<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: لوح</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/about/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Sat, 28 Aug 2010 10:35:48 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
	<item>
		<title>با: مجید دائی</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1560</link>
		<dc:creator>مجید دائی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1560</guid>
		<description>امیدوارم در نسخه جدیدتان جایی برای معرفی نشریات و اعلام خبر انتشار نشریات خوب در نظر گرفته باشید...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیدوارم در نسخه جدیدتان جایی برای معرفی نشریات و اعلام خبر انتشار نشریات خوب در نظر گرفته باشید&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد گلی</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1134</link>
		<dc:creator>محمد گلی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1134</guid>
		<description>سلام آقای مطهری منش
مطلبتان درباره ملیکا صحیح نیست 
با یک چیز موافقم ملیکا  کوچکترین نویسنده ایران نیست موفق ترین کودک نویسنده ی دنیا است به دلیل 14 کتابش و سوابقش در جشنواره ها ی متعدد بیش از 13 جشنواره - اتفاقا از نظر ادبی امیدوارم به خاطر عرق ملی هم شده توانایی بچه های ایرانی را دست کم نگیریم مضافا آن که داستان کتاب های ملیکا نیز غالبا در جشنواره ها خوش درخشیده اند از نظر من ملیکا فرزند ادبیات است و دیگر جنبه شخصی  و مادی بی مقدار هیچ ارزشی ندارد . به هر حال اگر برداشت شما چنین بوده امیدوارم  سخن امروز ما را بپذیرید من یک دبیر در یک روستای دور افتاده ام و والله  بچه ی هیچ وزیر و وکیلی نیستم که پارتی ان چنانی داشته باشم وروابط رسانه ای!
من اگر در هفت اسمان یک ستاره داشته باشم ان را قطعا به شما و به همه ی هنرمندان  ایران تقدیم می کنم من امیدوارم ملیکا به هدفش که کسب نوبل است برسد دارد به شدت تلاش می کند هر تریبونی هم  اندکی پیدا کرده از نویسندگان ومشکلاتشان گفته اگر شما هم برایتان مقدور است لا اقل از طرف ما روی جنبه ادبی ملیکا تاکید کنید که از نظر من بسیار بسیار با ارزش است من معتقدم چاه های نفت همیشه جاوید ایران هنرمندانش هستند ودنیای آینده را فقط فرهنگ می سازد  وایران سرشار از هنرمندان مستعد است.
باز هم از سو تفاهم عذزر طلبیده دوستتان داریم خدا یار ونگهدارتان باد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقای مطهری منش<br />
مطلبتان درباره ملیکا صحیح نیست<br />
با یک چیز موافقم ملیکا  کوچکترین نویسنده ایران نیست موفق ترین کودک نویسنده ی دنیا است به دلیل ۱۴ کتابش و سوابقش در جشنواره ها ی متعدد بیش از ۱۳ جشنواره &#8211; اتفاقا از نظر ادبی امیدوارم به خاطر عرق ملی هم شده توانایی بچه های ایرانی را دست کم نگیریم مضافا آن که داستان کتاب های ملیکا نیز غالبا در جشنواره ها خوش درخشیده اند از نظر من ملیکا فرزند ادبیات است و دیگر جنبه شخصی  و مادی بی مقدار هیچ ارزشی ندارد . به هر حال اگر برداشت شما چنین بوده امیدوارم  سخن امروز ما را بپذیرید من یک دبیر در یک روستای دور افتاده ام و والله  بچه ی هیچ وزیر و وکیلی نیستم که پارتی ان چنانی داشته باشم وروابط رسانه ای!<br />
من اگر در هفت اسمان یک ستاره داشته باشم ان را قطعا به شما و به همه ی هنرمندان  ایران تقدیم می کنم من امیدوارم ملیکا به هدفش که کسب نوبل است برسد دارد به شدت تلاش می کند هر تریبونی هم  اندکی پیدا کرده از نویسندگان ومشکلاتشان گفته اگر شما هم برایتان مقدور است لا اقل از طرف ما روی جنبه ادبی ملیکا تاکید کنید که از نظر من بسیار بسیار با ارزش است من معتقدم چاه های نفت همیشه جاوید ایران هنرمندانش هستند ودنیای آینده را فقط فرهنگ می سازد  وایران سرشار از هنرمندان مستعد است.<br />
باز هم از سو تفاهم عذزر طلبیده دوستتان داریم خدا یار ونگهدارتان باد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دندون درد</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1123</link>
		<dc:creator>دندون درد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1123</guid>
		<description>خونه تکونی کتابها هم خودش معضلیه ها ... اینکه مامانتون بخواد کل کتابخونه تونو به انباری منتقل کنه و جاش درختچه مصنوعی بذاره !! آخه آدم دردشو به کی بگه ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خونه تکونی کتابها هم خودش معضلیه ها &#8230; اینکه مامانتون بخواد کل کتابخونه تونو به انباری منتقل کنه و جاش درختچه مصنوعی بذاره !! آخه آدم دردشو به کی بگه ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دندون درد</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1122</link>
		<dc:creator>دندون درد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1122</guid>
		<description>سلام مدتی بود برایتان پیغام می فرستادم ولی چون گزارش ارسال برایم نمی آمد فکر می کردم پیغامم نرسیده به هر حال ببخشید اگر چند بار برایتان فرستادم همیشه سربلند باشید .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام مدتی بود برایتان پیغام می فرستادم ولی چون گزارش ارسال برایم نمی آمد فکر می کردم پیغامم نرسیده به هر حال ببخشید اگر چند بار برایتان فرستادم همیشه سربلند باشید .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کیقبادی</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1105</link>
		<dc:creator>کیقبادی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1105</guid>
		<description>سلام ایمان عزیز.
 باز هم زحمت. کتاب در مرحله ی چاپ است. یک مشورت داشتم. به نظر شما نوشتن یک مقدمه یا یک برداشت از یک نویسنده ی نسبتا معروف برای کار چطوری است.( البته اگه کار قابل تعریف باشه. البته بگم که کار یک کار تک و تقریبا بی ماننده) و اگه خوبه شما رابطه ای داری که این کار انجام بشه؟ 
موفق باشی و مانا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ایمان عزیز.<br />
 باز هم زحمت. کتاب در مرحله ی چاپ است. یک مشورت داشتم. به نظر شما نوشتن یک مقدمه یا یک برداشت از یک نویسنده ی نسبتا معروف برای کار چطوری است.( البته اگه کار قابل تعریف باشه. البته بگم که کار یک کار تک و تقریبا بی ماننده) و اگه خوبه شما رابطه ای داری که این کار انجام بشه؟<br />
موفق باشی و مانا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دندون درد</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1102</link>
		<dc:creator>دندون درد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1102</guid>
		<description>سلام این ماه نقد ندارید ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام این ماه نقد ندارید ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد شوری</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1098</link>
		<dc:creator>محمد شوری</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1098</guid>
		<description>کیف کباب و کتاب!
شما کیف رابه معنای(ظرف)نخوانید؛بلکه به معنی کیف(لذت بردن) تصور نمائید؛هرچندهردوی آن در این یادداشت مستتراست!
این نوشته علاوه بر اینکه با بخشی ازخاطرات قبل از انقلاب نویسنده عجین شده،امابی شک (سوای آنکه وجهی از تاریخ سیاسی معاصر است)،بی ارتباط باموضوع کتاب وکتابخوانی پس از عصر جمهوری اسلامی نیست.
درایام دهه فجرودر19بهمن،همشیه به بهانه کتاب جوایزی داده می شودودراین روز،به یُمن آن،کباب برخی نویسندگان نیز نقد!
قصدداریم درباب کتاب در عصرپهلوی(آنچه که خودم آموختم وتجربه کردم)ودوره عصرجمهوری اسلامی(آنجاکه ممیزی ارشادباکتاب و ازجمله کتابهای خودم کرده)فراز وفرودآنراکمی شرح دهم ونتیجه بگیرم که کیف کباب پس ازانقلاب لذیذترازکیف کتاب بوده.
به نظرم هرچه زمان گذشت،لذت کباب درظرف«شکم»برلذت کتاب درظرف«مغز»بُُرنده تربوده و کیف کتاب همراباکیف کباب مزِّه داده واگرباتناول هر روزیک نوع کباب:(یک روز چلوکباب کوبیده ویاچلوکباب برگ،ودفعه دیگرچلو کباب برگ مخصوص؛وگاهی هم جوجه کباب)درباب فوایدکتاب و کتابخوانی سخن گفته شود و یا یادداشت و مقاله وکتاب منتشر،البته که بهتراست و نورعلی نور!؟!
من هیچگاه ندیده ونخوانده ام که درایام عاشورا و سوگواری و مراسم هایی که هرشب غذا می دهند،بجای آن،یک شب راخرج  کتاب کنندو رایگان دراختیار مردم قرار بدهد.
یا مثلا در همین راهپیمائی های دولتی بجای دادن ساندیس و یک پرس کباب و جوجه،کتاب رایگان به خلق الله دهند.بگذریم...
پدرم یک فردسنتی مذهبی ومتعصب بود.و البته مقلدامام خمینی.مادردوره پهلوی،اصلا تلویزیون نداشتیم(البته حالا نیز من نمی توانم تلویزیون ایران -مثل برخی که دارندوتماشا  نمی کنند- نگاه کنم؛چون تلویزیونم سوخته است و پولی برای خرید آن ندارم).لذادر آن دوره همیشه یواشکی برای دیدن سریال معروف«مراد برقی»بهخانه«همسایه»می رفتیم و یا برای تماشای مسابقه بوکس«محمدعلی کلی»به قهوه خانه ها!بااین وجود درهمان دوره نوجوانی زیادکتاب می خواندم،مخصوصاکتابهای قاضی سعیدو یاترجمه هایی از کتابهای«عزیزنسین» نویسنده معروف تُرک.پدرم مرا بابت خواندن این نوع کتابها کتک می زد؛ومی گفت چرا این کتابها را می خوانی؟!اینها کتاب ضاله است!وترا گمراه می کند؛ولی من گوشم بدهکاراین حرفها نبود...
سالهای 1355و54 در شهر ما(آبادان)یک حسینیه ای بودکه کپی حسینه ارشاد تهران برای مدعوین خود میز و صندلی چیده بود،و انواع سخنران مذهبی اعم از ملاو مکلا،از روشنفکر منش تا متعصب خشک سنتی را در روزها و ایام خاص  دعوت می کرد تا آنان مردم  را موعظه دینی کنند.
یک حاج محمود ذغالی بود که هنوز هم هست و خداحفظش کند،به همراه اخوان زریباف(که اطلاعی از آنها ندارم و چند نفردیگر(که حالا اسامی شان یادم نیست)ازتجار وبازاریان خوشنام و مذهبی های اهل اصفهان ومقیم آبادان،مؤسسه ای رابامجموعه ای ازبانک قرضه الحسنه و کتابخانه(وبعداباکمک من ودوستانم یک کتابفروشی و نمایشگاه دائمی و موقت کتاب) در همان حسینیه به ثبت رسانده وباتأسیس آن،این حسینیه همچون ارشاد تهران،درشهرآبادان فعالیت می کردوهمانطور که همگان می دانندبدلیل وجودنفت و پالایشگاه،آبادان شهری بود کارگری و با چندین قومیت  ایرانی ! 
هم چنین درآن سالها یک پزشک عمومی بود بنام دکتر صادقیان(خدارحمتش کندو آنطورکه می دانم دردروه جنگ شهیدشده است)که علاوه بر مداوای جسم  مردم،به مداوای روحی آنان نیزمی پرداخت و بادراختیارقراردادن وجهی ازسرمایه خودبه این مؤسسه،کتاب رابا 30 درصد تخفیف دراختیارخلق الله می گذاشت.یعنی درآن ایام ،مؤسسه حسینیه اصفهانیهای آبادان،هم کباب می داد و هم کتاب!
همچنین یادم هست همین جناب حجه الاسلام حاج شیخ هادی غفاری(که یکبارهم بنام سیدحسین یعقوبی رفت بالای منبر)به همین حسینیه برای سخنرانی دعوت شد؛و وقتی مقداری پول در پاکت نامه به عنوان دستمزدبه او دادند،او درمیان جمع مدعوین گفت:مقداری از آنرابابت خرج سفرم برمی دارم و باقی پول راپس داد وگفت:آنرا صرف خرید کتاب کنید.
امااکنون پس از انقلاب خودم می بینم که  عملا کسی دیگربرای کتاب وخریدو انتشارکتاب تَره هم خُردنمی کند ووقتی برای چاپ کتابهایم ازآنها استعانت مالی می جویم،پاسخ می شنوم دل خوش سیری چند؟!
و یابقول دکتر علی شریعتی:«اکثریت همفکران من که تعهد اجتماعی احساس می کردند و جوانی را درمبارزه فکری وآزادیخواهی بودند ورسالتشان بیداری ورهایی خلق،تا ازدواج کردند،ایستادند،تاپدرشدندبه رکوع رفتند،بچه هاشان دوتاکه شد به سجود افتادندوسه تا که  شد به سقوط با مال ذلت وحرص وخود پرستی وپول جمع کردن وکم کم هوای مردم خواهی و افکارحق پرستی ازدلشان رفت واز سرشان پرید وافتادند توی بانک وسهم ورتبه وشغل و باند و رشوه وکلاه وخانه و ماشین و دَم ودستگاه و لذت و تفریح و...»
اکنون پس از 30سال من،نویسنده کتاب«همه حرف خدا»(که یک جلدش را چاپ کرده ام ودو جلد دیگرش نیمه کاره در چاپخانه خاک می خورد)باید برای چاپ آن پیش این وآن تحقیرشوم  تا بلکه بتوانم پولی قرض کنم که کتابم چاپ شود و این خلق الله شاید بخردو فهمش کمی بیشتر!؟!بگذریم...
همان حاج محمود فوق الذکر،که وصف کتابخوانی مرا از زبان پدرشنیده بود،پیشنهادکردمن به هنگام وعظ سخنرانان مذهبی(که بعد ازانقلاب اکثر آنها به مقام ومنصب وجاه ومکان بالایی صعود کردند!)در جنب درب آن حسینه کتاب فروشی دائر کنم! 
من به شرط آنکه از هریک از کتابها، یکی ازآنها رایگان مال خودم باشد،قبول وشروع به فعالیت کردم. واز همان زمان نیز توانستم قریب به 3هزارجلد کتاب در کتابخانه شخصی خودداشته باشم.البته بعدامجبور شدم بدلیل فقر وبیکاری وبی پولی،اکثرکتابهای عزیز تر از جانم را به ثُمن بخس به بُزخر کتاب بفروشم.
درهمان کتابفروشی-که نامش کتابفروشی امام جعفرصادق(ع)- بود،با کمک دوستانم کتابهای متنوعی از انتشارات مختلف ازتهران،مثل انتشارات«رسا»،«الهام»،«شرکت و پخش میعاد»،و...خریداری می کردیم و می فروختیم...
هم چنین درهمان دوره و زمان،اغلب کتابهای منتشر شده دکتر علی شریعتی که اکثرا نیز با اسامی مستعاری چون:علی سبزواری،علی سبزوارزاده،علی خراسانی،احسان خراسانی، ابو احسان،علی علوی،محمدعلی(آشنا)هادی معلم،علی سربداری،منتشرمی شد،توسط تیم مافروخته می شد.حتی یکبار بخاطرفروش یک کتاب که درآن شعری(منسوب به شریعتی)با عنوان:«فریاد روزگار ماست روح خدا»چاپ شده بود تا مرز دستگیری و زندان،به مخمصه افتادیم.که خوشبخانه به کمک ترفندهای مخصوص مؤسسین حسینیه،بقول معروف قِصٌر در رفتیم.
بخشی از آن شعر چنین است:
در پایتخت غارت و خون//جز وحشت و هراس//نمی بینم//این درد را با که بگویم//که هر ورق
از هر کتاب//ترس را فریاد می کند//حتی پلاس کهنه ی خیابان هم//تجربه کرده است ترس را،//اینک سیاه ببینش//تا برتو باز شود//که راست می گویی//تا در هر کرانه ی این شهر بی طپش//سگهای دست آموز//در چشمهای بیدار//ترس را نشانده اند...
اداره ساواک آبادان گفته بود آنجاکه شعر به«سگهای زنجیری» اشاره داردمنظورش از سگ زنجیری اعضای ساواک و شهربانی است؛و آنها چه خوب مافی ضمیر خودشان را شناختند!
همان زمان کتابهای فراوان ومتنوعی مثل:«مرزبین دین وسیاست»،«دین وتمدن»،«دوزخیان روزی زمین»،«قانون اساسی در اسلام»،«نقدی برکتاب سرمایه داری»،«تحلیل تاریخی از مفهوم قرآن»،«هنگام با هجرت یوسف»،«ذره بی انتها،»«توحید»ِآشوری(رهبرگروه فرقان که همان زمان فوراپس ازچندروزفروش جمع شد!)،«محمد پیامبری که باید از نوشناخت»،«اسلام ومسأله نژادپرستی»،«دین باوری»،«مسجد واجتماع»،«راه و رسم زندگی»،(مرحوم گلزاده غفوری)«حقوق کودک دراسلام»،«آئین همسرداری»،«حجاب»(زهراحسینی،اسم مستعار زهرا رهنورد)مسأله حجاب(استادمطهری)،«پاسداران عفت»،« انسان واصلاح»،امام علی ابن ابی طالب(کتاب7جلدی اثرمعروف جُرج جُرداقمسیحی)،«تکامل مبارزه ملی»،«پیروزی حتمی»،«نظارت عمومی دراسلام»،«انجیل برنایا»،«امام درعینیت جامعه»،«احیای فکر دینی در اسلام»،«ازانسان تاجامعه»،«اندیشه وعمل»،«گفتارعاشورا»،«پیروزی درشکست»، «انسان گرسنه»،«اسلام ومسأله آزادی»،»،«فایده ولزوم دین»،«نماز،عصیان علیه شرک»،«ازژرفای نماز»،«خسی درمیقات»،«آموزش قرآن»،«سیرتحول در قرآن»، «پیامبر و منافقین»، منافقانان ازدیدگاه ما»،«راه حسین»،(اثری از رهبران سازمان مجاهدین خلق بانام احمدموحد،شاید همان شهیداحمدرضایی)،«ای انسان ستم وتفرقه»،«خدمت وخیانت روشنفکر»،(جلال آل احمد)«ارزیابی ارزشها(علی اصغرحاج سیدجوادی)«،پول»(حسن توانایان فرد)،«فلسفه مقایسه ای»،«اقتصادمقایسه ای»،«اقتصادسیاسی»،«شش بال علم»، «علمی بودن مارکسیسم»،«نظریه اریک فروم»،«مالکیت،کار،سرمایه»؛«جامعه شناسی اقتصادی»،«متدددیالکتیک»،«اومانیسم»،«نهیلیسم»،«غرب زدگی»،(جلاآل احمد) «بیائیداینگونه بیاندیشیم»،«اقبال شناسی»،«امام کاشف الغطاء»،«یک ویت کنگ»، «اسرار یهود»،«دنیاملعبه دست یهود»،«سرگذشت فلسطین»،(هاشمی رفسنجانی)«کمی هیزم جمع کنیم»،«خرمگس»،«خاندان وهب»، «حجربن عدی»،«حُر»،«ریشه ها»،«کرگدن»،«تأثیر موسیقی»،«فریاد»(مجموعه شعر)،«شراره هایی ازشعر متعهدامروز»،«مرثیه ای که ناسروده ماند»،(پرویزخرسند)«تیم فوتبال هدف»،«قصه دیو»،«بره فضول»،«خروس جنگی»، «خروس بی محل»،«پسرک بازیگوش»،«پسری برنگ شب»،«پرستوهای دره پیجاب»، «دهکده رستم کلاته»،«زیر درختان سدر»،«نون والقلم»،«قطره آب»،«حسنک کجایی»،    می روم زنگوله بخرم»،«زن زیادی»،نشریه «فلق»،نشریه باران»،نشریه«پیام شادی» و«نسل نو»،.... که توسط تیم مافروخته می شد.
احساس وتجربه من می گوید که فقط با نگاهی به اسامی کتابهای فوق الذکر(که باوجود خفقان وسانسور در رژیم سلطنتی منتشر می شد)می توان گفت:نوع انتشار کتاب در آنزمان چه کیفیتی داشته  و الان چگونه است؟!تا بتوان نتیجه گرفت در عصرجمهوری اسلامی،:لذت کتاب فقط همراه با کباب خوش است!
بطور مثال در آماری که نشریه«کتاب هفته»در مورد نشر کتاب در دی ماه سال 88 چاپ کرده مشاهده می شود که 90 درصد کتابهای منتشرشده درباب آموزش و کمک درسی است که همین آمار و روند درسالهای گذشته نیز می توان کم و بیش مشاهده کرد.
و می بینیم مثلا کمتر کتابهایی در زمینه علوم انسانی با خمیرمایه نقد در اثری مستقل (عدم یکسویه نگری)منتشر شده است.علتش نیز علاوه برکم رونق شدن رواج کتاب خوانی (آنهم بدلیل گرفتاری مردم درصرف وقت بیشتر برای معیشت بهتر)توجیه مهم حاکمیت و رانت قدرت در صدور مجوز کتاب،جهت گیری با تفکر« ضاله» خواندن کتاب است.
حتی به حذف فیزیکی برخی از نویسندگان هم منجرشدو اگرمکرخدا نبود(و مکروا مکرالله والله خیرالماکرین)معلوم نبود این گروه  باصطلاح خودسربه غیر از محمدجعفر پوینده،محمد مختاری چند نفر دیگر از این تیپ نویسنده را می ربود ومی کشت  وسپس جنازه اش  را دربیان کشف می کرد!
یامثلادرسال 1365کتابی بنام«مبانی اقتصادی اسلامی»(اثر استاد مرتضی مطهری)از سوی انتشارات حکمت چاپ شدولی بدلایلی وازجمله زیر سؤال رفتن نحوه اندوختن ثروت در اسلام (که برای برخی خوشایندنبود)با لابی های پنهانی که  با امام خمینی شد،باحمایت ایشان، مانع توزیع کتاب شدند!
پروسه«کتاب»نیزهمچون دیگر پروسه های سیاسی پس از انقلاب،با فراز و فرود در عزل و نصب های سیاسی گره خورد.به نحوی که درآستانه 31سال پیروزی انقلاب،مساله کتاب و صنعت نشر،علیرغم اهمیتی که قرآن و اسلام برای آن قائل است:آنجاکه قرآن می فرماید: «نون والقلم ومایسطرون»،«والناشرات نشرا»،«والعصر»،یا«فبشر عبادالذین یستمعون القول...»با این وجود می بینیم کتاب هر روز مهجورتر وکانالیزه ویکدست تر شده و رونق نشر و انتشار کم روغن تر و لذا چراغش کم سو تر! 
دلیل مشهود آن وجود«نظارت استصوابی»درهمه جا وحتی درخصوصی ترین ارکان زندگی است.و مسأله کتاب و انتشارات علاوه بر تأثیرپذیری از جَوِّ حاکم بر سیاستِ حاکم،متأثر از دو وضعیت ویژه ومخصوص بخود نیز هست:یکی بخاطروجودتفاوت اندیشه درمدیریت فرهنگی کشور،بخصوص در وزارت ارشاداست؛ودیگری شرایط بد اقتصادی و وقت نداشتن برای مطالعه!
دیگرخیلی بندرت درسبد خریدمردم کتاب دیده می شودودرعوض تا دلت بخواهدتنقلات و پفک و لوازم آرایش باصدورنفت کشوربه وفور تأمین می شود تادردسترس باشد! 
درحاشیه آن نیزبایداضافه کردکه برخی انتشارات نیز همانندبرخی روزنامه هاچون یک حزب سیاسی فعالیت دارندوحاضرنیستنداندیشه یک نویسنده را بااستقلال نظر چاپ کنند.می توان حدس زدکه برخی ازاین شرکتهاومؤسسات انتشاراتی فقط برای مطامع دیگری غیر از مسأله کتاب راه اندازی شده وباصطلاح  برای معلاملات اقتصادی یاسیاسی و یا گاها پولوشویی،ازآن بهره کشی می شود!
بطور مثال نویسنده این یادداشت که توانست پس از چند سال انتظار،مجوز چاپ کتابش بنام «همه حرف خدا»رابگیرد،باتوجه به اینکه کتاب مذکوردر هرجلدبه بررسی 30آیه از قرآن پرداخته، با این وجود،درمملکت قرآن وعصرجمهوری اسلامی کسی برای آن تَره خرد نکرد! هیچ انتشاراتی حاضرنشدباسرمایه خودو یاحتی بانام انتشارات خودش آنراچاپ کندوحتی مؤسساتی که درزمینه قرآنی نشر وتبلیغ دارندبه این دلیل که فقط کتابهای مربوط به طیف خودشان را چاپ می کنندازمساعدت به من درچاپ این کتاب خودداری کردندو قس علیهذا...
شایدبیشترین تفاوت درکیفیت ونوع نشرکتاب مربو ط به تفاوت ممیزی ها(یاهمان کارشناسان کتاب!)است که همراه با تغییرهروزیری وتبدیل هرسیاستی،متحول می شود!  
مثلاشمامی توانیدباجستجو درزندگی شخصی و اجتماعی وزرای ارشادو کنکاش درسیره عملی ایشان درقبل وبعداز انقلاب و نوع اندیشه های منتشرشده از آنان،(چه درکلام وزبان و چه درکتاب وروزنامه)این تفاوت وافت وخیزبازارنشرکتاب راهم حس کنید؛که باتغییرهر وزیری، انبساط و انقباض ممیزی کتاب هم در مجوز صدور کتاب کاملا مشهود می شود!
برخلاف آنچه که بلندگوی رسمی حاکمیت در باب مزایای کتاب زایدالوصف  به تعریف و تمجید می پردازد،درعمل،ودرراستای ضاله خواندن برخی کتابها،مشاهده می شودکتابهای متشر شده غالباسمت وسویش فقط مدح حاکمیت است،ودرزمینه اندیشه و فکرنقدومکتوب مستقل که درآن نقدحاکمیت(چه بلحاظ اندیشه و چه عمل)هم به چشم بخوردکمتردیده   می شودوکتابی که یکبارمثلامجوزچاپ گرفته درنوبت دوم باطل می شود.مثلا تمام کتابهای خودم که درآن حاکمیت ورانت قدرت نقد شده،غیر قابل چاپ عنوان شده ویامشروط به شروطی شده که با اعمال آن چیزی ازکتاب باقی نمی ماند.بطورمثال کتاب «نامه جنگ» اثری از همین نویسنده،که یادواره یک شهیدوبخشی ازادبیات جنگ است،وبدلیل مُثله شدن همچنان بلاتکلیف،فقط بدلیل درج سوابق نویسنده آنچنان مشروطش کرده اندکه کتاب نیزمثل آن شهیدعزیز،شهید می شود!
چنین وضعیتی متأثرازنگاه ممیزی(یاهمان کارشناسان کتاب!)به کتاب است؛ایشان اول به اسم نویسنده نگاه می کندوبعدبه محتوای کتاب!اگرنویسنده سوابقی درمدح حاکمیت داشته باشد،هرچندکه هُرهُری مذهب ولاقیدهم باشدکتابش مجوز می گیرد،امااگرسوابق نویسنده نشانی ازمدح نباشدوباصطلاح نق نقوباشد،برخی کتابهانخوانده توسط ممیزی ردمجوز      می شوند.
درحالی که کتاب (آنهم در عصر جمهوری اسلامی)به استناد نص صریح قرآن که می فرماید: فبشر عبادالاذین یستمعون القول... اصلا احتیاج به مجوز نداردومی توان آنرا به خود انتشارات واگذار کرد.
سه چیزبایدپس ازانقلاب برای انتشار یک کتاب می بایددرنظر گرفته می شد:یکی عدم چاپ عکسهای مستهجن دوم: درج الفاظ رکیک؛وسوم :اهانت به مقدسات و توهین آشکار و واضح به افرادحقیقی وحقوقی.اما آنقدرسلیقه ممیزی(باتأثیرپذیری ازوزیروسیاست حاکم)تعمیم داده شدکه وی توانست ازناحیه احساس  قدرت،به هرکتابی که بخواهدمجوز وهر کتابی را رَد صلاحیت کند!
مثلا کتابی از اینجانب که با امتیاز«ناشر مؤلف»مجوز چاپ گرفته بود،بعداز توافق با یک شرکت انتشاراتی قرارمی شودآن کتاب ازسوی آنهاچاپ شود.اما چون روال اداری چنین تحمیل شده است که بایداصل مجوز(ناشرمؤلف)به وزارت ارشادبازگردانده شودو به شرکت انتشاراتی مورد نظرمنتقل شود،متوجه شدم  که در این نقل وانتقال باصطلاح اداری مجوز چاپ  کتابم  را باطل  و آنرا غیرقابل چاپ  تشخیص داده اند!!این آشکار ترین نوع برخورد سلیقه ای و البته سیاسی کاری برای صدور مجوز یک کتاب است!
یاهمین چند روز پیش توانستم بالاخره پس از چندین ماه آمدوشدبه وزارت ارشاد،مجوز کتاب تازه ام رابانام«عشقخانه»بگیرم.کتاب درباب  عشق وباتمثیلهایی ازاشعارمولوی ودیگر شعرای معاصروقدیم به تعریف وتبیین و اهمیت عشق درزندگی شخصی پرداخته است.در وهله اول ممیزی(یاهمان کارشناسان کتاب!!)کتاب رابدلیل درج شعری ازفروغ فرخزادو شعری از مثنوی مولوی بخاطربکاربردن الفاظ غیر اخلاقی مشروط کرد.درحالیکه همان اشعار دردیوان آنها بارهاو بارهاچاپ شده ومی شود!پس ازچندین روزمعطلی که فکرمی کردم مجوزکتاب صادر خواهد شد،درمرحله بعدازمن تعهدکتبی گرفتندکه پس ازچاپ آنرا تغییرندهم!وبازپس ازچندین روز آمد وشدکه فکرمی کردم مجوز کتابم این دفعه حتماصادرشده است درمرحله آخربا نشاندن دو پاراگراف ازیک متن کتاب به من گفته شدآنجایی که نوشته ای«مذهب عشق»، کلمه «مذهب» راو آنجایی که نوشته ای«هرکس توتمی را پرستش می کند»،واژه «پرستش» را حذف کن!!! یعنی اگرمثلا این دو کلمه حذف نمی شدانقلاب ویادین خدا«کن فیکون»میشد!!؟
خُب دقیقا معلوم است که ممیزی مذکور یابانام نویسنده مشکل داردویا کم سواد است(والبته ازنظرمن هردو!)وهمه این تناوب های فاحش در وضعیت صنعت نشر وصدور مجوزکتاب به خاطر تألمات وتعاملات ولابی های پنهانی سیاسی درعرصه مدیریت فرهنگی است! 
البته اپیدمی چنین مدیریتهایی متأسفانه ازهمان ابتدای انقلاب درهمه عرصه ها،خصوصا عرصه هایی باقابلیت رانتخواری،چه درحوزه مدیریتی جناح راست(به اصطلاح اصولگرا)وچه در حوزه مدیریتی جناج چپ(به اصطلاح اصلاح طلب)نطفه اش کاشته شدو باصطلاح کلیدخورد و مدیرانی(ازدایره رفقا)بدون هیچ شمِّ کاری،فقط بااین بهانه و تصورکه وی مدیری است لایق و توانا و هرمدیری لازم نیست تخصصی درمورد نوع کارداشته باشد،حضورچنین افرادی توجیه شد؛والبته درراستای آن نیز رانتخواری متورم ومتورم تروثروت اندوزی نیز شرعی ترشد؛و نتیجه می گیریم که کیف کتاب فقط باکیف کباب مَزِّه می ده!
تفکری که درذهنش استبدادمی پروراند،دوست نداردمردم کتابخوان شوند؛چون هرچه شعو ر و فهم مردم عوام و بی سواد بالا رود،استبدادومستبد نیز درمخاطره سقوط. لذا اگرنمی تواند علیرغم میل باطنی اش آنراعلنا بیان کند،سعی می کندباانواع توجیه،(اعم ازرانت شرعی و قانونی و...)عملابا سنگ اندازی جلوی  پای نویسنده،مانع رشدو تعالی مردم باخواندن کتاب شود.
وقتی حاکمیت ویارانت قدرت اعتقاددارد:«در زندگی مردم لحظه هایی فرامی رسدکه لازم نیست مردم حقیقت رابدانند».باید تا آخر این اندیشه حدس زد!
میرحسین موسوی درمصاحبه اخیرخودگفت:«بنده امروزبه شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی ومطهری ودیگرشهدای انقلاب اسلامی راناشی ازادامه ریشه های استبدادشاهی می دانم که هنوزبطور کامل ازکشور ما ریشه کن نشده بود.به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خودرسیده است.بزرگداشت دهه فجرکه هرساله برگزارمی شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدیدقواجهت برخوردباباقیمانده ریشه های استبداداست.».
دکتر علی شریعتی در نامه به احسان(فرزندش)می نویسد:
«وانگهی عمل یک نویسنده،عمل یک سخنران،عمل یک معلم،عمل یک مترجم،عمل یک ایدئولوگ و رهبرفکری،عمل یک مورخ،عمل یک روشنفکر،حرف زدن است.حقیقت را با گلوله کلمات آتشین برسپاه سیاه دشمن شلیک کردن،خفته ها را بیدار کردن،چادر سیاه شب جهل را پاره کردن و به آتش کشیدن وباشعله اندیشه شب را آتش زدن و زمستان را گرم کردن و در یک کلمه«پیام»رابه یگوش خلق رساندن.مگر پیامبران که تاریخ هارادگرگون کرده اندو زمانهارا خلق وتمدن هارابنیاد،جز پیام را ابلاغ کرده اند؟روشنفکرپیامبر زمان خویش وجامعه خویش است...چون عمل روشنفکرحرف زدن است،البته حرف داریم تاحرف،حرفی که می ماندو حرفی که کلمه اش گلوله است و مرکبش ازخون شهیدبرتر است و تو پسرم اگرمی خواهی بدست هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی،فقط یک کاربکن:بخوان وبخوان و بخوان!».
والسلام 
محمد شوری،نویسنده وروزنامه نگار/25بهمن 1388
جنبش راه سبز (جرس)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کیف کباب و کتاب!<br />
شما کیف رابه معنای(ظرف)نخوانید؛بلکه به معنی کیف(لذت بردن) تصور نمائید؛هرچندهردوی آن در این یادداشت مستتراست!<br />
این نوشته علاوه بر اینکه با بخشی ازخاطرات قبل از انقلاب نویسنده عجین شده،امابی شک (سوای آنکه وجهی از تاریخ سیاسی معاصر است)،بی ارتباط باموضوع کتاب وکتابخوانی پس از عصر جمهوری اسلامی نیست.<br />
درایام دهه فجرودر۱۹بهمن،همشیه به بهانه کتاب جوایزی داده می شودودراین روز،به یُمن آن،کباب برخی نویسندگان نیز نقد!<br />
قصدداریم درباب کتاب در عصرپهلوی(آنچه که خودم آموختم وتجربه کردم)ودوره عصرجمهوری اسلامی(آنجاکه ممیزی ارشادباکتاب و ازجمله کتابهای خودم کرده)فراز وفرودآنراکمی شرح دهم ونتیجه بگیرم که کیف کباب پس ازانقلاب لذیذترازکیف کتاب بوده.<br />
به نظرم هرچه زمان گذشت،لذت کباب درظرف«شکم»برلذت کتاب درظرف«مغز»بُُرنده تربوده و کیف کتاب همراباکیف کباب مزِّه داده واگرباتناول هر روزیک نوع کباب:(یک روز چلوکباب کوبیده ویاچلوکباب برگ،ودفعه دیگرچلو کباب برگ مخصوص؛وگاهی هم جوجه کباب)درباب فوایدکتاب و کتابخوانی سخن گفته شود و یا یادداشت و مقاله وکتاب منتشر،البته که بهتراست و نورعلی نور!؟!<br />
من هیچگاه ندیده ونخوانده ام که درایام عاشورا و سوگواری و مراسم هایی که هرشب غذا می دهند،بجای آن،یک شب راخرج  کتاب کنندو رایگان دراختیار مردم قرار بدهد.<br />
یا مثلا در همین راهپیمائی های دولتی بجای دادن ساندیس و یک پرس کباب و جوجه،کتاب رایگان به خلق الله دهند.بگذریم&#8230;<br />
پدرم یک فردسنتی مذهبی ومتعصب بود.و البته مقلدامام خمینی.مادردوره پهلوی،اصلا تلویزیون نداشتیم(البته حالا نیز من نمی توانم تلویزیون ایران -مثل برخی که دارندوتماشا  نمی کنند- نگاه کنم؛چون تلویزیونم سوخته است و پولی برای خرید آن ندارم).لذادر آن دوره همیشه یواشکی برای دیدن سریال معروف«مراد برقی»بهخانه«همسایه»می رفتیم و یا برای تماشای مسابقه بوکس«محمدعلی کلی»به قهوه خانه ها!بااین وجود درهمان دوره نوجوانی زیادکتاب می خواندم،مخصوصاکتابهای قاضی سعیدو یاترجمه هایی از کتابهای«عزیزنسین» نویسنده معروف تُرک.پدرم مرا بابت خواندن این نوع کتابها کتک می زد؛ومی گفت چرا این کتابها را می خوانی؟!اینها کتاب ضاله است!وترا گمراه می کند؛ولی من گوشم بدهکاراین حرفها نبود&#8230;<br />
سالهای ۱۳۵۵و۵۴ در شهر ما(آبادان)یک حسینیه ای بودکه کپی حسینه ارشاد تهران برای مدعوین خود میز و صندلی چیده بود،و انواع سخنران مذهبی اعم از ملاو مکلا،از روشنفکر منش تا متعصب خشک سنتی را در روزها و ایام خاص  دعوت می کرد تا آنان مردم  را موعظه دینی کنند.<br />
یک حاج محمود ذغالی بود که هنوز هم هست و خداحفظش کند،به همراه اخوان زریباف(که اطلاعی از آنها ندارم و چند نفردیگر(که حالا اسامی شان یادم نیست)ازتجار وبازاریان خوشنام و مذهبی های اهل اصفهان ومقیم آبادان،مؤسسه ای رابامجموعه ای ازبانک قرضه الحسنه و کتابخانه(وبعداباکمک من ودوستانم یک کتابفروشی و نمایشگاه دائمی و موقت کتاب) در همان حسینیه به ثبت رسانده وباتأسیس آن،این حسینیه همچون ارشاد تهران،درشهرآبادان فعالیت می کردوهمانطور که همگان می دانندبدلیل وجودنفت و پالایشگاه،آبادان شهری بود کارگری و با چندین قومیت  ایرانی !<br />
هم چنین درآن سالها یک پزشک عمومی بود بنام دکتر صادقیان(خدارحمتش کندو آنطورکه می دانم دردروه جنگ شهیدشده است)که علاوه بر مداوای جسم  مردم،به مداوای روحی آنان نیزمی پرداخت و بادراختیارقراردادن وجهی ازسرمایه خودبه این مؤسسه،کتاب رابا ۳۰ درصد تخفیف دراختیارخلق الله می گذاشت.یعنی درآن ایام ،مؤسسه حسینیه اصفهانیهای آبادان،هم کباب می داد و هم کتاب!<br />
همچنین یادم هست همین جناب حجه الاسلام حاج شیخ هادی غفاری(که یکبارهم بنام سیدحسین یعقوبی رفت بالای منبر)به همین حسینیه برای سخنرانی دعوت شد؛و وقتی مقداری پول در پاکت نامه به عنوان دستمزدبه او دادند،او درمیان جمع مدعوین گفت:مقداری از آنرابابت خرج سفرم برمی دارم و باقی پول راپس داد وگفت:آنرا صرف خرید کتاب کنید.<br />
امااکنون پس از انقلاب خودم می بینم که  عملا کسی دیگربرای کتاب وخریدو انتشارکتاب تَره هم خُردنمی کند ووقتی برای چاپ کتابهایم ازآنها استعانت مالی می جویم،پاسخ می شنوم دل خوش سیری چند؟!<br />
و یابقول دکتر علی شریعتی:«اکثریت همفکران من که تعهد اجتماعی احساس می کردند و جوانی را درمبارزه فکری وآزادیخواهی بودند ورسالتشان بیداری ورهایی خلق،تا ازدواج کردند،ایستادند،تاپدرشدندبه رکوع رفتند،بچه هاشان دوتاکه شد به سجود افتادندوسه تا که  شد به سقوط با مال ذلت وحرص وخود پرستی وپول جمع کردن وکم کم هوای مردم خواهی و افکارحق پرستی ازدلشان رفت واز سرشان پرید وافتادند توی بانک وسهم ورتبه وشغل و باند و رشوه وکلاه وخانه و ماشین و دَم ودستگاه و لذت و تفریح و&#8230;»<br />
اکنون پس از ۳۰سال من،نویسنده کتاب«همه حرف خدا»(که یک جلدش را چاپ کرده ام ودو جلد دیگرش نیمه کاره در چاپخانه خاک می خورد)باید برای چاپ آن پیش این وآن تحقیرشوم  تا بلکه بتوانم پولی قرض کنم که کتابم چاپ شود و این خلق الله شاید بخردو فهمش کمی بیشتر!؟!بگذریم&#8230;<br />
همان حاج محمود فوق الذکر،که وصف کتابخوانی مرا از زبان پدرشنیده بود،پیشنهادکردمن به هنگام وعظ سخنرانان مذهبی(که بعد ازانقلاب اکثر آنها به مقام ومنصب وجاه ومکان بالایی صعود کردند!)در جنب درب آن حسینه کتاب فروشی دائر کنم!<br />
من به شرط آنکه از هریک از کتابها، یکی ازآنها رایگان مال خودم باشد،قبول وشروع به فعالیت کردم. واز همان زمان نیز توانستم قریب به ۳هزارجلد کتاب در کتابخانه شخصی خودداشته باشم.البته بعدامجبور شدم بدلیل فقر وبیکاری وبی پولی،اکثرکتابهای عزیز تر از جانم را به ثُمن بخس به بُزخر کتاب بفروشم.<br />
درهمان کتابفروشی-که نامش کتابفروشی امام جعفرصادق(ع)- بود،با کمک دوستانم کتابهای متنوعی از انتشارات مختلف ازتهران،مثل انتشارات«رسا»،«الهام»،«شرکت و پخش میعاد»،و&#8230;خریداری می کردیم و می فروختیم&#8230;<br />
هم چنین درهمان دوره و زمان،اغلب کتابهای منتشر شده دکتر علی شریعتی که اکثرا نیز با اسامی مستعاری چون:علی سبزواری،علی سبزوارزاده،علی خراسانی،احسان خراسانی، ابو احسان،علی علوی،محمدعلی(آشنا)هادی معلم،علی سربداری،منتشرمی شد،توسط تیم مافروخته می شد.حتی یکبار بخاطرفروش یک کتاب که درآن شعری(منسوب به شریعتی)با عنوان:«فریاد روزگار ماست روح خدا»چاپ شده بود تا مرز دستگیری و زندان،به مخمصه افتادیم.که خوشبخانه به کمک ترفندهای مخصوص مؤسسین حسینیه،بقول معروف قِصٌر در رفتیم.<br />
بخشی از آن شعر چنین است:<br />
در پایتخت غارت و خون//جز وحشت و هراس//نمی بینم//این درد را با که بگویم//که هر ورق<br />
از هر کتاب//ترس را فریاد می کند//حتی پلاس کهنه ی خیابان هم//تجربه کرده است ترس را،//اینک سیاه ببینش//تا برتو باز شود//که راست می گویی//تا در هر کرانه ی این شهر بی طپش//سگهای دست آموز//در چشمهای بیدار//ترس را نشانده اند&#8230;<br />
اداره ساواک آبادان گفته بود آنجاکه شعر به«سگهای زنجیری» اشاره داردمنظورش از سگ زنجیری اعضای ساواک و شهربانی است؛و آنها چه خوب مافی ضمیر خودشان را شناختند!<br />
همان زمان کتابهای فراوان ومتنوعی مثل:«مرزبین دین وسیاست»،«دین وتمدن»،«دوزخیان روزی زمین»،«قانون اساسی در اسلام»،«نقدی برکتاب سرمایه داری»،«تحلیل تاریخی از مفهوم قرآن»،«هنگام با هجرت یوسف»،«ذره بی انتها،»«توحید»ِآشوری(رهبرگروه فرقان که همان زمان فوراپس ازچندروزفروش جمع شد!)،«محمد پیامبری که باید از نوشناخت»،«اسلام ومسأله نژادپرستی»،«دین باوری»،«مسجد واجتماع»،«راه و رسم زندگی»،(مرحوم گلزاده غفوری)«حقوق کودک دراسلام»،«آئین همسرداری»،«حجاب»(زهراحسینی،اسم مستعار زهرا رهنورد)مسأله حجاب(استادمطهری)،«پاسداران عفت»،« انسان واصلاح»،امام علی ابن ابی طالب(کتاب۷جلدی اثرمعروف جُرج جُرداقمسیحی)،«تکامل مبارزه ملی»،«پیروزی حتمی»،«نظارت عمومی دراسلام»،«انجیل برنایا»،«امام درعینیت جامعه»،«احیای فکر دینی در اسلام»،«ازانسان تاجامعه»،«اندیشه وعمل»،«گفتارعاشورا»،«پیروزی درشکست»، «انسان گرسنه»،«اسلام ومسأله آزادی»،»،«فایده ولزوم دین»،«نماز،عصیان علیه شرک»،«ازژرفای نماز»،«خسی درمیقات»،«آموزش قرآن»،«سیرتحول در قرآن»، «پیامبر و منافقین»، منافقانان ازدیدگاه ما»،«راه حسین»،(اثری از رهبران سازمان مجاهدین خلق بانام احمدموحد،شاید همان شهیداحمدرضایی)،«ای انسان ستم وتفرقه»،«خدمت وخیانت روشنفکر»،(جلال آل احمد)«ارزیابی ارزشها(علی اصغرحاج سیدجوادی)«،پول»(حسن توانایان فرد)،«فلسفه مقایسه ای»،«اقتصادمقایسه ای»،«اقتصادسیاسی»،«شش بال علم»، «علمی بودن مارکسیسم»،«نظریه اریک فروم»،«مالکیت،کار،سرمایه»؛«جامعه شناسی اقتصادی»،«متدددیالکتیک»،«اومانیسم»،«نهیلیسم»،«غرب زدگی»،(جلاآل احمد) «بیائیداینگونه بیاندیشیم»،«اقبال شناسی»،«امام کاشف الغطاء»،«یک ویت کنگ»، «اسرار یهود»،«دنیاملعبه دست یهود»،«سرگذشت فلسطین»،(هاشمی رفسنجانی)«کمی هیزم جمع کنیم»،«خرمگس»،«خاندان وهب»، «حجربن عدی»،«حُر»،«ریشه ها»،«کرگدن»،«تأثیر موسیقی»،«فریاد»(مجموعه شعر)،«شراره هایی ازشعر متعهدامروز»،«مرثیه ای که ناسروده ماند»،(پرویزخرسند)«تیم فوتبال هدف»،«قصه دیو»،«بره فضول»،«خروس جنگی»، «خروس بی محل»،«پسرک بازیگوش»،«پسری برنگ شب»،«پرستوهای دره پیجاب»، «دهکده رستم کلاته»،«زیر درختان سدر»،«نون والقلم»،«قطره آب»،«حسنک کجایی»،    می روم زنگوله بخرم»،«زن زیادی»،نشریه «فلق»،نشریه باران»،نشریه«پیام شادی» و«نسل نو»،&#8230;. که توسط تیم مافروخته می شد.<br />
احساس وتجربه من می گوید که فقط با نگاهی به اسامی کتابهای فوق الذکر(که باوجود خفقان وسانسور در رژیم سلطنتی منتشر می شد)می توان گفت:نوع انتشار کتاب در آنزمان چه کیفیتی داشته  و الان چگونه است؟!تا بتوان نتیجه گرفت در عصرجمهوری اسلامی،:لذت کتاب فقط همراه با کباب خوش است!<br />
بطور مثال در آماری که نشریه«کتاب هفته»در مورد نشر کتاب در دی ماه سال ۸۸ چاپ کرده مشاهده می شود که ۹۰ درصد کتابهای منتشرشده درباب آموزش و کمک درسی است که همین آمار و روند درسالهای گذشته نیز می توان کم و بیش مشاهده کرد.<br />
و می بینیم مثلا کمتر کتابهایی در زمینه علوم انسانی با خمیرمایه نقد در اثری مستقل (عدم یکسویه نگری)منتشر شده است.علتش نیز علاوه برکم رونق شدن رواج کتاب خوانی (آنهم بدلیل گرفتاری مردم درصرف وقت بیشتر برای معیشت بهتر)توجیه مهم حاکمیت و رانت قدرت در صدور مجوز کتاب،جهت گیری با تفکر« ضاله» خواندن کتاب است.<br />
حتی به حذف فیزیکی برخی از نویسندگان هم منجرشدو اگرمکرخدا نبود(و مکروا مکرالله والله خیرالماکرین)معلوم نبود این گروه  باصطلاح خودسربه غیر از محمدجعفر پوینده،محمد مختاری چند نفر دیگر از این تیپ نویسنده را می ربود ومی کشت  وسپس جنازه اش  را دربیان کشف می کرد!<br />
یامثلادرسال ۱۳۶۵کتابی بنام«مبانی اقتصادی اسلامی»(اثر استاد مرتضی مطهری)از سوی انتشارات حکمت چاپ شدولی بدلایلی وازجمله زیر سؤال رفتن نحوه اندوختن ثروت در اسلام (که برای برخی خوشایندنبود)با لابی های پنهانی که  با امام خمینی شد،باحمایت ایشان، مانع توزیع کتاب شدند!<br />
پروسه«کتاب»نیزهمچون دیگر پروسه های سیاسی پس از انقلاب،با فراز و فرود در عزل و نصب های سیاسی گره خورد.به نحوی که درآستانه ۳۱سال پیروزی انقلاب،مساله کتاب و صنعت نشر،علیرغم اهمیتی که قرآن و اسلام برای آن قائل است:آنجاکه قرآن می فرماید: «نون والقلم ومایسطرون»،«والناشرات نشرا»،«والعصر»،یا«فبشر عبادالذین یستمعون القول&#8230;»با این وجود می بینیم کتاب هر روز مهجورتر وکانالیزه ویکدست تر شده و رونق نشر و انتشار کم روغن تر و لذا چراغش کم سو تر!<br />
دلیل مشهود آن وجود«نظارت استصوابی»درهمه جا وحتی درخصوصی ترین ارکان زندگی است.و مسأله کتاب و انتشارات علاوه بر تأثیرپذیری از جَوِّ حاکم بر سیاستِ حاکم،متأثر از دو وضعیت ویژه ومخصوص بخود نیز هست:یکی بخاطروجودتفاوت اندیشه درمدیریت فرهنگی کشور،بخصوص در وزارت ارشاداست؛ودیگری شرایط بد اقتصادی و وقت نداشتن برای مطالعه!<br />
دیگرخیلی بندرت درسبد خریدمردم کتاب دیده می شودودرعوض تا دلت بخواهدتنقلات و پفک و لوازم آرایش باصدورنفت کشوربه وفور تأمین می شود تادردسترس باشد!<br />
درحاشیه آن نیزبایداضافه کردکه برخی انتشارات نیز همانندبرخی روزنامه هاچون یک حزب سیاسی فعالیت دارندوحاضرنیستنداندیشه یک نویسنده را بااستقلال نظر چاپ کنند.می توان حدس زدکه برخی ازاین شرکتهاومؤسسات انتشاراتی فقط برای مطامع دیگری غیر از مسأله کتاب راه اندازی شده وباصطلاح  برای معلاملات اقتصادی یاسیاسی و یا گاها پولوشویی،ازآن بهره کشی می شود!<br />
بطور مثال نویسنده این یادداشت که توانست پس از چند سال انتظار،مجوز چاپ کتابش بنام «همه حرف خدا»رابگیرد،باتوجه به اینکه کتاب مذکوردر هرجلدبه بررسی ۳۰آیه از قرآن پرداخته، با این وجود،درمملکت قرآن وعصرجمهوری اسلامی کسی برای آن تَره خرد نکرد! هیچ انتشاراتی حاضرنشدباسرمایه خودو یاحتی بانام انتشارات خودش آنراچاپ کندوحتی مؤسساتی که درزمینه قرآنی نشر وتبلیغ دارندبه این دلیل که فقط کتابهای مربوط به طیف خودشان را چاپ می کنندازمساعدت به من درچاپ این کتاب خودداری کردندو قس علیهذا&#8230;<br />
شایدبیشترین تفاوت درکیفیت ونوع نشرکتاب مربو ط به تفاوت ممیزی ها(یاهمان کارشناسان کتاب!)است که همراه با تغییرهروزیری وتبدیل هرسیاستی،متحول می شود!<br />
مثلاشمامی توانیدباجستجو درزندگی شخصی و اجتماعی وزرای ارشادو کنکاش درسیره عملی ایشان درقبل وبعداز انقلاب و نوع اندیشه های منتشرشده از آنان،(چه درکلام وزبان و چه درکتاب وروزنامه)این تفاوت وافت وخیزبازارنشرکتاب راهم حس کنید؛که باتغییرهر وزیری، انبساط و انقباض ممیزی کتاب هم در مجوز صدور کتاب کاملا مشهود می شود!<br />
برخلاف آنچه که بلندگوی رسمی حاکمیت در باب مزایای کتاب زایدالوصف  به تعریف و تمجید می پردازد،درعمل،ودرراستای ضاله خواندن برخی کتابها،مشاهده می شودکتابهای متشر شده غالباسمت وسویش فقط مدح حاکمیت است،ودرزمینه اندیشه و فکرنقدومکتوب مستقل که درآن نقدحاکمیت(چه بلحاظ اندیشه و چه عمل)هم به چشم بخوردکمتردیده   می شودوکتابی که یکبارمثلامجوزچاپ گرفته درنوبت دوم باطل می شود.مثلا تمام کتابهای خودم که درآن حاکمیت ورانت قدرت نقد شده،غیر قابل چاپ عنوان شده ویامشروط به شروطی شده که با اعمال آن چیزی ازکتاب باقی نمی ماند.بطورمثال کتاب «نامه جنگ» اثری از همین نویسنده،که یادواره یک شهیدوبخشی ازادبیات جنگ است،وبدلیل مُثله شدن همچنان بلاتکلیف،فقط بدلیل درج سوابق نویسنده آنچنان مشروطش کرده اندکه کتاب نیزمثل آن شهیدعزیز،شهید می شود!<br />
چنین وضعیتی متأثرازنگاه ممیزی(یاهمان کارشناسان کتاب!)به کتاب است؛ایشان اول به اسم نویسنده نگاه می کندوبعدبه محتوای کتاب!اگرنویسنده سوابقی درمدح حاکمیت داشته باشد،هرچندکه هُرهُری مذهب ولاقیدهم باشدکتابش مجوز می گیرد،امااگرسوابق نویسنده نشانی ازمدح نباشدوباصطلاح نق نقوباشد،برخی کتابهانخوانده توسط ممیزی ردمجوز      می شوند.<br />
درحالی که کتاب (آنهم در عصر جمهوری اسلامی)به استناد نص صریح قرآن که می فرماید: فبشر عبادالاذین یستمعون القول&#8230; اصلا احتیاج به مجوز نداردومی توان آنرا به خود انتشارات واگذار کرد.<br />
سه چیزبایدپس ازانقلاب برای انتشار یک کتاب می بایددرنظر گرفته می شد:یکی عدم چاپ عکسهای مستهجن دوم: درج الفاظ رکیک؛وسوم :اهانت به مقدسات و توهین آشکار و واضح به افرادحقیقی وحقوقی.اما آنقدرسلیقه ممیزی(باتأثیرپذیری ازوزیروسیاست حاکم)تعمیم داده شدکه وی توانست ازناحیه احساس  قدرت،به هرکتابی که بخواهدمجوز وهر کتابی را رَد صلاحیت کند!<br />
مثلا کتابی از اینجانب که با امتیاز«ناشر مؤلف»مجوز چاپ گرفته بود،بعداز توافق با یک شرکت انتشاراتی قرارمی شودآن کتاب ازسوی آنهاچاپ شود.اما چون روال اداری چنین تحمیل شده است که بایداصل مجوز(ناشرمؤلف)به وزارت ارشادبازگردانده شودو به شرکت انتشاراتی مورد نظرمنتقل شود،متوجه شدم  که در این نقل وانتقال باصطلاح اداری مجوز چاپ  کتابم  را باطل  و آنرا غیرقابل چاپ  تشخیص داده اند!!این آشکار ترین نوع برخورد سلیقه ای و البته سیاسی کاری برای صدور مجوز یک کتاب است!<br />
یاهمین چند روز پیش توانستم بالاخره پس از چندین ماه آمدوشدبه وزارت ارشاد،مجوز کتاب تازه ام رابانام«عشقخانه»بگیرم.کتاب درباب  عشق وباتمثیلهایی ازاشعارمولوی ودیگر شعرای معاصروقدیم به تعریف وتبیین و اهمیت عشق درزندگی شخصی پرداخته است.در وهله اول ممیزی(یاهمان کارشناسان کتاب!!)کتاب رابدلیل درج شعری ازفروغ فرخزادو شعری از مثنوی مولوی بخاطربکاربردن الفاظ غیر اخلاقی مشروط کرد.درحالیکه همان اشعار دردیوان آنها بارهاو بارهاچاپ شده ومی شود!پس ازچندین روزمعطلی که فکرمی کردم مجوزکتاب صادر خواهد شد،درمرحله بعدازمن تعهدکتبی گرفتندکه پس ازچاپ آنرا تغییرندهم!وبازپس ازچندین روز آمد وشدکه فکرمی کردم مجوز کتابم این دفعه حتماصادرشده است درمرحله آخربا نشاندن دو پاراگراف ازیک متن کتاب به من گفته شدآنجایی که نوشته ای«مذهب عشق»، کلمه «مذهب» راو آنجایی که نوشته ای«هرکس توتمی را پرستش می کند»،واژه «پرستش» را حذف کن!!! یعنی اگرمثلا این دو کلمه حذف نمی شدانقلاب ویادین خدا«کن فیکون»میشد!!؟<br />
خُب دقیقا معلوم است که ممیزی مذکور یابانام نویسنده مشکل داردویا کم سواد است(والبته ازنظرمن هردو!)وهمه این تناوب های فاحش در وضعیت صنعت نشر وصدور مجوزکتاب به خاطر تألمات وتعاملات ولابی های پنهانی سیاسی درعرصه مدیریت فرهنگی است!<br />
البته اپیدمی چنین مدیریتهایی متأسفانه ازهمان ابتدای انقلاب درهمه عرصه ها،خصوصا عرصه هایی باقابلیت رانتخواری،چه درحوزه مدیریتی جناح راست(به اصطلاح اصولگرا)وچه در حوزه مدیریتی جناج چپ(به اصطلاح اصلاح طلب)نطفه اش کاشته شدو باصطلاح کلیدخورد و مدیرانی(ازدایره رفقا)بدون هیچ شمِّ کاری،فقط بااین بهانه و تصورکه وی مدیری است لایق و توانا و هرمدیری لازم نیست تخصصی درمورد نوع کارداشته باشد،حضورچنین افرادی توجیه شد؛والبته درراستای آن نیز رانتخواری متورم ومتورم تروثروت اندوزی نیز شرعی ترشد؛و نتیجه می گیریم که کیف کتاب فقط باکیف کباب مَزِّه می ده!<br />
تفکری که درذهنش استبدادمی پروراند،دوست نداردمردم کتابخوان شوند؛چون هرچه شعو ر و فهم مردم عوام و بی سواد بالا رود،استبدادومستبد نیز درمخاطره سقوط. لذا اگرنمی تواند علیرغم میل باطنی اش آنراعلنا بیان کند،سعی می کندباانواع توجیه،(اعم ازرانت شرعی و قانونی و&#8230;)عملابا سنگ اندازی جلوی  پای نویسنده،مانع رشدو تعالی مردم باخواندن کتاب شود.<br />
وقتی حاکمیت ویارانت قدرت اعتقاددارد:«در زندگی مردم لحظه هایی فرامی رسدکه لازم نیست مردم حقیقت رابدانند».باید تا آخر این اندیشه حدس زد!<br />
میرحسین موسوی درمصاحبه اخیرخودگفت:«بنده امروزبه شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی ومطهری ودیگرشهدای انقلاب اسلامی راناشی ازادامه ریشه های استبدادشاهی می دانم که هنوزبطور کامل ازکشور ما ریشه کن نشده بود.به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خودرسیده است.بزرگداشت دهه فجرکه هرساله برگزارمی شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدیدقواجهت برخوردباباقیمانده ریشه های استبداداست.».<br />
دکتر علی شریعتی در نامه به احسان(فرزندش)می نویسد:<br />
«وانگهی عمل یک نویسنده،عمل یک سخنران،عمل یک معلم،عمل یک مترجم،عمل یک ایدئولوگ و رهبرفکری،عمل یک مورخ،عمل یک روشنفکر،حرف زدن است.حقیقت را با گلوله کلمات آتشین برسپاه سیاه دشمن شلیک کردن،خفته ها را بیدار کردن،چادر سیاه شب جهل را پاره کردن و به آتش کشیدن وباشعله اندیشه شب را آتش زدن و زمستان را گرم کردن و در یک کلمه«پیام»رابه یگوش خلق رساندن.مگر پیامبران که تاریخ هارادگرگون کرده اندو زمانهارا خلق وتمدن هارابنیاد،جز پیام را ابلاغ کرده اند؟روشنفکرپیامبر زمان خویش وجامعه خویش است&#8230;چون عمل روشنفکرحرف زدن است،البته حرف داریم تاحرف،حرفی که می ماندو حرفی که کلمه اش گلوله است و مرکبش ازخون شهیدبرتر است و تو پسرم اگرمی خواهی بدست هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی،فقط یک کاربکن:بخوان وبخوان و بخوان!».<br />
والسلام<br />
محمد شوری،نویسنده وروزنامه نگار/۲۵بهمن ۱۳۸۸<br />
جنبش راه سبز (جرس)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: dandondard</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1091</link>
		<dc:creator>dandondard</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1091</guid>
		<description>vaghean ke! akhe dige mafatih chera?baz begi ketabhaie dige are! vali mafatih????</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>vaghean ke! akhe dige mafatih chera?baz begi ketabhaie dige are! vali mafatih????</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: dandon dard</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1085</link>
		<dc:creator>dandon dard</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1085</guid>
		<description>matne sahafie ketab kheili be bache khahare man komak kard mamnon</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>matne sahafie ketab kheili be bache khahare man komak kard mamnon</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: dandon dard</title>
		<link>http://asha.ir/about/comment-page-1#comment-1084</link>
		<dc:creator>dandon dard</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?page_id=2#comment-1084</guid>
		<description>salam. bebakhshid ke natonestam zodtar be khatere jalase khobeton tashakor konam rastesh dargire bimarie madar va bimarestan bodam. omidvaram ke har roz behtar az diroz bashid ( ding ding!(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam. bebakhshid ke natonestam zodtar be khatere jalase khobeton tashakor konam rastesh dargire bimarie madar va bimarestan bodam. omidvaram ke har roz behtar az diroz bashid ( ding ding!(</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
