خانه کتاب اشا| جوان دلاور

شنبه، ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ |
فهیمه شانه

بازنویسی داستانی از تاریخ بیهقی

خوابین، ناحیه‌ای از سرزمین غور بود که در همسایگی زمین‌ْداور و شهر بُست واقع شده بود. در سال ۴۰۵ ه. ق سلطان محمود از بست به خوابین که سرزمین دشمنان کافر و پلید بود لشکرکشی کرد. دشمنان، تجهیزات دفاعی بسیار پیشرفته‌ای داشتند؛ از حصارهای بلند غیر قابل عبور گرفته تا تله‌ها و تنگناهای گوناگونی که برای دفاع از مرزهایشان در نظر گرفته بودند.

سلطان در این جنگ شاهزاده مسعود را به همراه خود آورده بود. مسعود، شایستگی‌های خود را در این نبرد در مقابل چشمان پدر به نمایش گذاشت و در هر کار مردانگی و شهامت بسیار از خود نشان داد تا جایی که در میدان جنگ به چالاکی حریف مبارزه را دنبال می‌کرد و دشمن را که سوار بر اسب به تاخت در حال فرار بود، از پشت اسب می‌ربود و به هوا بلند می‌کرد و نقش بر زمین می‌کرد.

در گرماگرم مبارزه و چکاچاک شمشیرها، عده‌ای از دشمنان، به قلعه پناه بردند. یکی از آنها بر بالای برجی از قلعه جای گرفته بود. این پلید، با بی‌شرمی و نامردی تمام، از بالای برج سپاه سلطان را که در پایین قلعه و برج بودند، آزار می‌داد. گاهی نیزه می‌انداخت و سربازی را بر زمین می‌زد، گاهی دستور تیرباران می‌داد و… همة سپاه سلطان از این کافر پلید به ستوه آمده بودند. شاهزاده مسعود، نیزه‌ای را برداشت و از دور حلق این کافر را نشانه گرفت. آنگاه با مهارت تمام تیر را پرتاب کرد و درست بر هدف زد. آن سرباز ناچیز دشمن هلاک شد و از بالای برج بر زمین سقوط کرد. سپاه دشمن، دل و جرأت خود را از دست دادند و قلعه را بدون کمترین زحمتی در اختیار سپاه سلطان محمود گذاشتند. البته همة این پیروزی به سبب همان یک ضربة مردانة شاهزاده مسعود بود.

هنگامی که جنگ به پایان رسید و سلطان به سراپردة شاهانة خویش بازگشت، آن شاهزادة دلاور و شجاع را در کنار خود بر سر سفره نشاند و بسیار به او توجه و از او فروان تقدیر کرد.

به خاطر این و کارهایی مثل این بود که سلطان، این شاهزاده را در همان سنین کودکی ولی‌عهد خود کرد. زیرا از همان موقع نشانه‌های بزرگی را در این جوان می‌دید و می‌دانست که پس از این که او این دنیا را ترک کند، خاندان بزرگ غزنوی را فردی شجاع، دلاور و امین چون شاهزاده مسعود خواهد توانست حفظ کند. (۲۳)

بیــــشتر بخوانـــــد:

- تاریخ بیهقی برای خوانندگان امروز (۱)

- تاریخ بیهقی برای خوانندگان امروز (۲)

- بازنویسی داستانی از بیهقی: سیل بزرگ

- بازنویسی داستانی از بیهقی: جوان دلاور

- بازنویسی داستانی از بیهقی: غلام بی‌ارزش، پادشاه بزرگ

لینک مطلب | نسخه قابل پرینت | بازدید: 161 بار | ارسال به گوگل| ارسال به دلشیز| ارسال به فرندفید ارسال به گوگل ریدر
 
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ی کدورت است!