خانه کتاب اشا| قصهٔ هیئتِ کتاب!

چهارشنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ | گفت‌گو
بهرام بابایی

قصهٔ «هیئت کتاب» قصهٔ شیرینی‌ست. قصهٔ چندجوان که دور هم جمع می‌شوند و به جای سینه‌زنی، کتاب‌خوانی می‌کنند. مبتکرِ این کار ابراهیم کریمی است. البته خودش می‌گوید: «من ابتکاری نکرده‌ام!» ابراهیم ساکن قرچک است. از سنش که می‌پرسم، می‌گوید: «سال‌ها را نمی‌شمارم؛ فقط می‌دانم متولد ۶۵ هستم». این، حاصل گفتگوی خانه کتاب اشا با بنیادگذار هیئت کتاب است. گفتگویی که «ملزومات وب‌نویسی» مانع از تفصیل آن شد و به همین دلیل، بسیاری از نکات ریز، ناگفته ماند. با این همه، حرف‌های ابراهیم خواندنی‌ست:

آقای کریمی! بهانهٔ گفتگوی ما، ابتکاری‌ست که شما داشته‌اید…

کدام ابتکار؟ من ابتکاری نکرده‌ام.

■ شما یک کاری شروع کرده‌اید، با محوریت کتاب. خب، قدری‌اش را من فهمیده‌ام و باقی‌اش قرار است از دل همین گفتگو بیرون بیاید. اگر اسمش را ابتکار نمی‌گذارید، پس بهش چه می‌گوئید؟ از همین‌جا شروع کنیم.

اسمش را «ابتکار» نگذاشته‌ایم. این مولود، اسم هم دارد البته. منتها قطعاً ابتکار نیست. توی تاریخِ مملکت ما پر است از این‌جور فعالیت‌ها. الان هم نمونه‌های خارجی‌اش بسیارند. فقط کافی‌ست توی گوگل Book Club را جستجو کنید.

■ و این فعالیت چیست؟

دور و برِ سال‌های ۸۲-۸۱ بود که توی یکی از مجلات ادبی، مطلبی خواندم دربارهٔ سابقهٔ تاریخیِ داستان در یک منطقه. یک‌جاهایی از مقاله، دربارهٔ شب‌نشینی‌ها و گعده گرفتن‌هایی بود که تویش قصه می‌گفتند یا کتاب می‌خواندند. یعنی، هرجا که یک آدم باسواد پیدا می‌شد، آدم‌ها با هر سنی، دورش حلقه می‌زدند و به یک قصه گوش می‌کردند.

■ منظورتان نقالی است؟

بعید می‌دانم شما که کارتان، کارِ کتاب است منظورم را نفهمیده باشید. نقالی با این چیزی که در نظر من است فرق می‌کند.

■ فکر می‌کنم این‌طوری زیاد برای مخاطب مبهم می‌شود. گمانم از مقدمه بزنیم بهتر بشود، نه؟

این‌چیزی که دربارهٔ مقاله و گعده‌های قصه‌گویی گفتم یک‌جورهایی متنِ قضیه است. می‌خواهم از این‌جا نقب بزنم به چیزی که می‌خواهیم درباره‌اش حرف بزنیم؛ به همان کاری که شما بهش گفتی ابتکار، من هم عرض کردم این ابتکار نیست. اما آن کار چیست؟ یک‌جورهایی به همان حلقه‌های قصه‌گویی شباهت دارد. از طرف دیگر به جلسات قرآن و دعا هم بی‌شباهت نیست. یعنی یک‌چیزی‌ست میانِ این دو. از هر کدام نقشی گرفته و با هر کدام‌شان اشتراکاتی دارد.

■ چه اشتراکاتی؟

برای این‌که خوب این اشتراکات را نشان‌تان بدهم، باید کل کار را توضیح بدهم. از چندماه قبل از شروع‌اش تا حالا.

■ بسم الله…

نمی‌دانم گفتن این‌ها درست است یا نه، اما حدوداً چهار سال قبل، یک مشکلی برایم پیش آمد و تا چندماه زندگی‌ام مختل شد. یعنی نه فکر می‌توانستم بکنم نه کاری ازم بر می‌آمد و نه چیزی برای بازسازی روحیه‌ام داشتم. البته گشتم، اما چیزی پیدا نکردم. خب امثال ما بچه هیئتی‌ها، اولین کاری که می‌کنند، توسل و توکل است. همین‌کار را کردم. ایام عزاداری به خصوص، یا روز و شب‌های ویژه، بستِ مسجد و حسینیه بودم. منتها این خیلی طول نکشید.

من از چند سال قبل، وقتی شروع کردم کتاب‌خواندن، با این شیوه‌های عزاداری و حرف‌هایی که توی‌شان می‌زنند و نسبت‌هایی که می‌دهند مشکل پیدا کردم. همین مشکل‌ داشتن‌ها، عصبی‌ام می‌کرد. یعنی می‌دیدم توی مسجد دارند حرفی را می‌زنند که از اساس صحت ندارد و مردم هم های های دارند برای چیزِ رد شده یا تأئید نشده در روایات، اشک می‌ریزند. این‌ها حرص من را در می‌آورد. این یک طرف ماجرا بود. طرف دیگر ماجرا، خاطرهٔ همان مقاله بود. یک طرف دیگری هم بود که مربوط به کودکی‌ام می‌شد. کودکی تو خانهٔ پدر بزرگ و مادر بزرگ و کرسی‌ شب‌های زمستان و شعرخوانی‌های پدربزرگم.

این‌ها نقطهٔ شروع «هیئتِ کتاب» را ساختند.

■ اسمِ این به قول شما مولود را فهمیدیم. حالا بفرمائید «هیئتِ کتاب» چیست و چه کار می‌کنید توی این هیئت؟

نه، هنوز اسمش را نگفته‌ام. «هیئت کتاب» پیش‌وند است. اسم کاملش «هیئت کتاب پرند» است. رسماً هیئت داریم. منتها هیئت‌مان از جنسِ هیئت قرآن و هیئت عزاداری نیست. گرچه از این‌ها اثر گرفته. یعنی مثلاً از جلسه قرآن اثر گرفته. شیوه‌اش خیلی به آن شیوه نزدیک است.

توی هیئت کتاب، ما می‌نشینیم و دربارهٔ یک کتاب حرف می‌زنیم. «آخوند» هیئت‌مان هم چرخشی است. یعنی هرکس درزمینه‌ای بیش‌تر از دیگران معلومات دارد، برای چند جلسه می‌شود ملای بقیه. بچه‌ها دور هم می‌نشینند، کتاب می‌خوانند، یک ساعتی دربارهٔ موضوع کتاب حرف می‌زنند. یعنی عملاً، ما در هیئت‌مان، هم‌خوانی می‌کنیم و بعد مباحثه و سؤال و جواب داریم. دقیقا عین جلسات قرآن. هرکسی چند صفحه می‌خواند و بعد نفر بعدی… تا طبق برنامه جلو برویم.

■ چه جور کتاب‌هایی انتخاب می‌کنید؟

تقریباً همه‌ نوع کتاب به هیئت ما راه دارد. البته دسته‌بندی‌هایی کرده‌ایم: دین، رمان و داستان کوتاه، شعر، تاریخ. خودمان را محدود نکرده‌ایم.

■ زمان‌بندی جلسات‌تان چطور است؟

توی ۱۰ ماه سال به صورت هفتگی جلسه داریم. در ماه‌های رمضان و محرم، هرشب. در حقیقت این دو ماه، کار ویژهٔ ما است.

■ چطور این دو ماه ویژه شده‌اند؟ برنامهٔ خاصی برایشان دارید؟

باز باید عقب‌گرد بزنم و بروم سر همان هیئت‌ها و همان اتفاقاتی که توی زندگی‌ام افتاد. توی آن شرایطی که بودم، برای التیام یا هرچیز دیگری که بشود بهش گفت، می‌رفتم هیئت. خب علامه نبودم، اما چهارتا کتاب خوانده بودم تا بفهمم فلان چیزی که مداح یا حتا آخوند بالای منبر دارد می‌بافد، مشکل سند دارد. این‌ها عصبی‌ام می‌کرد. می‌رفتم یک‌جا که آرام بشوم، بدتر می‌ریختم به هم. یک‌بار به خودم گفتم چرا ما باید این‌قدر نادان باشیم؟ چرا باید هرچیزی که از بلندگو بیرون می‌آید باور ‌کنیم و بپذیریم؟

گرچه آن روزها فکر به سامانی نداشتم، اما به هرحال آدمی که با فکر فرهنگی بزرگ شده، هیچ‌وقت مفری از فکرها و ایده‌هایش ندارد. این ماجرا، برای من یک «احساس نیاز» ایجاد کرد. این شد نیازمندی. حالا باید می‌رفتم پی راه حل. همان گعده‌های قصه‌خوانی به ذهنم رسید که از رسوم مردم شهر و روستای کشور ما بوده و به مرور زمان کم‌رنگ شده.

پیش خودم گفتم چرا نیائیم توی این هیئت‌ها، به دانایی و بصیرت دینی و فکری خودمان اضافه کنیم؟ منتها هیئت معمولی که به این کارها اعتنا نمی‌کند. اصلا راه نمی‌دهند این چیزها را. بنابراین من یک حلقه از دوستانم را جمع کردم و این‌طور کار کلید خورد.

■ این حلقه چطور کارش را شروع کرد؟

جوان بودیم. انرژی داشتیم. اگر هم انرژی نداشتیم، همین دور هم جمع شدن و دربارهٔ یک موضوع هم‌فکری کردن بهمان انرژی می‌داد. خودِ من، یک وقتی برای خالی کردن حرصم، با مدرک دانشگاهی و موقعیت شغلی خوب، پا شدم رفتم عمله‌گی کردم. باورتان نمی‌شود، اما من کلنگ می‌گرفتم، تمام دعوایم را با دیواری که باید خراب می‌شد می‌کردم. این هیئت کتاب بود که نجاتم داد. فکر کردن را به من برگرداند.

حلقه کم‌کم از بین دوستان نزدیکم شکل گرفت و همین‌طور به تعداد اعضایش اضافه شد.

نگفتید ویژ‌گی ماه رمضان و محرم چیست.

این مربوط است به اساس کار هیئت کتاب و انگیزهٔ شکل‌گیری‌اش. وقتی جرقهٔ این‌کار به ذهنم رسید، می‌خواستم به رفع همان نادانی‌ها -ولو از میان دوستانم- کمک کنم. بنابراین اولین جلسات ما در ماه محرم سال ۸۴ شروع شد. از این‌جا، ویژ‌گی‌های جذاب‌تری به هیئت‌مان اضافه شد. منزل یکی از بچه‌های هیئت، هرسال شب عاشورا مراسم عزاداری و نذری است. برای اولین بار، هیئتی که به خانهٔ آن رفیق می‌رفت، از هیئت عزاداری، به هیئت کتاب تغییر کرد. ما رفتیم و به جای سینه‌زنی، «حماسهٔ حسینی» شهید مطهری را خواندیم. یادم می‌آید آن شب، یکی دو بخشش تمام شد. بچه‌ها ریز ریز اشک می‌ریختند و در عین حال چیزی بهشان اضافه می‌شد که شاید بتوان اسمش را «معرفت» گذاشت. این مطلوب ما بود.

بعد این شد یک روال. یعنی شب‌های بعدی هم، ما توی خانه‌های هرکدام از بچه‌ها هیئت داشتیم و کتاب می‌خواندیم و از نمک سفرهٔ آقا هم روزی می‌خوردیم.

این گذشت تا ماه رمضان. ماه رمضان جدی‌تر شد. چون سابقهٔ محرم را داشتیم، در ماه مبارک برنامهٔ بهتری چیدیم و جلسات را تقسیم کردیم. ۳۰ شب و هر شب خانهٔ یکی از دوستان. برنامه هم این‌طور بود که افطار می‌کردیم و به جای دیدن فیلم‌های چرند تله‌ویزیون، می‌نشستیم به کتاب‌خواندن و مباحثه کردن.

■ اعضای‌ هیئت از کجا آمدند؟

روزهای اول فقط دوستان نزدیکم بودند. جلسات ما با ۵ نفر شروع شد. الحمدلله برکت کرد و اعضا کم‌کم بیش‌تر شدند. این هم به نظرم از برکت سفره‌های محرم و ماه رمضان بود و این‌که ما هدف خوبی داریم. بعد از برنامه‌های شبانهٔ ماه محرم، اقوامِ بچه‌ها هم کم‌کم راغب شدند که هیئت به منزل‌شان برود. البته خیلی‌ها هم برابرمان موضع داشتند و این‌کار را نوعی بدعت نامبارک حساب می‌کردند. منتها علاقه‌مندی‌ها هم اضافه شد. کم کم بچه‌ها بیش‌تر شدند. دوستانِ دوستان آمدند، هم‌محله‌ای‌ها تک و توک پیدایشان شد و…

این جلسات، مدام به نفرات حلقه اضافه می‌کرد. بعد هم بچه‌ها ازدواج می‌کردند و جلسات رونق بهتر و جدیت بیش‌تری می‌گرفت. نه تنها کسی کناره نمی‌گرفت، بلکه یک نفر دیگر هم بهمان اضافه می‌شد. منتها همهٔ این خوشی‌ها، بعدِ کلی ناخوشی پیش آمد.

■ چه ناخوشی‌هایی؟

گفتم که بعضی‌ها فکر می‌کردند ما داریم بدعت می‌آوریم توی مراسم مذهبی؛ مقاومت و دوری که می‌کردند هیچ، گاهی سنگ‌اندازی می‌کردند و پشت‌مان حرف می‌زدند. برای همین ما جلسات را خصوصی‌تر کردیم. یعنی هرکسی نمی‌آید توی جلسات‌مان. دعوت هرکسی را قبول نمی‌کنیم. کلا تا کسی را نشناسیم و مطمئن نشویم که برایمان هزینه ندارد، راه باز نمی‌کنیم. مردم ما همیشه آمادهٔ سوء تعبیر هستند.

کلا بهتر است از خوبی‌ها بگوئیم تا از تألمات.

■ تا به حال کار خودتان را ارزیابی کرده‌اید تا بفهمید هیئت کتاب چقدر اثر مثبت یا منفی داشته؟

اگر منظورتان از آن ارزیابی‌های اداره‌ای است، نه واقعا. ارزیابیِ ما، آخر هر جلسه انجام می‌شود. ما هرچیزی که می‌خوانیم، به آخرش که می‌رسیم، از هم حساب می‌کشیم، می‌پرسیم. مرد و زن هم ندارد. تعارف نداریم. هرکس هم آمده باشد برای سرگرمی و توی بحث نباشد، با بی‌رحمی عذرش را می‌خواهیم. البته سعی می‌کنیم دل‌خوری درست نکنیم.

■ آخر و عاقبت کارتان چیست؟ گفتید که برنامه‌ریزی دارید. خب، آخرش چی می‌شود؟

آخرش؟ آخرش چند جلد کتاب خوب خوانده‌ایم. آخرش این‌که اگر روزی برویم پای وعظ فلان آخوند یا مداحی بهمان مداح، الکی گریه نمی‌کنیم. می‌فهمیم اصلِ گریه برای چیست و وسیلهٔ چیست. آخر و عاقبتی بهتر از این؟ آن هم توی دوره و زمانه‌ای که وهن جای مدح را گرفته و هیچ‌کس هم جلودارش نیست.

■ الان چند نفر عضو هیئت کتاب هستند؟

بالای ۳۰ نفر. گاهی خانواده‌ها هم می‌آید بین جوان‌ترها و این تعداد زیاد می‌شود.

■ بعد از سه-چهار سال، نگاه مردم تغییری نکرده؟

نه زیاد. کلا مردم ما با کتاب خیلی زود ارتباط برقرار نمی‌کنند.

■ کتاب‌ها را چطور انتخاب می‌کنید؟

هرکس پیشنهادی دارد. کارمان روی یک کتاب که تمام می‌شود، در آخرین جلسه پیشنهادها را می‌گیریم. هر کس چند دقیقه از پیشنهادش دفاع می‌کند. پیشنهاد هرکس رأی آورد، می‌شود ملای جلسهٔ بعدی و کتابِ بعدی. یعنی پیشنهاد دهنده خودش از قبل کتاب را خوانده و روی موضوع تسلط دارد. کتاب‌ها را هم از یک کتاب‌فروشی توی شهر به تعداد می‌خریم و تخفیف می‌گیریم. هرکس هم پول کتاب خودش را می‌پردازد. این‌طوری در حال ایجاد کتابخانه‌های بزرگ و غنی هم هستیم. چیزی که سال‌ها بعد قدرش دانسته می‌شود.

■ برای تهیه کتاب مشکل ندارید؟

کتاب‌هایی که می‌خواهیم خیلی راحت گیر نمی‌آید. یکی از مشکلات شهرستانی‌ها، دسترسی نداشتن به کتاب خوب است. منتها کتاب‌فروشی که ازش خرید می‌کنیم آدم فهمیده و اهل فکری است. خودش کمک می‌کند و هرچه لازم داشته باشیم سفارش می‌دهد تا از تهران بیاورند.

■ ویژگی خاصی در کارتان وجود دارد که بخواهید برای مخاطبان اشا بگوئید؟

اگر بخواهم بنشینم و دربارهٔ ویژگی‌ها بگویم، حرف زیاد دارم. منتها کمکی به مخاطب‌تان نمی‌کند. ما در کنارِ هیئت، طرح‌های دیگری هم داریم. منتها تمام انرژی را گذاشته‌ایم روی جلسات. اگر یک هفته شوخی بگیریمش، کار لوث می‌شود. الحمدلله ما لزوم این کارها را فهمیده‌ایم، کمی هم تجربه کسب کرده‌ایم. این تجربه، به من اجازه می‌دهد تا به مخاطبان سایت شما بگویم: هرکسی در هر شهرستان و حتا روستایی می‌تواند هیئت کتاب داشته باشد. فقط باید جدی بگیریمش.

■ خب، با این اوصاف، ما هم باید پیِ «هیئت کتاب اشا» باشیم. نه؟

فکر بدی نیست. شما رسانه‌ هم دارید. ما تازه داریم کارهای رسانه‌ای را پیگیری می‌کنیم و کمی به فعالیت‌هایمان پر و بال می‌دهیم. الان شما، یک قدم از وقتی ما کارمان را شروع کردیم جلوترید. بروید و هیئت‌تان را راه بندازید. توکل بر خدا.

برچسب های مطلب:
, , , , , ,
 



لینک مطلب | بازدید: 1248 بار |
  • FriendFeed
  • Google Reader
  • Delicious
  • Share/Bookmark
 
 
 
 

لطفا برای ارسال نظراتی که ارتباطی با این یادداشت نداند، از پیک اشا (کنج ستون سمت راست!) استفاده کنید :)

 
 
 
 
کتاب کمیک
تن‌تن در آمریکا
خانهٔ کتاب اشا، از این پس، در بخشِ تازه‌ای، به انتشارِ کتاب‌های کمیک خواهد پرداخت. پس، در آغاز، با تقدیمِ «ماجراهای تن تن» تجدید خاطره می‌کنیم.
گزیده کتاب
تسلیم نمی‌شوم
من هنوز لج می‌کنم، هنوز اعتراض می‌کنم، هنوز فریاد می‌کشم، هنوز می‌لرزم و به لُکنت دچار می‌شوم، هنوز زیر بار نمی‌روم، هنوز باج نمی‌دهم و نمی‌گیرم، هنوز اعتقاد نمی‌خرم و نمی‌فروشم...

 

عکس‌نما
مطالعه در کالج اورستد دانمارک
نمایشگاه کتاب در لندن
کتاب‌فروشی رؤیایی
تازه‌های نشر
عاشق کتاب و بخاری کاغذی
عاشق کتاب و بخاری کاغذی» (گفتارهایی از مهدی آذریزدی) شامل مجموعه‌ای از مقالات زنده‌یاد مهدی آذریزدی است که در سال‌های 1374 و 1375 در ماهنامهٔ «جهان کتاب» با عنوان «خاطرات کتابی» منتشر شده است.
سکاندار بر کرانه خلیج فارس
امروز و باگذشت حدود سه ماه از افتتاح رسمی ناوشکن جماران با حضور فرمانده کل قوا، سایت رهبر انقلاب اسلامی از انتشار کتاب «سکان‌دار بر کرانهٔ خلیج فارس» خبر داد.
۴۲ روز کچل
اولین مجموعه داستانِ «حسن کیقبادی» نویسندهٔ جوانِ سبزواری، امسال در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود.
دستور زبان کردی کرمانشاهی
تاب دستور زبان کردی کرمانشاهی اولین دستور جامع کردی جنوبی و خصوصاً کردی کرمانشاهی است. این اثر، از سوی نشر «طاق بستان» کرمانشاه منتشر شده است.
جلد ۴ خاطرات حجت الاسلام ری‌شهری
ری‌شهری در این جلد از خاطرات خود، به موضوعات مربوط به برکناری آیت الله منتظری از جانشینی حضرت امام خمینی می‌پردازد.
محله‌های زندگی
محله‌های زندگی برشی از زندگی یک زن است، یک زن که از نظر نویسنده متفاوت است
من سرباز هخامنشی بودم
این کتاب شامل 79 داستانک است. این داستانک‌ها به موضوعاتی از جمله خیانت، دعای مادر، دوکوهه، کربلایی‌ها و... می‌پردازد. من سرباز هخامنشی بودم نیز عنوان یکی از داستان‌های این کتاب است
احمدشاه مسعود: روایت صدیقه مسعود
کتاب «احمد شاه مسعود: روایت صدیقه مسعود»، اثری خواندنی دربارهٔ زندگی شیر درهٔ پنج‌شیر است که افسر افشاری کار ترجمه آن به فارسی را انجام داده است.
من از آینده می‌آیم
گزیده‌ای از اشعار آدونیس شاعر عرب‌زبان، با عنوان «من از آینده می‌آیم» با ترجمهٔ «عبدالحسین فرزاد»
سه گلدان
داستان این کتاب درباره سه گلدان لادن، نرگس و شمعدانی و سه خانواده است که با زبانی شاعرانه قصه آن‌ها بیان شده است.
فرهنگشت
نگاهی دیگر به سفر مرگ
فیلم سینمایی "سفر مرگ" ساخته حسن آقاکریمی در یک‌صد و شصت ‌و یکمین نشست باشگاه فیلم تهران به نمایش و نقد گذاشته می‌شود. در خلاصه داستان "سفر مرگ" آمده است: سیف‌الله و دامادش مرتضی به علت حادثه‌ای که برای یکی
جنگ و صلح روی میز نقد
رمان «جنگ و صلح» اثر لئو نیکولایویچ تولستوی، يك‌شنبه، 24 مرداد با حضور «محمد جواد جزینی» در فرهنگ‌سرای پايداری بررسی و نقد می‌شود. تولستوی در اين رمان كه در مدت 5 سال نوشته شده است، ماجرای زندگی دو خانواده اشرافی باکونسکی
زنگ‌هایی که در فر‌هنگ‌سرای پایداری به صدا در‌می‌آیند
رمان "زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند" نوشته ارنست همینگوی، يك‌شنبه، 3 مرداد 89 در فرهنگ‌سرای پايداری نقد می‌شود. ایبنا خبر داد: محمدجواد جزينی به عنوان منتقد، در نشست نقد و بررسی رمان "زنگ‌ها برای که به صدا در
بازروایی معضلات اجتماعی در طبقه سوم
فیلم سینمایی «طبقه سوم» با حضور عوامل فیلم در فرهنگ‌سرای انقلاب، نقد و بررسی می‌شود. فارس خبر داد: در اين برنامه «بيژن ميرباقری» (كارگردان)، «بهزاد صديقی» (مجري و منتقد) و جمعی از بازی‌گران اين فيلم حضور خواهند داشت. فيلم‌نامه طبقه
باغ تلو روی ترازوی نقد
رمان "باغ تلو" نوشته مجيد قيصری، در فرهنگ‌سرای پايداری با حضور محمد جواد جزینی نقد و بررسی می‌شود. به نقل از ایبنا، "باغ تلو"، با محوریت جنگ تحمیلی عراق عليه ايران، به تاثیر مستقیم آن بر شهروندان و زنان
جنگ در بوسنی، در قاب نگاه رضا برجی
نمایش‌گاه عکسی از آثار رضابرجی به مناسبت سال‌گرد قتل عام مردم بوسنی و هرزگوین برگزار می‌شود. فارس خبر داد، انجمن دوستی ايران و بوسنی و هرزگوين، به منظور نشان دادن بخشی از مظلوميت مسلمانان بی‌دفاع در شهر سربرنيستا بوسنی و هرزگوين
روایت عکاس انقلاب در اتاق سفید
فیلم مستند “اتاق سفید” با نگاهی به زندگی و آثار “حسین پرتوی” عکاس انقلاب، در روز دوشنبه، ۲۱ تیرماه، ساعت ۱۴، درسینماتک موزه‌ٔ هنرهای معاصر به نمایش در می‌آید. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی عکاسی،‌در این فیلم سعی شده است
ریشه در اعماق، زیر ذره بین نقد
رمان «ريشه در اعماق»، نوشته ابراهيم حسن‌بيگی، 13تیرماه در فرهنگ‌سرای پايداری نقد می‌شود. ريشه در اعماق، داستان جوانی است با نام «شفی محمد» از اهالی شهر بمپور استان سيستان و بلوچستان كه همزمان با آغاز جنگ تحميلی تصميم می‌گيرد به
فرشچیان به روایت تصویر
مستند زندگی «محمود فرشچیان» به كارگردانی مصطفی رزاق‌كریمی، در روز سه‌شنبه، در خانه هنرمندان ایران نمایش داده می‌شود. سینمافردا خبر داد، دو مستند كوتاه «رنگ‌های امانی» با موضوع سیری در نگارگری ایران و «استاد فرشچیان» پرتره‌ای از محمود فرشچیان از سوی انجمن تهیه
تئاتر شهر منهای دو!
نمایش "منهای دو" با کارگردانی "داوود رشیدی" ازهشتم تیرماه درتالار اصلی مجموعه تئاترشهر اجرا می‌شود. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی تئاتر شهر، نمایش "منهای دو" نوشته "ساموئل بنشتریت" است که با ترجمه "شهلا حائری" و کارگردانی داوود رشیدی از
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ی کدورت است!