■ چطور این دو ماه ویژه شده‌اند؟ برنامهٔ خاصی برایشان دارید؟

باز باید عقب‌گرد بزنم و بروم سر همان هیئت‌ها و همان اتفاقاتی که توی زندگی‌ام افتاد. توی آن شرایطی که بودم، برای التیام یا هرچیز دیگری که بشود بهش گفت، می‌رفتم هیئت. خب علامه نبودم، اما چهارتا کتاب خوانده بودم تا بفهمم فلان چیزی که مداح یا حتا آخوند بالای منبر دارد می‌بافد، مشکل سند دارد. این‌ها عصبی‌ام می‌کرد. می‌رفتم یک‌جا که آرام بشوم، بدتر می‌ریختم به هم. یک‌بار به خودم گفتم چرا ما باید این‌قدر نادان باشیم؟ چرا باید هرچیزی که از بلندگو بیرون می‌آید باور ‌کنیم و بپذیریم؟

گرچه آن روزها فکر به سامانی نداشتم، اما به هرحال آدمی که با فکر فرهنگی بزرگ شده، هیچ‌وقت مفری از فکرها و ایده‌هایش ندارد. این ماجرا، برای من یک «احساس نیاز» ایجاد کرد. این شد نیازمندی. حالا باید می‌رفتم پی راه حل. همان گعده‌های قصه‌خوانی به ذهنم رسید که از رسوم مردم شهر و روستای کشور ما بوده و به مرور زمان کم‌رنگ شده.

پیش خودم گفتم چرا نیائیم توی این هیئت‌ها، به دانایی و بصیرت دینی و فکری خودمان اضافه کنیم؟ منتها هیئت معمولی که به این کارها اعتنا نمی‌کند. اصلا راه نمی‌دهند این چیزها را. بنابراین من یک حلقه از دوستانم را جمع کردم و این‌طور کار کلید خورد.

■ این حلقه چطور کارش را شروع کرد؟

جوان بودیم. انرژی داشتیم. اگر هم انرژی نداشتیم، همین دور هم جمع شدن و دربارهٔ یک موضوع هم‌فکری کردن بهمان انرژی می‌داد. خودِ من، یک وقتی برای خالی کردن حرصم، با مدرک دانشگاهی و موقعیت شغلی خوب، پا شدم رفتم عمله‌گی کردم. باورتان نمی‌شود، اما من کلنگ می‌گرفتم، تمام دعوایم را با دیواری که باید خراب می‌شد می‌کردم. این هیئت کتاب بود که نجاتم داد. فکر کردن را به من برگرداند.

حلقه کم‌کم از بین دوستان نزدیکم شکل گرفت و همین‌طور به تعداد اعضایش اضافه شد.

نگفتید ویژ‌گی ماه رمضان و محرم چیست.

این مربوط است به اساس کار هیئت کتاب و انگیزهٔ شکل‌گیری‌اش. وقتی جرقهٔ این‌کار به ذهنم رسید، می‌خواستم به رفع همان نادانی‌ها -ولو از میان دوستانم- کمک کنم. بنابراین اولین جلسات ما در ماه محرم سال ۸۴ شروع شد. از این‌جا، ویژ‌گی‌های جذاب‌تری به هیئت‌مان اضافه شد. منزل یکی از بچه‌های هیئت، هرسال شب عاشورا مراسم عزاداری و نذری است. برای اولین بار، هیئتی که به خانهٔ آن رفیق می‌رفت، از هیئت عزاداری، به هیئت کتاب تغییر کرد. ما رفتیم و به جای سینه‌زنی، «حماسهٔ حسینی» شهید مطهری را خواندیم. یادم می‌آید آن شب، یکی دو بخشش تمام شد. بچه‌ها ریز ریز اشک می‌ریختند و در عین حال چیزی بهشان اضافه می‌شد که شاید بتوان اسمش را «معرفت» گذاشت. این مطلوب ما بود.

بعد این شد یک روال. یعنی شب‌های بعدی هم، ما توی خانه‌های هرکدام از بچه‌ها هیئت داشتیم و کتاب می‌خواندیم و از نمک سفرهٔ آقا هم روزی می‌خوردیم.

این گذشت تا ماه رمضان. ماه رمضان جدی‌تر شد. چون سابقهٔ محرم را داشتیم، در ماه مبارک برنامهٔ بهتری چیدیم و جلسات را تقسیم کردیم. ۳۰ شب و هر شب خانهٔ یکی از دوستان. برنامه هم این‌طور بود که افطار می‌کردیم و به جای دیدن فیلم‌های چرند تله‌ویزیون، می‌نشستیم به کتاب‌خواندن و مباحثه کردن.

■ اعضای‌ هیئت از کجا آمدند؟

روزهای اول فقط دوستان نزدیکم بودند. جلسات ما با ۵ نفر شروع شد. الحمدلله برکت کرد و اعضا کم‌کم بیش‌تر شدند. این هم به نظرم از برکت سفره‌های محرم و ماه رمضان بود و این‌که ما هدف خوبی داریم. بعد از برنامه‌های شبانهٔ ماه محرم، اقوامِ بچه‌ها هم کم‌کم راغب شدند که هیئت به منزل‌شان برود. البته خیلی‌ها هم برابرمان موضع داشتند و این‌کار را نوعی بدعت نامبارک حساب می‌کردند. منتها علاقه‌مندی‌ها هم اضافه شد. کم کم بچه‌ها بیش‌تر شدند. دوستانِ دوستان آمدند، هم‌محله‌ای‌ها تک و توک پیدایشان شد و…

این جلسات، مدام به نفرات حلقه اضافه می‌کرد. بعد هم بچه‌ها ازدواج می‌کردند و جلسات رونق بهتر و جدیت بیش‌تری می‌گرفت. نه تنها کسی کناره نمی‌گرفت، بلکه یک نفر دیگر هم بهمان اضافه می‌شد. منتها همهٔ این خوشی‌ها، بعدِ کلی ناخوشی پیش آمد.

■ چه ناخوشی‌هایی؟

گفتم که بعضی‌ها فکر می‌کردند ما داریم بدعت می‌آوریم توی مراسم مذهبی؛ مقاومت و دوری که می‌کردند هیچ، گاهی سنگ‌اندازی می‌کردند و پشت‌مان حرف می‌زدند. برای همین ما جلسات را خصوصی‌تر کردیم. یعنی هرکسی نمی‌آید توی جلسات‌مان. دعوت هرکسی را قبول نمی‌کنیم. کلا تا کسی را نشناسیم و مطمئن نشویم که برایمان هزینه ندارد، راه باز نمی‌کنیم. مردم ما همیشه آمادهٔ سوء تعبیر هستند.

کلا بهتر است از خوبی‌ها بگوئیم تا از تألمات.

■ تا به حال کار خودتان را ارزیابی کرده‌اید تا بفهمید هیئت کتاب چقدر اثر مثبت یا منفی داشته؟

اگر منظورتان از آن ارزیابی‌های اداره‌ای است، نه واقعا. ارزیابیِ ما، آخر هر جلسه انجام می‌شود. ما هرچیزی که می‌خوانیم، به آخرش که می‌رسیم، از هم حساب می‌کشیم، می‌پرسیم. مرد و زن هم ندارد. تعارف نداریم. هرکس هم آمده باشد برای سرگرمی و توی بحث نباشد، با بی‌رحمی عذرش را می‌خواهیم. البته سعی می‌کنیم دل‌خوری درست نکنیم.

■ آخر و عاقبت کارتان چیست؟ گفتید که برنامه‌ریزی دارید. خب، آخرش چی می‌شود؟

آخرش؟ آخرش چند جلد کتاب خوب خوانده‌ایم. آخرش این‌که اگر روزی برویم پای وعظ فلان آخوند یا مداحی بهمان مداح، الکی گریه نمی‌کنیم. می‌فهمیم اصلِ گریه برای چیست و وسیلهٔ چیست. آخر و عاقبتی بهتر از این؟ آن هم توی دوره و زمانه‌ای که وهن جای مدح را گرفته و هیچ‌کس هم جلودارش نیست.

■ الان چند نفر عضو هیئت کتاب هستند؟

بالای ۳۰ نفر. گاهی خانواده‌ها هم می‌آید بین جوان‌ترها و این تعداد زیاد می‌شود.

■ بعد از سه-چهار سال، نگاه مردم تغییری نکرده؟

نه زیاد. کلا مردم ما با کتاب خیلی زود ارتباط برقرار نمی‌کنند.

■ کتاب‌ها را چطور انتخاب می‌کنید؟

هرکس پیشنهادی دارد. کارمان روی یک کتاب که تمام می‌شود، در آخرین جلسه پیشنهادها را می‌گیریم. هر کس چند دقیقه از پیشنهادش دفاع می‌کند. پیشنهاد هرکس رأی آورد، می‌شود ملای جلسهٔ بعدی و کتابِ بعدی. یعنی پیشنهاد دهنده خودش از قبل کتاب را خوانده و روی موضوع تسلط دارد. کتاب‌ها را هم از یک کتاب‌فروشی توی شهر به تعداد می‌خریم و تخفیف می‌گیریم. هرکس هم پول کتاب خودش را می‌پردازد. این‌طوری در حال ایجاد کتابخانه‌های بزرگ و غنی هم هستیم. چیزی که سال‌ها بعد قدرش دانسته می‌شود.

■ برای تهیه کتاب مشکل ندارید؟

کتاب‌هایی که می‌خواهیم خیلی راحت گیر نمی‌آید. یکی از مشکلات شهرستانی‌ها، دسترسی نداشتن به کتاب خوب است. منتها کتاب‌فروشی که ازش خرید می‌کنیم آدم فهمیده و اهل فکری است. خودش کمک می‌کند و هرچه لازم داشته باشیم سفارش می‌دهد تا از تهران بیاورند.

■ ویژگی خاصی در کارتان وجود دارد که بخواهید برای مخاطبان اشا بگوئید؟

اگر بخواهم بنشینم و دربارهٔ ویژگی‌ها بگویم، حرف زیاد دارم. منتها کمکی به مخاطب‌تان نمی‌کند. ما در کنارِ هیئت، طرح‌های دیگری هم داریم. منتها تمام انرژی را گذاشته‌ایم روی جلسات. اگر یک هفته شوخی بگیریمش، کار لوث می‌شود. الحمدلله ما لزوم این کارها را فهمیده‌ایم، کمی هم تجربه کسب کرده‌ایم. این تجربه، به من اجازه می‌دهد تا به مخاطبان سایت شما بگویم: هرکسی در هر شهرستان و حتا روستایی می‌تواند هیئت کتاب داشته باشد. فقط باید جدی بگیریمش.

■ خب، با این اوصاف، ما هم باید پیِ «هیئت کتاب اشا» باشیم. نه؟

فکر بدی نیست. شما رسانه‌ هم دارید. ما تازه داریم کارهای رسانه‌ای را پیگیری می‌کنیم و کمی به فعالیت‌هایمان پر و بال می‌دهیم. الان شما، یک قدم از وقتی ما کارمان را شروع کردیم جلوترید. بروید و هیئت‌تان را راه بندازید. توکل بر خدا.

 

 

Share/Bookmark
  • اگر چه یه کمی فضای این هیئت روشنفکری است منتها می شود باهاش حال کرد و شروعش کرد. منتها هر گلی یک بویی می دهد! به نظرم این گعده ها باید کنار سینه زنی و اشک و سوز باشد. لزومی ندارد این را به خاطر آن تعطیل کنیم یا به حاشیه ببریمش!.
    کلا ایده خوبی است البته

     
  • هیات کتاب ایده خیلی خوبی است. البته این روش سابقه طولانی دارد. ما در مسجد محله مان سالهاست که با بچه ها در دهه اول محرم مقتل های معتبر می خوانیم. نزدیک به یکسال هم است که به شکل دوره ای (ماهی یکبار) جلد ۱۳ بحارالانوار -مهدی موعود- را که ترجمه مرحوم دوانی است را با بچه های همان گروه، جمع خوانی می کنیم. تا یک ماه دیگر این کتاب تمام می شود و از الان فکر پیدا کردن کتاب ناب دیگری برای جلسات ماهانه مان هستیم. به امید زیاد شدن این گروه ها….

     
  • کاش به جای سینه‌زنی، در کنار سینه زنی کتاب‌خوانی بکنید….نه از آن طرف بام باید افتاد و نه از این طرف بام!

     
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!